1. اولویت‌های سیاستی
  2. >
  3. مدیریت آب

نوع مطلب: مرور سیاست

20 مهر 1394 ساعت 11:44 شماره مسلسل: 1100146

نقدی بر تعیین الگوی کشت آب‌محور

لزوم ارزش‌گذاری آب و تخصصی‌کردن نوع کشت در مناطق

لزوم ارزش‌گذاری آب و تخصصی‌کردن نوع کشت در مناطق

ادامه کشاورزی در ایران به شکل سنتی و نیمه صنعتی موجود، توسعه پایدار در این بخش را به نقطه بن‌بست رسانیده‌است، چرا که با وجود پائین‌بودن بهره‌وری و راندمان، بحران کم آبی، ریسک بالا و درآمد پائین دیگر جاذبه‌ای برای سرمایه‌گذاری در این بخش وجود ندارد. در صورت عدم اصلاح بنیادین ساختار، سیاست‌ها، روش‌ها و راهبردها در این بخش هرگونه سرمایه‌گذاری با حفظ ساختار موجود در نهایت ناموفق خواهد‌بود. بخش کشاورزی به‌ عنوان بزرگترین مصرف‌کننده منابع آبی کشور در آینده بایستی ضمن مصرف آب کمتر، تولید بیشتری را نیز عرضه نماید. لذا با توجه به تحلیل‌رفتن منابع آبی در کشور و بروز بحران‌های زیست‌محیطی منتج از آن باید بپذیریم که این بخش به نقطه ضرورت ایجاد تحول رسیده‌است. در حال حاضر بهره‌وری آب کشاورزی در کشور در حدود 88/0 کیلوگرم به ازای یک متر مکعب مصرف آب است که بر اساس برنامه‌ریزی‌های بلندمدت تا سال 1404 باید به حداقل 2 کیلوگرم به ازای یک متر‌مکعب افزایش یابد (کشاورز، ع. دهقانی سانیچ، ح؛ 1391). محتوای تحول مورد‌نظر، عبارتست از ایجاد تغییرات بنیادی در آن‌دسته از سیاست‌ها و راهبردهای عمدتاً ناکارآمد موجود در بخش کشاورزی و آب که کشور را به لبه سقوط در دره عمیق بحران آب، امنیت شغلی و غذایی رسانده‌است. هدف از این نوشتار ارائه پیشنهاداتی مشخص برای تعیین الگوی کشت بهینه آب‌محور در کشور با تمرکز بر لزوم کاهش نابهینگی در اختصاص زمین و آب به زراعت ، ارزش‌گذاری آب و لحاظ آن در محاسبات سود و زیان زراعت و برند‌سازی و تخصصی‌شدن نوع کشت در سطح مناطق در کشور می‌باشد.


