1. اولویت‌های سیاستی
  2. >
  3. مدیریت آب

نوع مطلب: خلاصه سیاستی

17 بهمن 1394 ساعت 09:51 شماره مسلسل: 6600175

پیشنهادهای سیاستی در خصوص آینده صنعت سدسازی کشور و بهبود نظام تدبیر توسعه

سدسازی به مثابه سرمایة ملی

سدسازی به مثابه سرمایة ملی

حمله به سدسازان و شرکت‌های عمرانی که در توسعة سدسازی بازیگر اصلی بوده‌اند، در ماه‌های گذشته تشدید شده است. این مقاله نگاهی دارد به پیامدهای گرایش‌های پوپولیستی در ارزیابی موضوع مدیریت منابع آبی و راه‌حل‌های متناظر در خصوص ارتقاء سیاستِ آب. همچنین این نوشته با سه پیشنهاد سیاستی در خصوصِ بهبود نظام تدبیر توسعه در حوزة مدیریت منابع آبی پایان می‌یابد.

ورودیه

موضوع آب از سال گذشته تبدیل به یک سرفصل سیاست‌گذاری و یک موضوع روشنفکری شده است. وضعیت نامناسب آب در کشور، بازاندیشی در خصوص مسایل گذشته را ضرورتی انکارناپذیر کرده است. امروزه پرسش پیرامون سدسازی‌هایِ لجام گسیخته و شهوت‌باری که در سال‌های گذشته به عنوان یکی از مظاهر صنعتی‌شدن کشور شناخته می‌شد؛ مورد تردید قرار گرفته است. حمله به سدسازان و شرکت‌های عمرانی که در توسعة سدسازی بازیگر اصلی بوده‌اند، در ماه‌های گذشته تشدید شده است. به نظر می‌رسد این حمله‌ها می‌تواند یک ارزیابی سیاست [Policy Evaluation] را به موضوعی غیرحرفه‌ای و حتی سیاسی تبدیل کند! سیاسی‌ کردن [Politicization] امور حرفه‌ای یکی از خطرهای همیشگی در ارزیابی‌های تاریخی سیاست‌ها بوده، که امکان یادگیری جمعی را همواره کاهش داده است. با توجه به جمیع این دلایل ضرورت دارد تا به خود موضوع محکوم کردن سدسازان و نیروهای حرفه‌ای فعال در این صنعت، با عینکی دیگر نگریسته شود. ادامة این محکوم‌سازی‌هایِ آغشته به تهمت نمی‌تواند منجر به نتایج مطلوب در عرصة سیاست‌گذاری شود. این مقاله نگاهی دارد به پیامدهای گرایش‌های پوپولیستی در ارزیابی موضوع مدیریت منابع آبی و راه‌حل‌های متناظر در خصوص ارتقاء سیاستِ آب. همچنین این نوشته با سه پیشنهاد سیاستی در خصوصِ بهبود نظام تدبیر توسعه در حوزه مدیریت منابع آبی پایان می‌یابد.

1. طرح مسئله

خطری در کمین است: گرایش‌های پوپولیستی

مستند «مادرکشی» از این نظر که توانسته است، ضرورت توجه به اهمیت یک موضوع را نشان دهد، مستندی بی‌سابقه و قابل تقدیر بوده است. کمیل سوهانی، به مثابة پژوهشگری جستجوگر، بیننده را در پژوهش خود همراه می‌کند و به او نشان می‌دهد، بازنگری در احداث سدها و سیاست‌های مربوط به آب در گذشته، گاه ضرورتی غیرقابل انکار می‌یابد. در این مستند به پیامدهای این سیاست‌گذاری پرداخته می‌شود.

اکران این مستند در مراکز، شهرها و دانشگاه‌های مختلف در کشور، نیز توانسته است به این تاثیرگذاری اجتماعی بیافزاید. به دنبال اکران‌های این مستند، پس از اکران عمومی فیلم، اغلب نشست‌هایی با حضور کارشناسان برگزار می‌شود. در چندماه گذشته که از اکران فیلم می‌گذرد؛ کلیپ‌هایی در خصوص برخی از صحبت‌های کارشناسان در شبکه‌های اجتماعی در حال به‌اشتراک‌گذاری است.

به عنوان نمونه در اکران این فیلم در دانشگاه فردوسی مشهد، در تاریخ 7 دی‌ماه 1394، دکتر پاپلی یزدی، یکی از اعضاء هیات علمی خوش‌نام این دانشگاه، در خصوص مافیای سدسازی و انتقال آب صحبت می‌کند. مافیایی پیچیده که هدفشان کسب سود بیشتر است و به مخاطب خود این پیام را می‌دهد، که کسانی که در خصوص مساله آب صحبت می‌کنند؛ یا از این مافیا اطلاع ندارند، یا نمی‌خواهند در خصوص آن صحبت کنند و پشت پرده‌های آن را افشا کنند. ایشان کل برنامه‌ها و سیاست‌های گذشته تا کنون را خیمه‌شب‌بازی‌های این مافیا می‌دانند. استقبال عمومی در خصوص این موضوع را می‌توان در ارسال این کلیپ در شبکه‌های اجتماعی سنجید.

آنچه در روزهای اخیر در خصوص سیاست آب شاهد هستیم؛ افزایش نوعی از گرایش پوپولیستی در خصوص موضوع سدسازی است. گرایشی که دوست دارد که موضوعات پیچیده سیاست‌گذاری را به یک دلیل ساده تقلیل دهد: مافیای بزرگ، فاسد و منافع شرکت‌های بزرگ!

