1. حوزه‌های سیاستی
  2. >
  3. سیاست اقتصادی
  4. >
  5. سیاست‌های اقتصاد کلان
  6. >
  7. سیاست توزیعی و حمایتی

نوع مطلب: خلاصه سیاستی

22 مهر 1394 ساعت 12:03 شماره مسلسل: 2200147

طرحی برای تأمین مالی تحصیلات عالی

طرحی برای تأمین مالی تحصیلات عالی

طرحی که در زیر می‌آید مسیری را ترسیم می‌کند که در آینده آموزش عالی بتواند خود منابع مالی لازم را تجهیز کند و از اتکای خود به بودجه دولت بکاهد تا بتواند مشکلات مالی یاد شده را برطرف‌سازد. به اعتقاد نگارنده تا زمانی که دانشگاه‌ها به لحاظ مالی استقلال نداشته‌باشند، نمی‌توانند خواستار استقلال در انتصاب روسای دانشگاه و استقلال در تصمیم‌گیری‌های خود باشند. این طرح زمینه استقلال مالی دانشگاه‌ها را فراهم خواهد‌کرد و می‌تواند به شکل پایداری استقلال واقعی دانشگاه را بنیان نهد.


امروزه دانشگاه‌های کشور با مشکلات عدیده‌ای روبرو هستند. به‌عنوان مثال، اساتید زحمت خواندن مقالات جدید و به‌روز‌کردن سیلابس درسی را به خود نمی‌دهند و دانش‌شان روز به روز قدیمی می‌شود. اساتید وقتی برای تحقیقات و نگاشتن مقاله نمی‌گذارند و بیشتر به دنبال سوءاستفاده از تزهایی هستند که دانشجویان به ناچار با آن‌ها بر‌می‌دارند و دانشجویان به ناگزیر اسم آن‌ها را در مقالات اضافه می‌کنند. اساتید چند شغله هستند و در دانشگاه حضور موثر ندارند و بیشتر اساتید در دانشگاه حضور زیاد ندارند و فرصت‌های شغلی جذاب در خارج از دانشگاه را دنبال می‌کنند. دانشجویان دکترا به اندازه‌ای که دانشجویان دکترا در کشورهای توسعه یافته تمرکز می‌کنند روی موضوعات تحقیقی خود متمرکز نمی‌شوند. دانشجویان دکترا که باید بنا به تعریف به‌طور تمام وقت به امر پژوهش اشتغال داشته باشند، ناگزیر از کار تمام‌وقت هستند و کلاس‌های دوره‌های دکترا بیش از پیش به ساعات پایانی روز یا روزهای آخر هفته منتقل شده است تا با کار روزمره دانشجویان دکترا تلاقی نداشته‌باشد و دانشجویان دکترا حداقل وقت ممکن را صرف تحصیل و پژوهش می‌کنند.

به نظر می‌رسد که مشکل اصلی در همه این امور آن است که سیستم تأمین مالی دانشگاه‌ها به شکل مناسبی نیست. در حال حاضر پرداختی اساتید دانشگاه در وضعیت مناسبی نیست و به همین دلیل کار علمی علاوه بر وظیفه تدریس بازدهی مالی ندارد. درنتیجه اساتید دانشگاه به جای آنکه وقت خود را صرف به‌روز‌کردن دانش و انجام تحقیقات کنند، صرف مشاغل دیگر در خارج از دانشگاه می‌کنند. دانشجویان دکترا چون به لحاظ مالی تأمین نیستند و همانند کشورهای توسعه یافته از بورسیه پژوهشی بهره‌مند نمی‌شوند، نمی‌توانند روی درس‌خواندن تمرکز داشته‌باشند. افزایش حقوق اساتید نیز برای دولت امکان‌پذیر نیست و نمی‌توان انتظار داشت که آموزش عالی بیش از این بر دولت فشار مالی وارد کند. از سوی دیگر دولت در شرایطی نیست که بار تأمین مالی دانشجویان دکتر را پذیرا شود. راه‌حل این مشکل چیست؟

