1. حوزه‌های سیاستی
  2. >
  3. سیاست علم، فناوری و نوآوری
  4. >
  5. آموزش
  6. >
  7. آموزش عالی

نوع مطلب: خلاصه سیاستی

18 اسفند 1394 ساعت 18:10 شماره مسلسل: 6600184

بحران کارکردی در ساختار آموزش عالی کشور

بحران کارکردی در ساختار آموزش عالی کشور

افزایش فزاینده و چشمگیر دارندگان مدرک دکترا در کشور ما این سؤال را در ذهن ایجاد می‌کند که آیا ما با تورم مغزهای علمی جهان در کشور خود روبه‌رو هستیم یا اینکه مدرک دکترا اصولاً مانند خیلی چیزهای دیگر در کشور ما معنای منحصربه‌فردی یافته است؟ در پاسخ به این سؤال و اهمیت حاصله از آن ابتدا به بررسی کژ کارکردی‌های ساختاری در نظام آموزش عالی خواهیم پرداخت و سپس به راه‌های ترمیمی نظرخواهیم کرد.


مقدمه

کارکرد اصلی و بنیادین آموزش عالی در جهان مدرن، تربیت نیروهای متخصص و توانمند در رشته‌های مختلف علمی به‌منظور ارتقاء سطح کیفی و کمی نیروی انسانی در راستای توسعه و پیشرفت می‌باشد. در واقع، آموزش عالی نهادی مدرن است که همپای انتضاج و تکوین مدرنیته رشد کرده و بالیده است؛ اما به نظر می‌رسد ساختار آموزش عالی در ایران امروز دچار چرخش کارکردی عمده‌ای شده و اساساً کارکردهای جدیدی را برعهده‌ گرفته است.

در واقع در کشور ما مسیری ایجاد شده است که بر اساس آن بدون در نظر گرفتن بازار کار لازم برای فارغ‌التحصیلان رشته‌های مختلف، آنان در مقاطع مختلف پذیرش‌شده و به تحصیل مشغول می‌شوند، امری که برای دولت نیز هزینه‌هایی را دربردارد. در واقع منطق حکم می‌کند که تربیت نیروی متخصص انسانی بر پایه‌ی برآوردهای صنعتی و مدیریتی بوده تا از این طریق قاعده‌ی هزینه، فایده رعایت شده و عواید حاصله از آن به رشد و توسعه‌ی اقتصادی و اجتماعی منتج شود؛ در حال حاضر مدرک دکترا معتبرترین مدرک دانشگاهی در کشور ما تلقی می‌شود. به‌طورکلی این مدرک در سطح بین‌المللی طراحی‌شده و دارنده‌ی آن علی‌القاعده فردی است که در رشته‌ی خود به درجه‌ی اجتهاد رسیده و بر کلیات آن رشته تسلط کامل داشته باشد. با این‌ وجود، ما در دهه‌ی اخیر شاهد افزایش چشمگیر دانشجویان دکترا و همین‌طور صاحبان این مدرک علمی در کشور هستیم؛ اما افزایش فزاینده و چشمگیر دارندگان مدرک دکترا در کشور ما این سؤال را در ذهن ایجاد می‌کند که آیا ما با تورم مغزهای علمی جهان در کشور خود روبه‌رو هستیم یا اینکه مدرک دکترا اصولاً مانند خیلی چیزهای دیگر در کشور ما معنای منحصربه‌فردی یافته است؟ در پاسخ به این سؤال و اهمیت حاصله از آن ابتدا به بررسی کژ کارکردی‌های ساختاری در نظام آموزش عالی خواهیم پرداخت و سپس به راه‌های ترمیمی نظرخواهیم کرد.

1. کژ کارکردی‌ها در ساختار نظام آموزش عالی

رابرت مرتن در نقد خود به فونکسیونالیسم کلاسیک به‌خوبی نشان می‌دهد که چگونه نهادهای مختلف اجتماعی نه‌تنها دارای کارکردهای آشکار هستند بلکه در کنار می‌توانند دارای کارکردهای پنهان و کژ کارکرد نیز باشند. همان‌گونه که گفته شد نظام آموزش عالی در ایران از کارکرد اصلی و محوری خود یعنی تربیت نیروی انسانی متخصص با توجه به نیازهای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی فاصله گرفته است. در این میان، مهم‌ترین کژ کارکردهای ایجادشده را می‌توان اینگونه برشمرد:

1. 1. کژکارکرد درآمدزایی مقطعی

درواقع بسیاری از واحدهای دانشگاهی در کشور از قبیل واحدهای دانشگاه آزاد، پیام نور و علمی-کاربردی تحصیلات تکمیلی را راهی برای درآمدزایی اقتصادی، تأمین اعتبارات مالی و حتی کسب مازاد اقتصادی می‌دانند. اگر بنا باشد دانشگاه نیز مانند نیروهای بازار، بیش از آنکه ابزاری برای تربیت نیروی به معنای واقعی متخصص و موردنیاز کشور باشد، به ابزاری برای درآمدزایی اقتصادی و تأمین اعتبار بدل شود، آنگاه می‌توان به لحاظ جامعه‌شناختی این نهاد را نه دارای کارکرد ایجابی و سازنده بلکه دارای کژکارکرد سلبی و تخریبی دانست.