بر اساس این استدلال، کل سیاست‌گذاران و فعالان حوزة سدسازی به دو دسته قابل تقسیم‌اند: 1)مافیای فاسد و باندهای قدرت و 2)عروسک‌های خیمه‌شب‌بازی مافیا. این پیام خطرناک در کلیپ‌ها و صحبت‌های بعد از فیلم، یا در مقالات و سخنرانی‌ها در حال رشد است. این پیام حاوی حداقل سه پیامد جدی و خطرناک برای تحلیل‌گران سیاست و سیاست‌گذاران است؛ که در ادامه به آن پرداخته شده است:

پیامد 1: امتناع تحلیل واقع‌بینانه

تبدیل مسائل پیچیدة اجتماعی به حضور باندهای قدرت، در عمل امکان بررسی و تحلیل عمیق مسائل را از بین می‌برد. فارغ از انتقاد اخلاقی جدی که می‌توان به این نوع از تهمت‌زنی‌ها داشت،‌ این استدلال پوپولیستی نتیجه‌ای جز امکان‌ناپذیر بودن بررسی و حل مساله به همراه ندارد. این استدلال به صورت یک طرفه‌ای راه حل را ساده‌انگارانه ارائه می‌دهد. همواره این نوع تحلیل عوام‌فریبانه، نتیجه‌اش آن است که راه حل تنها در اراده مسوولین خفته است و اگر سیاست‌گذاران و مدیران موضوع آب فاسد نباشند، مساله آب کشور حل خواهد شد. این در حالی است که واقعیت مسالة آب بسیار پیچیده‌تر از این نتیجه‌گیری ساده است. سیاست‌گذاری در این مساله با واقعیت‌های جدی همراه است؛ میزان مصرف بالای آب در محصولات کشاورزی، فقدان الگوهای مناسب کشت، سطح پایین استفاده از فناوری‌های پیشرفته در کشاورزی، قیمت‌گذاری آب، ویژگی‌های جغرافیایی ایران و عدم تناسب این جغرافیا با کشت محصولات زراعی پرمصرفی مانند گندم، رشد نامتوازن سکونتگاه‌ها و توسعة بی‌رویه و فراتر از توان اکولوژیک کلان‌شهرهایی همچون تهران و کرج و ... تمامی موضوعاتی جدی و نیازمند بررسی در حوزة مدیریت منابع آبی هستند؛ که در جنجال‌آفرینی‌های عوام‌گرایانه و تقلیل مساله به وجود مافیا، نادیده گرفته می‌شوند.

اگر هیچ مافیایی هم نباشد، اگر هیچ سدسازی هم نباشد؛ باید واقع‌بینانه پذیرفت که این چالش‌ها قابل رفع نبودند. چه سدسازان بودند یا نبودند؛ چه وزارت نیرو بود یا وزارت انرژی؛ چه مافیایی وجود داشت یا همه پاکدامن بودند؛ باز هم این چالش‌ها وجود داشتند و نیازمند تحلیل و ارائه راه حل‌هایِ سیاستی می‌بودند. پس با تقلیل این موضوع به وجود مافیا نباید از تحلیل‌های علمی سیاست‌های پیشین دست کشید.

پیامد 2: تبدیل مسئله سیاست‌گذاری به مناقشه میان سیاست‌گذاران

یکی دیگر از پیامدهای نامطلوب این نوع از نگاه‌های پوپولیستی را می‌توان در ایجاد دودستگی و یارگیری در فضای سیاست‌گذاری مشاهده کرد. تعریف مساله با این نگاه، تغییر می‌یابد؛ مساله اصلی دیگر آب نیست؛ بلکه مساله اصلی به زعم این نگاه تبدیل می‌شود به مناقشة میان سدسازان فاسد، صاحب قدرت و برخوردار از ابزار قدرت، در یک سو و منتقدان پاک، ستم‌دیده و فاقدِ ابزار، در سوی دیگر.

در حالی که واقعیت مساله فراتر از این دوگانة ساده و عوامانه است. سیاست آب نیازمند تحلیل‌هایی عمیق‌تر و راه‌حل‌هایی جدی‌تر‌ است. نتیجة این جبهه‌بندی در مسالة آب آن خواهد بود که بسیاری از مدافعان پیشین سدسازی، زمانی که می‌بینند آن‌ها را در این جبهه‌بندی به صورت نامنصفانه‌ای در طرفِ شیطانی قرار می‌دهند، به موضع‌گیری‌های احساسی و متقابل اقدام می‌کنند. احتمالا آنان نیز سخنان تندی علیه سخنرانان مخالف سدسازی بیان خواهند کرد؛ و به همین سادگی یک مساله سیاست‌گذاری تبدیل به یک مناقشة غیرضروری و بی‌حاصل خواهد شد. تبدیل هر مسالة سیاست‌گذارانه به دوگانة شیطان-فرشته اشتباهی راهبردی است؛ چرا که در خوش‌بینانه‌ترین حالت نیمی از بازیگرانِ توانمند در حل مساله را به اتهام شیطان بودن از دست می‌دهید.

واقعیت آن است که مهندسان حرفه‌ای که تا دیروز به عنوان قهرمانان توسعه و سازندگی مورد تقدیر جامعة خود بودند؛ سزاوار این نامهربانی‌ها نیستند. آنان نیز به مانند بسیاری از طبقة حرفه‌ای این کشور، زمان‌هایی آسایش خود را تنها به دلیل ایمان‌شان به بهبود وضعیت جامعه‌شان قربانی ساخته‌اند؛ و حالا به دلایلی که برایشان آشکار نیستند؛ تبدیل می‌شوند به دشمنان جامعة خود. جامعة کلنگی [استعاره‌ای از محمدعلی همایون کاتوزیان] بار دیگر تیشه به دست گرفته تا دست به تخریب سرمایه‌های انباشتة خود زند و این بار نیز سرمایة انسانی‌اش می‌شود، مافیایِ شیطان‌صفتی که مسبب بی‌آبی‌ها و بدبختی‌هایِ کشاورزان است.