طرحی که در زیر می‌آید مسیری را ترسیم می‌کند که در آینده آموزش عالی بتواند خود منابع مالی لازم را تجهیز کند و از اتکای خود به بودجه دولت بکاهد تا بتواند مشکلات مالی یاد شده را برطرف‌سازد. به اعتقاد نگارنده تا زمانی که دانشگاه‌ها به لحاظ مالی استقلال نداشته‌باشند، نمی‌توانند خواستار استقلال در انتصاب روسای دانشگاه و استقلال در تصمیم‌گیری‌های خود باشند. این طرح زمینه استقلال مالی دانشگاه‌ها را فراهم خواهد‌کرد و می‌تواند به شکل پایداری استقلال واقعی دانشگاه را بنیان نهد.

ایده اصلی

ایده اصلی طرح آن است که هر کس برای تحصیلات عالی هزینه آن را بپردازد. پرداخت این هزینه می‌تواند در زمان ثبت‌نام صورت گیرد یا بعد از فارغ‌التحصیلی در زمان شروع به کار. مقصود این است که اگر فردی در زمان ثبت‌نام منابع مالی کافی در اختیار نداشته باشد می‌تواند شهریه خود را بعد از فارغ‌التحصیلی و بعد از شروع به کار پرداخت نماید و در واقع شهریه خود را از طریق وامی که برای این مقصود دانشگاه تدارک دیده پرداخت کند. نکته مهم این است که این ایده با خصوصی‌سازی دانشگاه‌ها اندکی تفاوت دارد و این تفاوت ناشی از آن است که تمهیدی برای تامین مالی کسانی که استطاعت پرداخت شهریه ندارند در نظر گرفته شده است. در این شیوه افراد به جای اینکه از پس‌انداز گذشته برای تامین مالی تحصیلات خود هزینه کنند، می‌توانند از درآمد آینده برای این مقصود بهره‌ ببرند.

شاید این فکر به ذهن رسد که وقتی امکان وام‌گرفتن برای پرداخت شهریه وجود دارد، همه انگیزه دارند تا پرداخت شهریه را به تعویق اندازند. در اقتصاد ایران که نرخ تورم بالاست، عقب‌انداختن پرداخت وجوه به کاهش مقدار واقعی آن می‌انجامد و این امر انگیزه وام‌گرفتن را علی‌‌رغم برخورداری از امکان پرداخت نقدی، تشدید می‌کند. برای جلوگیری از این امر می‏توان این قید را اعمال کرد که هرساله مبلغ شهریه همراه با نرخ تورم اعلام‌شده توسط بانک مرکزی افزایش یابد و برای اینکه انگیزه تعویق بازپس‌دهی شهریه کم گردد، یک بهره کم مثلاً 2 درصد علاوه بر نرخ تورم بر‌ اصل مبلغ اعمال شود.

می‌توان سازوکارهای اجرایی مختلفی را برای ضمانت اجرا در نظر گرفت. مثلاً می‌توان این قانون را اعمال کرد که هیچ دانش‌آموخته دانشگاهی 5 سال بعد از فارغ‌التحصیلی از آخرین مقطع تحصیلی نتواند خانه به نام کند مگر آنکه بر سر بازپرداخت شهریه با دانشگاه محل تحصیل به یک تفاهم برسد. این بخش از پیشنهاد قطعی نیست و صرفاً به‌عنوان یک مثال عنوان شد و می‌توان راه‌های متفاوت و بهتری را مطرح کرد که قابلیت اجرای بیشتری داشته باشد. مثلاً یک پیشنهاد این است که مهندسین نتوانند عضو سازمان مهندسی شوند مگر آنکه به چنین تفاهمی با آموزش عالی یا دانشگاه محل تحصیل دست یابند یا پزشکان نتوانند مطبی دایر کنند مگر آنکه با وزارت بهداشت یا دانشگاه محل تحصیل به چنین تفاهمی برسند.

مزایای این طرح

در این سازوکار دانشگاه‌ها دیگر برای تامین مالی خود به دولت وابسته نیستند و اگر این طرح هم‌اکنون شروع شود، می‌توان حدس زد که از ده سال دیگر دانشگاه در تامین مالی شهریه خود با هیچ مشکلی روبرو نخواهند بود و می‌توانند اتکای خود به بودجه دولت را به صفر برسانند. به این ترتیب زمینه استقلال تدریجی دانشگاه‌ها از دولت فراهم می‌شود.