مقدمه

با توجه به تنوع اقلیمی موجود در مناطق مختلف کشور، بیلان منفی آب دشت‌ها و نیاز به پایداری تولید محصولات، رسیدن به الگوی کشت مناسب آب‌محور که از آن بتوان حداکثر بهره‌برداری را از عوامل و نهادهای تولید به‌دست آورد ضرورتی انکار‌ناپذیر است. اما یکی از مشکلات موجود در تعیین الگوی کشت آب‌محور در ایران این است که تصمیم‌گیری‌های مدیریتی عمدتاً مبتنی بر تجزیه و تحلیل داده‌های زراعی و اقلیمی هر استان یا منطقه بصورت جداگانه بوده و بیشتر بر اساس داده‌های استانی و نه کشوری بخش‌های زراعی و آب اعمال مدیریت می‌شوند. لذا با توجه به روند پر‌شتاب کاهش منابع آبی و تغییرات اقلیم باید نسبت تخصیص آب و زمین به زراعت در یک الگوی کشت بهینه، متناسب با عملکرد، نیاز بازار، ارزش اقتصادی محصول، اشتغال و میزان آب مصرفی برای دوره‌های مشخص و همسو با سیاست‌های آینده‌نگر تعیین و ابلاغ گردد. مشکل دیگر این است که جامعه کشاورزی ما هنوز به درستی شناختی از کمیاب‌بودن آب در این سرزمین ندارد و با نگرشی عرفی و سنتی آب را نعمتی خداداد و رایگان می‌پندارد که از آسمان و دل زمین در اختیار ما قرار می‌گیرد، تا آنرا به هر شکل و اندازه که مایلیم مصرف‌کنیم. لذا تا زمانی که به آب رویکردی اقتصادی نداشته‌باشیم و بهای آن را نپردازیم و در محاسبات و برنامه‌ریزی‌ها آن را لحاظ نکنیم، کشاورزی ما متحول نخواهد شد و بهره‌وری نیز به میزان لازم و مطلوب افزایش نخواهد‌یافت. مسئله مهم دیگری که باید به آن توجه جدی شود این است که چرا در کشور ما به مقوله برند‌سازی نوع کشت در مناطق پرداخته‌ نشده‌است؟ بعبارت دیگر کشت محصولات بایستی با در نظر‌گرفتن تمام مزیت‌های نسبی به سمت اختصاصی‌شدن و تولید ارزش‌افزوده به نسبت آب مصرفی در مناطق پیش‌برود نه انجام کشت‌های بی ضابطه و درهم که متاسفانه کماکان در حال گسترش و اجرا است.

تعیین الگوی کشت آب محور

ایران کشوری است که از نظر اقلیمی، کیفیت و نوع خاک، توپوگرافی، میزان و پراکنش بارش‌ها، دما، میزان منابع آبی قابل استحصال و ارتفاع از سطح دریا بسیار متنوع است. به همین دلیل بسیار مهم است که ابتدا داده‌های زراعی مربوط به محصولات زراعی و باغی در کل کشور بر اساس آمارنامه‌های زراعی و باغی سالیانه وزارت جهاد کشاورزی به لحاظ عملکرد و میزان آب مصرفی برای تولید هر کیلوگرم محصول مورد تجزیه و تحلیل دقیق قرار‌گرفته و قبل از معرفی الگوی کشت بهینه برای مناطق یک استان، محصولاتی که در مناطق خاص عملکردی زیر متوسط کشوری دارند شناسایی و از قرار‌گرفتن آنها در الگوی کشت در آن منطقه حتی‌الامکان اجتناب شود. چرا که در زمینه اختصاص آب و زمین به زراعت در کشور نابهینگی‌ها و کاستی‌های زیادی به چشم می‌خورد. به عنوان نمونه بر طبق آمارنامه سال زراعی 88-89 وزارت جهاد و کشاورزی، استان زنجان پائین‌ترین عملکرد را در کشور در زراعت یونجه آبی با 6561/6کیلوگرم در هکتار داشته در حالیکه بالاترین عملکرد را در کشور در زراعت خربزه آبی با عملکرد 60222/9 کیلوگرم در هکتار داشته است، حال سوال مهم این است که آیا امکان بهره‌وری از این مزیت نسبی و صرفه‌جوئی در مصرف آب از طریق تغییر الگوی کشت از یونجه‌کاری به سمت خربزه‌کاری [با حداقل 2000 متر مکعب نیازخالص آبی کمتر(براساس برنامه NETWAT)]، با امکان انجام آبیاری قطره‌ای و صادرات محصول تولیدی به بازارهای داخلی و جهانی (بشرط آنکه با منابع ارزی حاصله واردات علوفه و بتبع آن آب مجازی صورت گرفته و ضمن مرتفع‌شدن نیاز بخش دامپروری استان زنجان، صادرات آب هم محسوب نگردد) با برند زنجان وجود نداشته‌است؟ آیا صرف توجه به این موضوع که اشتغال موجود در صنعت دامپروری و نیاز به محصول یونجه ادامه کشت را توجیه می‌کند می‌تواند جواب قانع‌کننده‌ای برای آیندگانی که سفره‌های زیر‌زمینی خالی را تحویل‌شان خواهیم داد، باشد؟ جالب اینکه همان آمار نشان می‌دهد که در زنجان 157 هکتار به زراعت خربزه و 24683 هکتار به زراعت آبی یونجه اختصاص‌ داده ‌شده ‌است. حال فرض‌کنید که در چنین شرایط کم‌آبی در این استان و یا حداقل مناطقی از این استان که عملکرد محصول نسبت به متوسط کشوری خیلی پایین‌تر است، کماکان یونجه در الگوی کشت قرار گیرد و نابهینگی در تخصیص آب و زمین به این زراعت ادامه پیدا کند. مورد دیگر، در زراعت خیار آبی خراسان شمالی با تولید6765/8 کیلوگرم در هکتار کمترین عملکرد در کشور را داشته، لیکن با وجود‌داشتن پائین‌ترین عملکرد در کشور مقدار 1342 هکتار زمین و آب به این زراعت اختصاص داده شده است. مگر نه اینکه این استان هم با بحران کم آبی مواجه است؟