پیشنهاد می‌شود به صورت سالیانه «گزارش ملی آب» توسط یک سازمان مردم نهاد یا توسط خود وزارت نیرو، ارائه شود.

پیامد 3: تخریب سرمایه نمادین

تصویر سدهای بزرگ، برای سال‌ها به عنوان یکی از توانمندی‌های کشور، در رسانه‌های مختلف تبلیغ شده است. سدسازی به مرور تبدیل به یکی از سرمایه‌های نمادین کشور در حوزة عمرانی، زیرساختی و حتی فناوری بومی شده است. سدسازی توانمندی ساده‌ای نبوده است، که یک شبه ایجاد شود؛ بلکه این توانمندی حاصل انباشت طولانی‌مدت شرکت‌ها و مهندسان ماهر بوده است. برای سال‌های طولانی رشتة مهندسی عمران در دانشگاه‌های کشور، بهترین رتبه‌های کنکور سراسری را جذب کرد؛ برای سال‌ها شرکت‌های مهندسی فعال در این حوزه بهترین فارغ‌التحصیلان کشور را در حوزه‌های مختلف جذب کردند و برای سال‌های متمادی سدسازی به عنوان یک سرمایه نمادین [Symbolic Value] کشور، مظهر بومی‌سازی و توانمندی داخلی بوده است؛ تا این صنعت در کشور به گونه‌ای که هست قوام یافته است. آنچه در این موضوع سیاست‌گذاری می‌تواند به راحتی تخریب شود؛ سرمایة نمادین کشور در حوزة سدسازی است. به همان اندازه که سرمایة طبیعی و محیط‌زیستی با سدسازی در سال‌های گذشته آسیب‌های جدی دیده است؛ باید مراقب بود که با این انتقادات جدید، حداقل سرمایه‌های عمرانی و فناوری کشور آسیب نبینند.

2. صورت‌بندی دوباره مسائل پیشِ‌رو و پیشنهادهای سیاستی

مساله 1: تغییر نگاه به موضوع سدسازی: «ما همگی با هم اشتباه کردیم!» به جای «تو فاسدی!»

در صحنه‌های انتهایی مستند «مادرکشی»، مهندس کلانتری، یکی از وزرای اسبق کشاورزی، با اعترافی سنگین بیننده را با خود همراه می‌کند. اعتراف به اشتباهی که در تصمیم‌گیری‌ها داشته است و خودش را مقصر می‌داند. به نظر می‌رسد، این اعتراف یک جنبة دیگر نیز دارد: اشتباه جمعی!

واقعیت آن است که در خصوص مسالة سدسازی، در سال‌های گذشته، آنچه نباید نادیده گرفته شود، اشتباه جمعی یک جامعه در انتخاب راهکارهای سازه‌ای و توجه نامتوازن به مدیریت آب‌های سطحی در مدیریت منابع آب و پناه بردن به راه حل سدسازی برای مساله آب بوده است. کسانی که امروزه انتقاد می‌کنند؛ به احتمال قوی در سال‌های قبل‌تر از دیدن صحنه‌های سدهای بزرگ که به دست شرکت‌های داخلی بنا شده است؛ لحظاتی احساس یک غرور ملی را تجربه کرده‌اند. آن‌چه در این خصوص روی داده است، یک اشتباه دسته‌جمعی توسط کلِ جامعه بوده است. ما همگی با هم اشتباه کردیم. موضوع واقعی آن است که شرکت‌هایِ سدسازی که پروژه‌های عظیم دیروز را اجرا کرده‌اند؛ نمی‌توانند پیکان حملاتِ فهم امروز ما باشند. اگر این شرکت‌ها به واسطة توانمندی‌هایشان پروژه‌هایی را انجام داده‌اند، تقصیرکار اصلی نیستند! تقصیرکار سیاست‌گذاران هم بوده‌اند؛ تقصیرکارِ هم‌زمان پژوهشگران و روشنفکران نیز بوده‌اند؛ حتی طرفداران محیط زیست هم بوده‌اند. چند بیانیه، چند پویش، چند نوشته از طرف سازمان‌های مردم‌نهاد محیط‌زیستی یا روشنفکران یا پژوهشگران در دهة 1380 ایران منتشر شده است؟ چند اخطار یا پیش‌آگهی از طرف آنان منتشر شده است؟ چند سخنرانی؟ چند کتاب؟ فهم امروزین ما نتیجة سال‌ها تغییر و دیدن پیامدهای نامطلوب بوده است؛ که با فهم پیشین ما در این مساله متفاوت است.

موضوع آب را نمی‌توان با پیدا کردن مقصری به نام شرکت‌های سدسازی، خاتمه‌یافته تلقی کنیم. سیاست‌گذار باید به دنبال تحلیل عمیق‌تر و ارائه بسته‌های سیاستی برای آینده باشد. آنچه در حال روی دادن است با اهداف سیاست‌گذاری متفاوت است. مستند مادرکشی بهانة سیاست‌گذار است برای تبدیل مسالة آب به یک دستورکار فراگیر سیاست‌گذاری. اما این که از این مستند نتیجه گرفته شود که سدسازان تنها مسببان وضعیت آب هستند؛ سرآغاز یک اشتباه جمعی دیگر خواهد بود. اشتباهی جمعی بوده است و امروزه که آگاهی‌مان در حال رشد است؛ باید به دنبال یک راه‌حل مشترک و جمعی نیز دست یابیم. فاجعه از امروز به بعد است و مقصران از امروز به بعد مشخص می‌شوند! تاریخ در مورد گذشته به عنوان یک اشتباه جمعی یاد می‌کند؛ ولی مقصران را از امروز به بعد خواهد شناخت؛ چرا که از امروز به بعد اشتباه آشکار شده است.