بر اساس این ایده هرسال هر دانشگاه هزینه‌هایش را تخمین می‌زند و آن را بر تعداد دانشجویان سرشکن می‌کند. عددی که به‌این‌ترتیب به دست می‌آید شهریه‌ای است که دانشجویان آن سال ملزم می‌شوند به صورت نقدی بپردازند یا برای پرداخت آن در آینده متعهد می‌شوند. دانشگاهی که اساتید بهتری داشته‌باشد کیفیت آموزشی بهتری عرضه می‌کند و اشتهار بیشتری می‌یابد و درنتیجه می‌تواند شهریه بالاتری را از دانشجویانش طلب کند. درنتیجه دانشجویان بر حسب اینکه برند دانشگاه چقدر آن‌ها را در شغل‌یابی در بازار کار جلو می‌اندازد پول بیشتری پرداخت می‌کنند. به‌طور ساده، شهریه دانشجوی رشته مهندسی مکانیک در دانشگاه شریف بالاتر از دانشجوی همین رشته در یک دانشگاه غیرمعروف خواهد‌بود چرا که برند دانشگاه صنعتی‌شریف، برند معروف‌تری از برند دانشگاه مذکور است و فارغ‌التحصیل صنعتی‌شریف در مقایسه با فارغ‌التحصیل دانشگاه مورد بحث با سهولت بیشتری می‌تواند کار پیدا کند.

دانشگاه‌های ممتاز برای اینکه اساتید خوبی جذب و حفظ کنند باید حقوق بالاتری بپردازند و این حقوق بالاتر تضمین می‌کند که اساتید روی روزآمدکردن دانش خود تلاش کنند و فعالیت علمی را به لحاظ اقتصادی به‌صرفه ببینند. همچنین دانشگاه‌ها می‌توانند از محل شهریه دانشجویان لیسانس و فوق‌لیسانس، بودجه‌ای را نیز برای دانشجویان دکترا در نظر گیرند و متناسب با پرداخت حقوق مْکفی برای زندگی دانشجویی، از دانشجویان دکتری انتظار داشته باشند که تمام‌وقت در دانشگاه بمانند و دوران دکترا را وقف پژوهش کنند.

مبنای نظری این ایده

عدالت اقتضا دارد که هر کس منفعت شخصی از یک امر می‌برد خود هزینه آن را بپردازد و پرداخت از جیب دیگران برای منافع شخصی فاقد توجیه اخلاقی است. وقتی افراد از کسب مهارتی خاص مثل طبابت نفع شخصی می‌برند یعنی درآمدشان افزایش می‌یابد، طبیعتاً باید خود هزینه کسب این مهارت را بپردازند. روشن است که معنا ندارد 10 درصد جامعه به هزینه 90 درصد دیگر مهارتی کسب کنند که نفع آن‌ به خود آنها برسد (بار، 2012). شاید در مقابل این مطلب این دیدگاه مطرح ‌شود که تحصیل‌کرده‌شدن 10 درصد جامعه، نفع اجتماعی هم دارد یعنی هم نفع شخصی و هم نفع اجتماعی از انجام تحصیلات حاصل می‌شود. دانشگاه‌ها نه‌تنها مهندسان خوبی تربیت می‌کنند که می‌توانند خانه‌های خوبی بسازند، بلکه افرادی تربیت می‌کنند که والدین خوبی می‌شوند و فرزندان بهتری تربیت خواهند‌کرد یا مهندسان مذکور شهروندان خوبی خواهند شد که نرخ جرم و جنایت در آن‌ها پایین‌تر خواهد بود. لذا اثرات بیرونی تحصیلات عالی توجیه‌کننده تأمین مالی آن است. شواهد علمی مختلف نشان می‌دهد که در تحصیلات پایه و متوسطه نفع‌اجتماعی تحصیلات بسیار بالاست اما در تحصیلات عالی آنچه حاصل می‌شود بیشتر از مقوله نفع فردی است تا نفع‌اجتماعی (استیگلیتز، 2002). دقیقاً به همین دلیل رایگان‌بودن و عرضه دولتی تحصیلات پایه و متوسطه در همه کشورها امری مقبول است اما دولتی‌بودن نظام دانشگاهی محل اشکال است.