به‌علاوه، زمانی که کژ کارکرد درآمدزایی مقطعی دامن‌گیر نظام آموزش عالی می‌شود این امر به‌نوبه‌ی خود بحران هویت علمی و درنتیجه ایجاد دایسپورای نخبگان را در پی خواهد داشت. به این معنا که این کژ کارکرد به‌خودی‌خود از یکسو موجب افزایش جذب دانشجو می‌شود و از دیگر سو موجب به حاشیه رفتن کیفیت و سطح علمی دانش‌آموختگان می‌گردد؛ زیرا اگر هدف کسب درآمد از محل پرداخت شهریه‌هاست آنگاه می‌توان انتظار داشت که تمامی افرادی که وجه مالی این امر را پرداخت کنند، مدرک خواهند گرفت و گویا در این میان مدرک استحصال نمی‌شود بلکه خریدوفروش می‌شود. در چنین شرایطی نمی‌توان سره از ناسره را تشخیص داد زیرا ساختار کمی و اقتصادی دانشگاه ها به نحو روزافزونی توان تشخیص افراد نخبه‌ی دارای مدرک از افراد غیر نخبه‌ی دارای را از دست می‌دهد.

1. 2. کژ کارکرد اشتغال‌زایی کاذب

این کژ کارد دوسویه دارد. از یک‌سو دانشگاه‌ها که با تورم استاد مواجه هستند و نمی‌توانند ساعت کاری این اساتید را تکمیل کنند، برای تداوم کار استاد اقدام به پذیرش دانشجو در مقاطع تحصیلات تکمیلی می‌کنند، برای نمونه معاون فرهنگی و دانشجویی دانشگاه آزاد اسلامی اخیراً گفته است که 500 هزار صندلی خالی در دانشگاه آزاد وجود دارد. طه هاشمی در گفت‌وگو با خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، برنامه‌ی این دانشگاه را ارتقای کیفیت آموزشی و ارائه تحصیلات تکمیلی برای پر کردن صندلی‌های خالی موجود می‌داند (خبرگزاری ایسنا، شنبه 3 بهمن 1394). پرواضح است که ارتقاء کیفیت آموزشی امری طولانی‌مدت است اما پذیرش روزافزون دانشجو در مقطع تحصیلات تکمیلی امری سهل و در دسترس می‌باشد. از سوی دیگر جذب دانشجویان در این مقاطع به‌نوعی تعویق مقوله‌ی بیکاری جوانانی است که ادامه‌ی تحصیل را تنها راه پیش روی خود می‌یابند.

در چنین شرایطی فارغ‌التحصیلانی که اکنون شغل موقتیِ دانشجویی را ازدست‌داده‌اند با نوعی خلأ مواجه شده و ازآنجایی‌که در جامعه شغل متناسب با تحصیلات عالیه‌ای که دریافت کرده‌اند را نمی‌یابند دچار بحران می‌شوند. در میان این افراد فاقد شغل فارغ‌التحصیلانی که تنها مدرک تحصیل دریافت کرده و از دانش چندانی برخوردار نیستند به‌صورت نیروهای سربار جامعه درآمده و آن دسته از افراد که توانایی علمی دارند درصدد خروج از کشور برمی‌آیند که این امر ایجاد دایسپورای نخبگان در خارج را به همراه خواهد داشت. پدیده‌ای که امروزه تحت عنوان فرار نخبگان، ایران را در صدر کشورهای جهان دچار این معضل قرارداده است.