مساله 2: توانمندی رویِ دست مانده

واقعیت آن است که امروزه با انبوهی از شرکت‌های مهندسی پیمانکار و مشاوره رو‌به رو هستیم که در طول سال‌های پیشین دانش انباشته از تجربیات سدسازی را به دست آورده‌اند. این شرکت‌ها به صورت طبیعی با مسالة جذب پروژه مواجه هستند. تعداد بالایی از مدیران، تحلیل‌گران و مهندسان توانمند و البته گرانی‌قیمتی که در این شرکت‌ها حضور دارند؛ ماشین بوروکراسی را به سمت تعریف مجدد پروژه‌های جدید سدسازی یا بدتر از آن طرح‌های انتقال آب سوق خواهند داد. از یک طرف کاهش پروژه‌ها و از طرف دیگر اتهام فاسد بودن و عضویت در مافیای آب؛ می‌تواند منجر به ریزش این توانمندی‌هایِ شکلیافته در این شرکت‌ها شود یا در حالت افراطی به صورت اصرار بر ادامة روند کنونی، تجلی یابد. سیاست‌گذار باید بتواند برای مسیر آیندة این شرکت‌ها راهی ارائه دهد. راهی که بتواند بیشترین منفعت جمعی را به همراه داشته باشد.

3. پیشنهادهای سیاستی

سیاست پیشنهادی 1: سرریز فناوری در سایر حوزه‌ها

سرریز [Spillover] مفهومی شناخته شده در حوزة اقتصاد و مدیریت است. بر اساس این مفهوم، فعالیت‌های یک حوزه می‌تواند دارای تاثیرات در سایر حوزه‌های غیرمرتبط شود. به عنوان مثال دانش یا فناوری می‌تواند از یک شرکت فعال در حوزه‌ای مانند سدسازی، به شرکت‌های دیگری که در حوزه‌ای دیگر، مانند راهسازی، فعال هستند؛ انتقال می‌یابد. سرریز فناوری و دانش اغلب همراه با سیاست‌گذاری هوشمندانه همراه است. بر این اساس تلاش می‌شود تا از توانمندی‌های شکل‌گرفته در یک حوزه، منافعی در حوزه‌های دیگر ایجاد شود. به عنوان مثال از منافع دانش و فناوری ایجاد شده در بخش دفاعی به منظور ارتقاء کیفیت زندگی شهروندان نیز استفاده شود. استفاده از دانش و فناوری هسته‌ای در ایالات متحده در سال‌های پس از جنگ جهانی دوم و استفاده از آن در نیروگاه‌های هسته‌ای یا توسعة اینترنت نمونه‌هایی از فناوری‌هایی هستند که از بخش دفاعی به سایر بخش‌ها سرریز شده‌اند.

اگر فهم عمومی و اجماع خبرگانی به این نتیجه رسیده است که سدسازی سیاست اشتباهی در سال‌های گذشته بوده است؛ بی‌شک این تغییر جهت، نیازمند توجه به مسالة آیندة شرکت‌های سدسازی و توانمندی کشور در این حوزه نیز هست. شرکت‌های سدسازی، انباشتی ارزشمند از تجربیات این عرصه را برخوردارند؛ که می‌تواند در حوزه‌های زیرساختی دیگر مورد استفاده قرار گیرد. اتخاذ این سیاست به معنای آن است که باید زمینة لازم برای این گذار از حوزة سدسازی به حوزه‌های دیگر مانند راهسازی یا تولید انبوه مسکن، فراهم شود. نمی‌توان انتظار داشت بدون هیچگونه سیاست‌گذاری مناسبی شاهد این اتفاق به صورت خود به خود و گسترده باشیم.

برنامه گذار از توانمندی سدسازی به توانمندی در حوزه‌های زیرساختی نیازمند پیش‌نیازهای حداقلی شامل موارد زیر است:

  • انتخاب حوزه‌های هدف برای فعالیت‌های آتی این شرکت‌ها و بهره‌گیری از توانمندی این شرکت‌ها در سایر حوزه‌های راهبردی؛ این حوزه‌ها در یک نگاه ساده می‌تواند حوزه‌های عمرانی مانند راهسازی، یا تولید انبوه مسکن و مدیریت پروژه‌های مسکن گسترده، یا پروژه‌های ساخت و نصب کارخانجات صنعتی، یا پروژه‌های کشاورزی صنعتی، یا پروژه‌های عمرانی در بخش نفت و گاز و پتروشیمی و ساخت پلنت‌ها را شامل شود.
  • هماهنگی میان نهادهای متولی در حوزه‌های هدف انتخاب شده؛ به عنوان مثال میان وزارت نیرو و وزارت راه و شهرسازی در زمینة راهسازی یا میان وزارت نیرو و وزارت نفت در حوزة فعالیت‌های نفت و گاز و پتروشیمی
  • به رسمیت شناختن این توانمندی در حوزه‌های هدف انتخاب شده؛ به عنوان مثال پذیرش بخشی از سوابق شرکت‌های سدسازی در برگزاری مناقصات و انتخاب پیمانکار در حوزه‌های هدف شناسایی شده که نیازمند بازبینی در سازوکارهای رتبه‌بندی شرکت‌های پیمانکار است (که تحت نظارت سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی کشور انجام می‌شود).
  • ایجاد مشوق‌هایی برای تغییر حوزة فعالیت این شرکت‌ها به سمت حوزه‌های هدف شناسایی شده
  • تعریف پروژه‌های بزرگ ملی در حوزه‌های هدف شناسایی به منظور بهره‌گیری از توانمندی‌ها و همچنین ایجاد مشوق‌های مناسب
  • ایجاد زمینه‌هایی برای همکاری بین‌المللی با شرکت‌های بزرگ چندملیتی به منظور تسریع در فرآیند دوران گذار؛ به طور خاص در پروژه‌های نفت و گاز و پتروشیمی و راهسازی
  • آگاه‌سازی و ایجاد زمینة فکری لازم در این خصوص و استفاده از ظرفیت نهادهایی مانند نظام مهندسی