در حال حاضر بخشی از افراد که در یک آزمون ورودی نمره بهتری می‌آورند از پرداخت شهریه معاف می‌شوند و بقیه باید در دوره‌های شبانه یا دانشگاه آزاد یا دانشگاه‌های غیرانتفاعی بابت تحصیل خود پول پرداخت کنند. این رویه یک نوع بی‌عدالتی است چراکه از بودجه عمومی بابت تحصیل بخشی از جامعه هزینه می‌شود اما بخش دیگر از این امکان بی‌بهره می‌مانند در حالیکه بودجه عمومی به همه جامعه اختصاص دارد. یک توجیه برای اعمال این رویه آنست که افراد باهوش در آزمون ورودی نمره بهتری می‌گیرند، و تحصیل‌کرده‌شدن افراد باهوش برای جامعه مفید است. به‌عبارت‌دیگر چون تحصیل‌کرده‌شدن افراد باهوش اثرات جانبی مثبت برای جامعه دارد، بهتر است جامعه هزینه تحصیل آن‌ها را بپردازد چرا که اگر این کار را نکند، ممکن است اصلاً تحصیل نکنند و جامعه از ثمرات آن بی‌بهره بماند. می‌توان در بسیاری از مفروضات این استدلال تشکیک کرد. نخست آنکه معلوم نیست آن‌کس که در امتحان ورودی کنکور، نمره بالاتری می‌گیرد هوش بیشتری داشته باشد. سال‌هاست که شرایط به صورتی تبدیل شده که افراد ثروتمند می‌توانند معلمان بهتری برای فرزندان خود استخدام کنند تا آن‌ها نمره بهتری در کنکور کسب کنند. در این صورت هزینه‌کردن بودجه عمومی برای فرزندان خانواده‌های ثروتمند به معنای اعطای سوبسید به ثروتمندان و از جیب فقرا و طبقه متوسط خواهد بود. همچنین وقتی‌که بخش بزرگی از جامعه، ادامه تحصیل را انتخاب می‌کند دیگر نمی‌توان به این فرض اعتنای جدی کرد که اگر برای افراد باهوش تأمین مالی دولتی بابت تحصیلات فراهم نشود آن‌ها تحصیلات عالی نخواهند کرد. همه می‌دانیم که بخشی از این افراد باهوش قادر به تأمین مالی تحصیلات خود هستند. در مورد آن بخش از دانش آموزان باهوش که فقیرند سازوکار وام به کار گرفته خواهد شد.

نقدهای احتمالی و پاسخ به آن‌ها

می‌توان حدس زد که دو نقد بلافاصله نسبت به این ایده مطرح شود. نقد اول این است که وضعیت اقشار محروم که امکان پرداخت شهریه ندارند چه می‌شود؟ پاسخ آن است که اولاً باید توجه داشت که در این سازوکار قرار نیست شهریه لزوماً در هنگام ثبت نام دریافت شود بلکه دانشجویان می‌توانند این گزینه را انتخاب کنند که متعهد شوند وقتی شاغل شدند و درآمدی کسب کردند اقساط وام شهریه را پرداخت‌ کنند. نکته دوم آن است که دانشگاه‌ها می‌توانند هزینه تحصیل افراد خاص از خانواده‌های به شدت فقیر را از طرق مختلف تأمین کنند. یک ایده آن است که اگر فردی آن‌قدر فقیر تشخیص داده شد که بهتر است در آینده نیز از او چیزی دریافت نشود (تا بتواند تأمین مالی خانواده فقیر خود را بر عهده گیرد)، می‌توان وی را از پرداخت شهریه معاف کرد و هزینه شهریه وی را بر روی شهریه دانشجویان دیگر سرشکن کرد. به شکلی جایگزین می‌توان این راه را مطرح کرد که صندوقی توسط فارغ‌التحصیلان تشکیل شود که تأمین مالی این افراد را بر عهده گیرد یا می‌توان صرفاً هزینه تحصیل این افراد خاص را بر دوش دولت گذارد. در این حالت لازم نیست دولت هزینه تحصیل همه دانشجویان را بپردازد بلکه صرفاً هزینه تحصیل افراد تحت پوشش کمیته امداد و بهزیستی که توانسته باشند به دانشگاه راه یابند را می‌پردازد. حسب اطلاع در حال حاضر کمیته امداد هزینه دانشگاه آزاد افراد تحت پوشش را پرداخت می‌کند.