1. 3. کژ کارکرد وارونگی رابطه‌ی قدرت دانش

معمولاً در جوامع پیشرفته‌ی جهان، علم و دانش و دستیابی به مدارک عالیه‌ی دانشگاهی مهم‌ترین راه برای دستیابی به قدرت و ثروت است؛ اما آنچه در جامعه‌ی ما دیده می‌شود گویا جریانی معکوس است. در جامعه‌ی ما و به‌ویژه در دهه‌ی اخیر شاهد آن هستیم که کسب قدرت سیاسی بیشتر موجب کسب مدرک علمی می‌شود تا آنکه کسب مدرک علمی موجب کسب قدرت سیاسی گردد. درواقع، در ایران ما کمتر شاهد آن هستیم که یک انسان علمی و دانشگاهی از راه دانشگاه در مقام قدرت قرار گیرد و جریانی که بیش از هر چیز آن را تجربه می‌کنیم آن است که افرادی که به قدرت سیاسی دست‌یافته‌اند به دنبال مدارک علمی رفته و چنان‌که شاهدیم تعداد معتنابهی از رجال سیاسی در ایران صاحب دکترا، فوق دکترا و مدارک عالیه هستند که این مدارک غالباً پس از دستیابی به قدرت کسب‌شده‌اند. حتی در مواردی افراد در زمان زمامداری، دو مقطع تحصیلی و یا سه مقطع تحصیلی را با موفقیت پشت سر گذاشته‌اند. در چنین شرایطی است که مدارک علمی در کشور ما در مقایسه با گذشته‌ای نه‌چندان دور از فحوا تهی شده و شاید میانگین مطالعه‌ی دانشجویان در مقاطع عالیه در کشورمان به حدنصاب میانگین مطالعه در برخی از کشورهای توسعه‌یافته نیز نرسد. مصیبت بزرگ‌تر آن است که راه‌یابی افراد غیرعلمی به عرصه‌ی علم آن‌هم در پیشرفته‌ترین سطوح باعث سرخوردگی و ناامیدی کسانی که از مسیر درست وارد این عرصه شده‌اند نیز می‌شود که خود پیامدهایی مخرب دارد.

2. راه‌های ترمیم کژکارکردی‌های ساختاری در آموزش عالی

2. 1. کاهش سطح پذیرش دانشجویان در مقطع تحصیلات تکمیلی

با توجه به آغاز بحران در جذب فارغ‌التحصیلان مقاطع تکمیلی در مراکز و سازمان‌های مرتبط با تخصص آنان، باید در اسرع وقت در سیاست مزبور تجدیدنظر به عمل آورد. به‌ویژه تربیت دانش‌آموختگان در مقاطع دکترای تخصصی و حرفه‌ای مستلزم هزینه‌های بسیار زمانی، فکری و مالی برای کشور بوده و چنانچه پرداخت این هزینه‌ها فاقد بازگشت منافع لازمه نباشد، این امر به‌خودی‌خود تنها به اتلاف وقت، انرژی و سرمایه‌های کشور منتج می‌گردد.

از سوی دیگر با این کار می‌توان معضل کالایی شدن مدرک در این را تا حدی ترمیم نمود. درواقع، با افزایش سطح پذیرش در آموزش عالی که شورای عطف به‌خوبی در جریان مکانیسمی و ساختاری این فرایند قرار دارد، ما شاهد کالایی شدن و چیزوارگی یا شیء گشتگی مدارج تحصیلی هستیم و این به نحوی دیالکتیک و بنا بر سیری جدلی مآل به ازخودبیگانگی دانش‌آموختگان منتج خواهد شد و این امر با تهدید امنیت جامعگی یا اجتماعی شده موجب به خطر افتادن امنیت ملی می‌گردد.

2. 2. تغییر کاربری برخی واحدهای دانشگاهی

یکی از مباحث مهم و عمده در سیاست‌گذاری مبحث «خاتمه‌ی سیاست» است. به این معنا که سیاست‌گذاران و سیاست سازان پس از رسیدن به این مهم که سیاست یا رویه‌ای اهداف موردنظر خود را به دست نیاورده است باید در تصمیمی به هنگام آن را متوقف سازند. به نظر می‌رسد بسیاری از واحدهای دانشگاهی در کشور با توجه به تغییر در هرم سنی جامعه ظرفیت ادامه‌ی فعالیت را ندارند. در چنین شرایطی می‌توان این واحدها را که خود سرمایه‌ای فیزیکی محسوب می‌گردند تغییر کاربری داد.

تعداد پرشمار واحدهای دانشگاهی موجب کاهش توانایی در سنجش کیفیت آموزش عالی شده و خودبه‌خود منجر به کسب مدرک توسط افراد با صلاحیت‌های ناکافی می‌شود و مشکل از آنجایی بزرگ‌تر می‌گردد که این گستردگی امکان تمیز میان سره از ناسره را اگر نگوییم ناممکن به‌غایت دشوار می‌سازد و حالت تخلیص و تلخیص شده‌ی این شرایط برآمدی جزء مغشوش شدن شایسته‌سالاری نخواهد داشت.

2. 3. تعدیل و واسازی در بدنه‌ی اعضای هیات علمی بر اساس بازسازی نظام ارزشیابی

در حال حاضر تعدیل اعضای هیئت‌های علمی بر اساس یک نظام ارزشیابی نوین امری اجتناب‌ناپذیر به نظر می‌رسد. متأسفانه در حال حاضر نظام ارزشیابی دانشگاهی به میزان قابل‌توجهی کمّی بوده و اساتید دانشگاه‌ها تمرکز خود را بر تولید هر چه بیشتر متن قرار می‌دهند. در چنین شرایطی به‌منظور تعدیل و واسازی بدنه‌ی اعضای هیات علمی به مکانیسم‌های ارزشیابی جدید نیاز است که از آن میان می‌توان به ضریب ارجاع مقالات یا ضریب اچ اشاره کرد.