سیاست پیشنهادی 2: یادگیری فرهنگ پذیرش اشتباهات جمعی

فرهنگ کشور ما نیازمند یادگیری در پذیرش اشتباهات است. مقایسه با سایر کشورهایی که اشتباهات بزرگ تاریخی را مرتکب شده‌اند، نشان‌دهندة این ضعف فرهنگی است. بسیاری از کشورها در مواجهه با اشتباهاتی مانند کشتارهای جنگی یا قومیتی، که مثال‌های آن در جنگ‌های جهانی، شناخته شده است؛ از کشور یا بازماندگان عذرخواهی کرده‌اند. زمانی که «گرنوت ارلر»، کمیسیونر ابتکار عمل‌های مدنی وزارت امور خارجه آلمان به صورت رسمی بابت اقدامات آلمان در دوران رایش سوم، از بلاروس عذرخواهی می‌کرد؛ جمله‌ای بیان کرد با این مضمون: «این جرمی است که ما نباید فراموش کنیم و فراموش نخواهیم کرد.».

ما به مثابة جامعة ایرانی همواره تلاش داشته‌ایم تا برای موضوعات مختلف مقصرانی را بیابیم تا از خطر عذرخواهی فرار کنیم. ما، چه رئیس کارخانه‌ای تولیدی باشیم، چه مدیر یک موسسة فرهنگی، چه سفیر، چه سیاستمدار؛ عذرخواهی نمی‌کنیم. ما در زمین و آسمان به دنبال مقصر می‌گردیم تا عذرخواهی نکنیم. در خصوص اشتباهات جمعی شاید این مسالة جدی‌تر هم هست. ما باید یاد بگیریم که با خود صادق باشیم؛ ما به صورت جمعی اشتباه کردیم. روشنفکر و مدافع محیط زیست در سال‌های اخیر به فهمی دست یافته است که الزاما 15 سال پیش چنین فهمی نداشت. با اتکاء به فهم امروز نمی‌توان عملکرد گذشته را خیانت دانست. ما باید بپذیریم که فهم امروز نتیجة یادگیری جمعی ما بوده است و در خصوص این مساله آشکارا بیان کنیم که: «این اشتباهی جمعی بوده است که ما نباید فراموش کنیم و فراموش نخواهیم کرد.» و از آن بسیار خواهیم آموخت.

سیاست پیشنهادی اصلی 3: پاسخگویی سرآغاز ارتقاء نظام تدبیر

در انتهای دوران آپارتاید در آفریقای جنوبی، زمانی که نلسون ماندلا داشت تبدیل به یک قهرمان صلح‌جو می‌شد و افکار تند سابقش در حال تغییر به سمت خشونت‌زدایی از تغییرات انقلابی بود؛ شعار «ببخش، اما فراموش نکن!» طرفداران خودش را پیدا می‌کرد.

ببخش اما فراموش نکن! یک مانیفست است؛ نه نسخه‌ای تنها برای آفریقای جنوبی؛ که الگویی قابل بازتولید در سایر جوامع و در سایر موقعیت‌های مشابهی که بازاندیشی در یک اشتباه بزرگ تاریخی، یک ضرورت می‌شود.

از دیگر سو، پاسخ‌گویی [Accountability] خودخواسته نهادها و سازمان‌ها، حتی سازمان‌های مردم‌نهاد (سمن) از طریق انتشار گزارش‌های دوره‌ای، تمرین آموزندة دیگری بوده است که در سال‌های گذشته در جهان انجام شده است. امروزه در سطح جهان با انبوهی از گزارش‌های پاسخگوییِ اختیاری و داوطلبانه‌ای روبه‌رو هستیم که جامعه را به صورت عام و ذی‌نفعان یک سازمان را به صورت خاص مخاطب خود قرار می‌دهند. این گزارش‌ها که اغلب توسط سازمان‌های مردم‌نهاد منتشر می‌شوند؛ تبدیل به اصلی‌ترین ابزارهای ارزیابی عمومیِ جامعه از عملکرد سازمان‌ها و نهادهای مختلف اعم از دولتی یا خصوصی هستند.

به این ترتیب پیشنهاد می‌شود تا به صورت سالیانه «گزارش ملی آب» توسط یک سازمان مردم نهاد یا توسط خود وزارت نیرو، ارائه شود. واقعیت آن است که اعتراف سیاست‌گذاران به اشتباهات گذشته باید حداقل با دو ملاحظه همراه شود: 1) اعتراف به معنای فرمان «فراموش کن!» نباشد؛ بلکه بر عکس باید فراموش نکرد؛ چرا که ارزیابی، یادگیری جمعی و توسعه از خلال فراموش نکردن‌ها و بازاندیشی‌ها و ارزیابی‌ها روی می‌دهد. 2) اعتراف تبدیل به ابزار انتقام‌گیری نشود؛ به عبارت دیگر اعتراف همراه با بخشش اجتماعی باشد؛ خصوصا زمانی که اشتباه، یک اشتباه جمعی بوده است.