آیا این طرح با خصوصی‌سازی دانشگاه‌ها و خصوصی‌سازی علم یکی نیست؟ در پاسخ باید گفت که براساس این ایده خصوصی‌سازی دانشگاه لزومی ندارد و دانشگاه‌ها می‌توانند کماکان در تملک دولت قرار داشته باشند اما باید رفتاری تجاری داشته باشند. اتفاقاً دولتی ماندن دانشگاه‌ها تضمین می‌کند که اهداف علمی دانشگاه قربان کسب سود نگردد. رقابت میان دانشگاه‌ها نیز موجب می‌شود تا دانشگاه‌ها انگیزه نیابند تا شهریه‌های خود را بی‌مهابا افزایش دهند.

ممکن است گفته شود که پیش‌فرض این ایده آنست که همه رشته‌های دانشگاهی به مشاغل درآمدزایی منتهی می‌شوند در حالیکه در برخی از رشته‌ها نظیر رشته زبان‌های باستانی اگر هزینه تحصیل رایگان نباشد افراد به اندازه کافی نسبت به ورود به این رشته‌ها رغبت نخواهد داشت. پیش از هر چیز باید توجه داشت که انگیزه برخی افراد از شرکت در رشته‌هایی که بازار کار مناسبی ندارند نهایتاً جذب و اشتغال در مشاغل دیگر است اما با این حال می‌توان این رشته‌های دانشگاهی را مستثناء کرد و دانشگاه برای جلوگیری از ثبت نام کمتر از تعداد مطلوب، شرایط تشویقی نظیر اعطای تخفیف در شهریه در نظر گیرد.

نقد دیگر آن است که آیا این راه‌حل با قانون اساسی سازگار است؟ به نظر می‌رسد قانون اساسی آموزش پایه را وظیفه دولت تعریف کرده و ارائه آموزش رایگان در مقطع تحصیلات عالی را الزامی نکرده است. البته با قرائتی که قانون اساسی صورت گرفت و بسیاری از امور مصرح در قانون اساسی دچار شرح و تفسیر شد، تامین مالی آموزش عالی از طریق شهریه را نیز می‌توان به سادگی بیشتری توجیه کرد.

جمع‌بندی

برخلاف آنچه در نگاه اول به نظر می‌رسد این پیشنهاد راه‌حل غیرمتعارفی نیست بلکه هم‌اکنون به شکل غیررسمی رواج گسترده‌ای دارد. هم اکنون دانشگاه‌های دولتی چون با مشکل تامین مالی مواجه هستند سهمیه دانشجویانی که رایگان می‌پذیرند را روز به روز کمتر کرده و به جای آن دانشجوی شبانه پذیرفته و یا با تاسیس پردیس‌های مختلف تلاش می‌کنند توجیه لازم برای اخذ شهریه را فراهم کنند. همچنین دانشگاه آزاد نیز رویه اعطای وام برای پرداخت شهریه را شروع کرده و تجربیات حاصل از این امر می‌تواند به همه دانشگاه‌های کشور تسری یابد. اگر از این زاویه به مسئله نگریسته شود که چرا بخش کمی از جامعه بتوانند به هزینه بقیه جامعه تحصیلات عالی داشته باشند ولی بقیه جامعه برای تحصیلات دانشگاهی خود هزینه دهند، وجه ناعادلانه شرایط موجود به خوبی آشکار می‌گردد و مبنای ایده تامین مالی دانشگاه‌ها از محل شهریه روشن می‌شود. تردیدی نیست که راهکارهای دیگر نظیر ایجاد صندوق‌های وقف و هدیه فارغ التحصیلان می‌تواند به عنوان راهکار مکمل در نظر گرفته شود.