بهر حال آنچه مسلم است، بر اساس این آمار‌نامه زراعی، نابهینگی‌های بارزی در تخصیص زمین و بتبع آن آب مصرفی در بخش کشاورزی در سال زراعی مذکور در کشور وجود‌داشته‌است. لذا پیشنهاد می‌شود جهت کاهش این نابهینگی‌ها در سال‌های زراعی آتی، کلیه آمارنامه‌های زراعی و باغی کشور در دهه اخیر با هدف تعیین بهترین محصول قابل کشت بلحاظ عملکرد، ارزش‌افزوده و آب مصرفی در استان‌های مختلف مورد تجزیه و تحلیل آماری دقیق قرارگیرند. چرا که آگاهی از نتایج این تجزیه و تحلیل آماری، پیش نیاز ضروری و اساسی برای برنامه‌ریزی تعیین الگوی کشت و اختصاصی‌شدن کشت در سطح مناطق خواهد‌بود. در جدول شماره1 که از همان آمار‌نامه استخراج گردید، تفاوت بیشینه و کمینه عملکردها در تولید گیاهان زراعی مشابه در استان‌های مختلف گاهاً به بیش از 14 برابر می‌رسد، که حکایت از راندمان مصرف آب بسیار پایین در مناطقی از کشور برای تولید محصولات مشابه دارد.

الگوی کشت، برنامه کشت، سامان‌دهی کشت و ترکیب کشت از جمله اصطلاحات مترادفی هستند که در سال‌های اخیر در مقالات و سخنرانی‌های متعدد به کرات خوانده‌ایم و شنیده‌ایم و بر روی لزوم اجرای آنها تأکید بسیار‌شده اما در عمل کمتر به ارائه راهکارهای کاربردی برای چگونگی انجام پرداخته‌شده‌است. برای تعیین الگوی کشت آب محور در استان‌ها مدل پیشنهادی شکل 1 با تاکید بر رئوس کلی فعالیت‌هایی که بعضاً کمتر مورد توجه دست‌اندرکاران بوده ولی اهمیت زیادی دارند، ارائه می‌گردد و از ذکر جزئیات بجهت اینکه بارها در منابع مختلف آمده و تکرار مکررات است صرفنظر گردیده است.

رمز موفقیت در پیاده‌سازی هر الگوی کشت آب محور در سطح کشور تلاش برای رفع تنگناها و ارائه برنامه‌های متعدد علمی و کاربردی خواهد بود. ایجاد یک برنامه مستمر پایش و مانیتورینگ، یک برنامه کشت سالیانه قابل رصد، آمار و اطلاعات صحیح، ابزار قانونی، کنترل واردات و صادرات محصولات زراعی و باغی، ثبات برنامه‌های استراتژیک و برنامه‌های خرید تضمینی و توافقی کارآمد لازمه موفقیت طرح خواهند بود. برنامه‌ای که بتواند از کشت یک محصول بیش از نیاز بازار منطقه‌ای و یا کشوری و کمبود تولید در محصول دیگر جلوگیری‌کند. چرا که متاسفانه همیشه با تغییر قیمت یک محصول کشاورزی شاهد توسعه و ترویج کشت آن محصول در سال بعد و تولیدی به مراتب افزون بر نیاز جامعه و افزایش ضایعات کشاورزی و هدر رفت آب بوده‌ایم و هرگز میزان عرضه و تقاضا یا به عبارتی سطح زیر کشت و میزان تولید با نیازهای روز مطابقت نداشته است.