گزارش ملی آب، به مانند گزارش‌هایی که توسط کنگره ایالات متحدة آمریکا تدوین و ارائه می‌شود، می‌تواند سرآغاز حرکتی اصلاحی باشد. این گزارش می‌تواند حداقل شامل موارد زیر باشد:

  • تشریح وضعیت آب و مدیریت آب در کشور
  • سیاست‌های بدیل در مدیریت منابع آبی و تحلیل منافع و مشکلات هر یک از سیاست‌ها
  • هزینه‌های تخصیص‌یافته در خصوص انواع سیاست‌های بدیل مانند سدسازی یا طرح‌های پسماند و بازیافت آب، طرح‌های انتقال آب و ...
  • تحلیل وضعیت سیاست‌ها و ارزیابی اشتباهات موجود و پیشین در انتخاب سیاست‌های بدیل
  • برآورد هزینه اشتباهات
  • تحلیل فرآیندها و رویه‌های تاثیرگذار بر انتخاب نادرست سیاست‌ها
  • ارائة پیشنهادهایی در خصوص حاکمیت آب در کشور

تولید گزارش مکتوب و دوره‌ای درباره وضعیت موجود، علل، و راهکارهای اصلاح فرایند سیاست‌گذاری در منابع آب، پیاده‌سازی‌شدة همان عبارت «ببخش، اما فراموش نکن!» در حوزة سیاست‌گذاری است. اعتراف به تنهایی برای بهبود سیاست‌گذاری کافی نیست؛ باید این اعتراف تبدیل به یک فرآیند یادگیری جمعی شود. فرآیندی که امکان تصحیح و تکامل سیاست‌ها را فراهم می‌آورد؛ اما ابزار سیاستمداران و دیدگاه‌های پوپولیستی نمی‌شود.

لینک عضویت در کانال تلگرام شبکه مطالعات سیاست‌گذاری عمومی

استفاده از مطالب با ذکر منبع آزاد است.
متون سیاستی منتشر شده در شمس، بیانگر دیدگاه نویسندگان بوده و لزوما نظر این شبکه نیست.

نظرات

  • مخاطبان گرامی، برای انتشار نظرات لطفا نکات زیر را رعایت فرمایید:
  • 1- نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • 2- نظرات حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های اسلامی منتشر نمی‌شود.
  • 3- نظرات پس از ویرایش ارسال می‌شود.
با تشکر، نظر شما پس از تایید در سایت نمایش داده می‌شود.
داود غرایاق زندی

25 بهمن 1394 ساعت 12:29

متن بسیار عالی و منطقی بود. از نویسنده و آقای دکتر فاضلی که متن را برای من ارسال کردند. بسیار سپاسگذارم