Reference:

-Barr, N. A. (1993). The economics of the welfare state. Stanford University Press.

-Stiglitz, J. E. (2002). Information and the Change in the Paradigm in Economics. American Economic Review, 460-501.

استفاده از مطالب با ذکر منبع آزاد است.
متون سیاستی منتشر شده در شمس، بیانگر دیدگاه نویسندگان بوده و لزوما نظر این شبکه نیست.

نظرات

  • مخاطبان گرامی، برای انتشار نظرات لطفا نکات زیر را رعایت فرمایید:
  • 1- نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • 2- نظرات حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های اسلامی منتشر نمی‌شود.
  • 3- نظرات پس از ویرایش ارسال می‌شود.
با تشکر، نظر شما پس از تایید در سایت نمایش داده می‌شود.
مهرداد مطبوع ریاحی

22 مهر 1394 ساعت 13:25

با تشکر از مقاله خوبتان، جناب آقای دکتر اینکه دانشجویان پس از اتمام تحصیل نسبت به پرداختی اقساط وام خود پس از شاغل شدن اقدام کنند در کانادا اجرا می شود و اصل قضیه خوب است ولی جهت جلوگیری از آزمون سعی و خطا پیشنهاد می شود از تجارب کشورهای مثل کانادا استفاده شود، مضاف بر اینکه پیشنهاد می شود که مانند دانشگاههای کانادا خود اساتید موظف به جذب نقدینگی برای دانشگاه بشوند، از طریق سازو کاری که دولت اتخاذ کند برای همکاری اجباری دستگاههای دولتی در تحقیق و توسعه و یافتن راهکار برای مشکلات روز کشور در مقیاس ملی و استانی. در اینصورت اساتید دانشگاه در یک رقابت معقول برای جذب نقدینگی قرار گرفته و مجبور خواهند بود دانش خودشان را با علم روز هماهنگ کنند. مزیت عمده اینکار اینست که دانشجویان فوق لیسانس و دکترا ی که از محل بودجه تحقیقاتی به استاد تامین مالی می شوند ناگزیر خواهند بود که بر روی موضوعی که سازمان بودجه دهنده خواسته است کار کنند که همانا مشکلات واقعی در بخشهایی مختلف خواهد بود. آندسته از فارغ التحصیلانی که بر روی موضوعات روز و مهم کار کرده اند مسلما کمتر با مشکل بیکاری مواجه خواهند شد.

فرشید سلیمی

2 آبان 1394 ساعت 23:53

چند سوال قابل طرح است:
1- نویسنده در ابتدا انبوهی از مشکلات مختلف و در هم تنیدۀ آموزش عالی کشور را طرح کرده و تلویحاً قول داده که با طرح پیشنهادی، آنها حل می شوند یا به حل شان کمک می شود. سوال: آموزش عالی در کشورهایی مثل آلمان، بلژیک و فنلاند عمدتاً رایگان است. چرا برخی از بهترین دانشگاهها و سیستمهای آموزش عالی جهان را دارند؟ کشورهایی مثل سوئد که در سالهای اخیر دانشگاهها را پولی کردند، کیفیت آموزشی دانشگاههاشان ارتقا یافت؟
2- چرا فرض شده که استقلال مالی دانشگاهها استقلال در دیگر زمینه ها را به دنبال خواهد داشت؟ این فرض باید بررسی شود. مگر عدم حمایت مالی دولت (حکومت) از هنری چون موسیقی موجب استقلال این هنر و صنعت از دولت (حکومت) شده است؟ مگر دولت از سیاستگزاری و دخالت حداکثری از عرصه هایی که از آنها حمایت مالی نمی کند و آنها استقلال مالی دارند کوتاه آمده است؟ چرا فکر می کنیم در دانشگاهها این اتفاق خواهد افتاد.
3- پیامد تجاری سازی دانشگاهها بر عدالت اجتماعی چیست؟ آیا برابری فرصتها بیشتر می شود یا کمتر؟ یا اساساً عدالت در اینجا در اولویت نیست و قرار است از آن تا اندازه ای کوتاه بیاییم.