یکی از دیگر راه‌های مؤثر برای ارتقاء کیفی سطح هیآت علمی انجام نظرسنجی جدی در برابر نظرسنجی صوری از دانشجویان است. البته این امر در بسیاری از واحدها آنجا می‌گیرد اما بر پایه‌ی آن سیاست سازی جدی صورت نگرفته و پیامدهای حاصله از آن چندان ملموس نمی‌باشد. به‌واقع، می‌توان این نظرسنجی‌ها را به‌طورجدی در ارزیابی اساتید مورد تأکید قرارداد و حتی بر مبنای عده‌ی از اساتید را تعدیل و برخی دیگر را جایگزین نمود.

2. 4. سیاست‌زدایی از ساحت دانشگاه

ماهیت دانشگاه مقدم بر سیاست است نه متأخر بر آن. در واقع، دانشگاه است که باید مسیرهای کلان سیاسی را تکوین بخشد نه آنکه سیاست مسیرهای حرکتی دانشگاه را مشخص کند. سیاست‌زدایی از ساحت دانشگاه به این معنا نیست که دانشگاه از سیاست جدا و منتزع شود بلکه به این معناست که دانشگاه دستخوش بازی-های سیاسی نگردد. متأسفانه در سال‌های گذشته ما شاهد تأثیر مستقیم و پررنگ سیاست بر دانشگاه بودیم تا جایی که حتی در انتخاب اساتید، گرایشات سیاسی آنها نقش عمده و مهمی را بازی می‌کرد.

در واقع، اساتید دانشگاه تنها باید بر مبنای دو اصل انتخاب شوند: شایستگی علمی و شایستگیِ عمومیِ اخلاقی. در غیر این صورت، دانشگاه به جولان گاه قدرت‌نمایی گروه‌هایی بدل خواهد شد که سهم بیشتری در قدرت دارند و این امر نه‌تنها کیفیت و سطح علمی دانشگاه‌ها را تنزل می‌بخشد بلکه موجب می‌گردد تا دانشگاهیان جایگاه خود را در میان گروه‌های مرجع اجتماعی از دست دهند.

لینک عضویت در کانال تلگرام شبکه مطالعات سیاست‌گذاری عمومی

استفاده از مطالب با ذکر منبع آزاد است.
متون سیاستی منتشر شده در شمس، بیانگر دیدگاه نویسندگان بوده و لزوما نظر این شبکه نیست.

نظرات

  • مخاطبان گرامی، برای انتشار نظرات لطفا نکات زیر را رعایت فرمایید:
  • 1- نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • 2- نظرات حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های اسلامی منتشر نمی‌شود.
  • 3- نظرات پس از ویرایش ارسال می‌شود.
با تشکر، نظر شما پس از تایید در سایت نمایش داده می‌شود.
یک دانشجوی دکتری

20 اسفند 1394 ساعت 00:15

کاملا صحیح است تک به تک کلمات
من 25 ساله از سر بیکاری به ادامه تحصیل و اورده ام
خودم را مستثنی نمیکنم و به اهل دانش توهین نمیکنم اما جمع مسخره و بی سوادی را در کلاس تشکیل داده ایم
رشته های مسخره ای که هیج تو پشتوانه علمی و اقتصادی و اخلاقی ندارند
جرا باما این کارو میکنید؟کاش دانشگاه نمیرفتم کاش کاش ....

سلیمی

22 اسفند 1394 ساعت 11:00

کارکردها و کژکارکردها بنا بر ضرورتهایی ایجاد شده اند، اگر تحلیلی از شرایط پیدایش آنها نداشته باشیم چطور می توانیم آنها را تغییر دهیم. با برخورد دستوری و بخشنامه ای (مانند تعداد اخذ دانشجو کاهش یابد و برخی مراکز آموزش عالی تغییر کاربری یابند) می شود کارکردها را اصلاح کرد؟

سلیمی

22 اسفند 1394 ساعت 11:00

کارکردها و کژکارکردها بنا بر ضرورتهایی ایجاد شده اند، اگر تحلیلی از شرایط پیدایش آنها نداشته باشیم چطور می توانیم آنها را تغییر دهیم. با برخورد دستوری و بخشنامه ای (مانند تعداد اخذ دانشجو کاهش یابد و برخی مراکز آموزش عالی تغییر کاربری یابند) می شود کارکردها را اصلاح کرد؟