رمضانی

15 مرداد 1396 ساعت 18:03

اگر چه این مقاله در بخش های پایانی و موخره خود از راه حل هایی صحبت می کند که قابلیت جدی برای بررسی و پذیرش دارد، اما در مقدمه و تشریح صورت مسئله دارای نقص هایی اساسی است که شاید برآمده از نگاه حمایت گرانه ای باشد که نویسنده آن، خودآگاه یا ناخودآگاه، نثار کسانی کرده است که عملکرد گذشته شان به سبب نتایج مشهود - و عملکرد حال شان به سبب خدشه های علمی - مورد نقد قرار گرفته و می گیرد. در مقدمه این نوشته، بی آن که به نقدهای محتوایی در مورد مصداق ها پرداخته شود، طرح بحث به گونه ای است که خواننده تصور می کند نقدهای محیط زیستی نه تنها موضعی مطلق در برابر ایده سدسازی دارد، بلکه دچار کلی گویی بوده و قابلیت آن را ندارد که جزییات و نقص های فنی پروژه های سدسازی را مصداق به مصداق طرح کند و این بیان، با واقعیت موجود بسیار متفاوت است. از طرفی در این نوشته، نگاه به گذشته و آینده معطوف می شود و «حال» گم می شود. در حالی که بسیاری از نقدهای مطرح در مورد مدیریت آب مربوط به پروژه های در حال مطالعه یا اجرای فعلی است و نقص های فنی و علمی هر مصداق در حال طرح شدن است و این نوع تغافل نسبت به نقدها و عدم پاسخگویی به آن ها می تواند نوعی فرار رو جلو قلمداد شود. اما برخی جمله ها و عبارت های این نوشته، نقطه عطف هایی از منظر نادرستی در طرح بحث دارد که حتی از منظر فرو غلتیدن به ورطه مغالطه نیز قابل بررسی است. در اینجا به چند مورد اشاره می کنم.
یکی از عبارت های ایرادمند این نوشته جمله زیر است:
«فارغ از انتقاد اخلاقی جدی که می‌توان به این نوع از تهمت‌زنی‌ها داشت،‌ این استدلال پوپولیستی نتیجه‌ای جز امکان‌ناپذیر بودن بررسی و حل مساله به همراه ندارد»
این عبارت کوتاه دارای چند خدشه جدی است. اول آن که با «فارغ» معرفی کردن بحث از «انتقاد اخلاقی جدی» که می توان به این نوع از «تهمت زنی ها» داشت، در واقع طرف مقابل را در جایگاه «تهمت زننده» و مرتکب شونده «رفتار غیراخلاقی» می نشاند و دوم آن که به طور مستتر، نقدها و مطالبات را به طوری بدیهی «تهمت» قلمداد می کند این قضاوت ضمنی، جایگاه منفوری را برای منتقدین، در ذهن مخاطب خلق می کند. در ابتدای جمله دوم، استدلال های منتقدین، «پوپولیستی» معرفی می شود. این که کدام معیار توانسته است نقدهای وارد شده به عملکردها در مصادیق سدسازی را در طبقه پوپولیسم جای دهد نامعلوم است. وانگهی، خود این گزاره، به سبب آن که بدون بهره گیری از ادله علمی، نتیجه ای را با استفاده از واژه مبهم «پوپولیستی» به خورد خواننده می دهد، می تواند مصداق پوپولیسم تلقی شود. اما در همین گزاره، به مفهوم «پوپولیسم»، اعتباری منفی داده شده است که خود جای بحث جدی دارد. پوپولیسم به معنی عوامگرایی و محوریت دادن به اقناع و نظر عوام است و معادل دانستن آن با «عوامفریبی» -که در بخش های دیگر نوشته از این واژه استفاده شده است- خود مغالطه ای مفهومی محسوب می شود. در پوپولیسم می توان به نظر عوام محوریت داد اما صادق بود. عوامفریبی رویکردی عرضی بر پوپولیسم است. در تکنوکراسی هم می توان فریب متخصصین را داشت و قص علی هذا.
در عبارتی دیگر آمده است که:
«سیاست آب نیازمند تحلیل‌هایی عمیق‌تر و راه‌حل‌هایی جدی‌تر‌ است. نتیجة این جبهه‌بندی در مسالة آب آن خواهد بود که بسیاری از مدافعان پیشین سدسازی، زمانی که می‌بینند آن‌ها را در این جبهه‌بندی به صورت نامنصفانه‌ای در طرفِ شیطانی قرار می‌دهند، به موضع‌گیری‌های احساسی و متقابل اقدام می‌کنند»
همچنان که در ابتدای عبارت آمده است که سیاست آب نیازمند تحلیل هایی عمیق تر است، رویکرد مدیریت محیط زیستی نیز نیازمند تحلیل های عمیق تر است و از این رو نمی توان با جبهه بندی آن را تحلیل و نقد کرد! این واقعیت نباید فراموش شود که مبحث محیط زیست مبحثی چند مولفه ای است که محورهای اصلی آن، اکولوژیکی، اقتصاد و جامعه شناسی است و مقوله مدیریت آب به عنوان یکی از ساختارهای بنیادی اکوسیستم و عاملی موثر در اقتصاد و جامعه شناسی، از مباحث زیر مجموعه علم محیط زیست است. اما در ادامه این عبارت همان رویکرد تحلیل غیر علمی و «عوامگرایانه» به کار گرفته شده و بی آن که معیار قضاوت مشخص شود، چنین فرض شده است که؛ وقتی مدافعان پیشین سدسازی «در این جبهه بندی به صورت نامنصفانه ای در طرف شیطانی» قرار داده شده اند و از این رو «به موضع گیری احساسی و متقابل» اقدام می کنند. پیش فرض وجود یک جبهه بندی با طرف شیطانی و غیر شیطانی، تعریفی هیجانی و تراژیک از یک فضای گفتمان به شدت انتقادی و علمی است و دقیقا نگاهی عامیانه را بر موضوع سیطره می دهد. از طرف دیگر، «متقابل» قلمداد کردن «موضع گیری احساسی» پیش فرض مستتری دارد که منتقدین سدسازی را پیشاپیش محکوم به احساسی بودن کرده است.
در عبارتی دیگر آمده است که:
«تبدیل هر مسالة سیاست‌گذارانه به دوگانة شیطان-فرشته اشتباهی راهبردی است؛ چرا که در خوش‌بینانه‌ترین حالت نیمی از بازیگرانِ توانمند در حل مساله را به اتهام شیطان بودن از دست می‌دهید.»
این عبارت بی آن که هویدا کند، در عمل نقدهای فنی و مصداقی وارد شده به مقوله سدها را به صورتی پیش فرض محکوم کرده است که این مساله سیاستگزارانه را به دوگانه شیطان-فرشته تبدیل می کند. پرسش در اینجاست که آیا این اتهام اساسا تا چه حد وارد است و تا چه حدی طرح خود این اتهام می تواند مظلوم نمایی تلقی شود؟
در بخشی دیگر از نوشته آمده است که:
«واقعیت آن است که مهندسان حرفه‌ای که تا دیروز به عنوان قهرمانان توسعه و سازندگی مورد تقدیر جامعة خود بودند؛ سزاوار این نامهربانی‌ها نیستند. آنان نیز به مانند بسیاری از طبقة حرفه‌ای این کشور، زمان‌هایی آسایش خود را تنها به دلیل ایمان‌شان به بهبود وضعیت جامعه‌شان قربانی ساخته‌اند؛ و حالا به دلایلی که برایشان آشکار نیستند؛ تبدیل می‌شوند به دشمنان جامعة خود. جامعة کلنگی [استعاره‌ای از محمدعلی همایون کاتوزیان] بار دیگر تیشه به دست گرفته تا دست به تخریب سرمایه‌های انباشتة خود زند و این بار نیز سرمایة انسانی‌اش می‌شود، مافیایِ شیطان‌صفتی که مسبب بی‌آبی‌ها و بدبختی‌هایِ کشاورزان است.»
در این بخش، موضوع مجددا تراژیک شده و به جای پرداختن به مباحث دانش محور و نقدهای عریان، موقعیت هایی احساسی طراحی شده است‌ . آیا واقعا تمامی این طبقه حرفه ای، آسایش خود را به دلیل ایمان شان به بهبود وضعیت جامعه «قربانی»! کرده اند؟ یا شقوق دیگری نیز در نقدهای مصداقی کشف و طرح شده است که نشان می دهد مباحث کارشناسی پیش بینی کننده نتایج نامطلوب را ناشنیده گرفته اند و ناشنیده می گیرند؟ هم اکنون چرا نقدهای کارشناسی و حقوقی وارد بر پروژه شفارود، گلورد، مشمپا و ایالو ناشنیده گرفته می شود و پاسخ های متناظر با پرسش ها ارائه نمی شود؟

در بخشی دیگر و در مقوله تخریب سرمایه نمادین، موازنه ای بین سرمایه های نمادین و سرمایه های اکولوژیکی و سرمایه های اجتماعی صورت نمی گیرد و به این موضوع پرداخته نمی شود که حمایت مطلق از این سرمایه های نمادین که خطاهای مشخصی را نیز مرتکب شده است، چه حجم عظیمی را از سرمایه های اکولوژیکی و سرمایه های اجتماعی را از بین می برد؟
در جای دیگری، نویسنده بیان کرده است که:
«تصویر سدهای بزرگ، برای سال‌ها به عنوان یکی از توانمندی‌های کشور، در رسانه‌های مختلف تبلیغ شده است. سدسازی به مرور تبدیل به یکی از سرمایه‌های نمادین کشور در حوزة عمرانی، زیرساختی و حتی فناوری بومی شده است. سدسازی توانمندی ساده‌ای نبوده است، که یک شبه ایجاد شود»
در این خصوص باید مشخص کرد که آیا تبلیغ شدن تصویر سدهای بزرگ به عنوان یکی از توانمندی های کشور، تبلیغ درستی بوده است یا آن که یک پروپاگاندای خطازا و ضرررسان بوده است؟ از طرفی، بیش از آن که باید نگران باشیم که«سدسازی توانمندی ساده ای نیست که یک شبه ایجاد شود»، لازم است به شدت نگران آن باشیم که توان سرزمین پتانسیلی نیست که مجال سعی و خطاهایی شود که جبران اشتباهاتش حتی در طول هزارها سال هم ممکن نیست. در حال حاضر یکی از رویکردهای مدیریت آب آن است که مثلا سفره های آب زیرزمینی زنجان در طول کمتر از بیست سال آینده توان تامین آب شرب زنجان را نخواهد داشت. سفره آب زیرزمینی زنجان پتانسیلی است که در طی قرن ها و هزاره ها قابلیت سکونت پایدار را پدید آورده بود. حال چگونه است که سلب این توانمندی اکولوژیکی در اثر اشتباه های مدیریتی نه تنها ناپذیرفتنی تلقی نمی شود و جبران و احیای آن در برنامه ها قرار نمی گیرد، بلکه به عن‌وان مبنایی برای چشم انداز مدیریت آب منطقه پذیرفته می شود.
یکی از توصیه های نویسنده این عبارت است:
تغییر نگاه به موضوع سدسازی: «ما همگی با هم اشتباه کردیم!» به جای «تو فاسدی»
این توصیه پذیرفتنی است. اما آیا حاضریم اشتباه های گذشته را در معرض نقادی قرار دهیم تا اشتباه های اکنون و آینده را تصحیح کنیم؟ یا آن که در عمل، آن ها را با تغییر ندادن اشتباه گذشته مان در فهم‌ توسعه، ادامه می دهیم و با متهم کردن منتقدان به پوپولیسم و ... اجازه نمی دهیم اشتباه های حقوقی و فنی پروژه های در حال اجرا مورد نقد قرار گیرد؟ آن هم در شرایطی که غالب پروژه های در حال اجرای فعلی، همزاد پروژه هایی شکست خورده اند و در دوران ارتکاب همان «اشتباه دست جمعی» پایه ریزی شده اند.
نمونه آخر، عبارت زیر است:
«موضوع واقعی آن است که شرکت‌هایِ سدسازی که پروژه‌های عظیم دیروز را اجرا کرده‌اند؛ نمی‌توانند پیکان حملاتِ فهم امروز ما باشند.»
اول آن که اگر باید پذیرفت که فهم امروز نباید پروژه های دیروز را به قضاوت بنشیند، این بدان معنی نیست که باید تداوم منطق منسوخ آن پروژه ها را هم بپذیرد و همان اسلوب مدیریتی پر اشتباه در اجرای پروژه ها را مجاز بداند. وقتی فهم امروز بر مبنای داده و تحلیل علمی و حقوقی اثبات می کند که فلان پروژه اشتباه است، نمی توان پذیرفت که هژمونی بقای مدیریت فرتوت، روند گذشته را تکرار کند.
دوم آن که تمام روند طی شده در گذشته نیز باید بررسی شود تا مشخص شود اشتباه ها کجا بوده است. اگر اشتباهی ناشی از ضعف دانش بوده است، دانش امروز تصحیح کننده شود. اگر در گذشته، لزوم نگاه اکوسیستمیک به حوضه ها فهمیده نشده بود و خطاهایی مانند فریم صحرا و شهید مدنی و تالوار را شکل داد، حالا این الزام درک شده است و نمی توان در مورد مشمپا و مراش و شفارود و گلورد و ... که پروژه های در حال اجرای اکنون است، خود را به ندانستن بزنیم. اگر هم مشخص شود که اشتباهی عمدی بوده است و برخی تاییدها و مجوزها و اقدام ها برآمده از این واقعیت است که سیستم اجرایی ما دچار عدم شفافیت مالی و اداری است و به عبارت صریح تر، از فساد اداری رنج می برد، چرا باید همچنان بپذیریم که فلان مشاور یا پیمانکار یا حتی کارفرما، توانمند معرفی شود و باز هم خود را ممنون آن ها بدانیم؟!





رمضانی

16 مرداد 1396 ساعت 11:56

این مقاله دارای نقص های تبیینی و تحلیلی متعددی است که نقد برخی از موارد آن ارسال شد. نشر یا عدم نشر نقدهای وارد بر مقاله نیز می تواند منعکس کننده نوع رویکرد مدیریت سایت باشد