ارزش‌گذاری آب

معمولاً در ایران شاخص عملکرد مبتنی است بر بازدهی وزنی به سطح کشت یا تن در هکتار. در حالی که دو عامل مهم دیگر که بایستی در کنار بازدهی وزنی مورد توجه و تاکید قرارگیرند میزان مصرف آب برای تولید هر واحد وزنی و همچنین ارزش فرآورده تولید‌شده در واحد وزن است. به عبارت دیگر کافی نیست بدانیم چند تن در هکتار تولید می‌شود، بلکه همچنین لازم است بدانیم هر کیلوگرم از محصول تولیدی چقدر آب مصرف‌کرده و ارزش این تولید در بازار چقدر است. با توجه به کمبود آب در کشور دیر یا زود در کشور ناچاریم که بهای آب را در محاسبات اقتصادی تولیدات کشاورزی لحاظ و شاخص میزان مصرف آب در تولیدات کشاورزی را در بهینه‌سازی زراعت محاسبه نمائیم. بدین منظور استفاده از جدول شماره 2 پیشنهاد می‌شود.

برای افزایش بهره‌وری آب و ارزش‌گذاری آن پیشنهاد مشخص نویسنده، آغاز قیمت‌گذاری آب در حوزه کشاورزی به عنوان بزرگترین مصرف‌کننده آب در کشور، بر روی آن‌دسته از محصولات آب‌بری است که امکان کشت گلخانه‌ای دارند، مانند: گوجه‌فرنگی، خیار و ... مکانیسم کار می‌تواند بدین صورت باشد که پس از تعیین الگوی کشت بهینه آب‌محور در مناطق، هر کشاورزی که خارج از الگوی کشت مصوب اقدام به کشت محصولات دیگر مانند جالیزی‌ها در مزرعه نماید با سیاست «الزام پرداخت آب‌بها و یا رعایت الگوی کشت» دولت روبرو گردد. چگونه؟ دولت برای کشت اینگونه محصولات الزام پرداخت آب‌بها را در نظر بگیرد تا خود‌بخود کشت اینگونه محصولات در مناطق مذکور جذابیت خود را از دست‌داده و غیر اقتصادی شود و مطابق الگوی کشت مصوب زراعت نمایند. برای تامین تقاضای محصولات جالیزی بازار، دولت بایستی امتیازات ویژه‌ای به آن‌دسته از کشاورزانی که مایل به مشارکت در تاسیس گلخانه‌های پیشرفته و انجام کشت گلخانه‌ای این‌گونه محصولات بجای کشت در مزارع خود باشند، اعطا کند. امتیازاتی از قبیل: اختصاص وام کم‌بهره بلند‌مدت، برق و سوخت ارزان‌قیمت، حمایت‌های تکنولوژیک و توسعه صنایع تبدیلی (سیاستهای تشویقی). مزایای این پیشنهاد برای کشور به قرار ذیل است:

1- کشاورز جالیزی کار مختار است که روش کشت گلخانه‌ای را انتخاب کند و یا کشت محصولی دیگر مطابق الگوی کشت مصوب انجام‌دهد.

2- با کاهش هزینه سوخت، سود‌آوری گلخانه‌ها تضمین‌شده و انقلابی در ایجاد این گلخانه‌ها در مناطق خشک کشور ایجاد خواهد‌شد. در نتیجه تولید محصولات جالیزی بسیار آب بر مانند خیار و گوجه‌فرنگی در مزارع با تامین نیاز بازار خود بخود حذف خواهد‌شد.

3- در صورت انتخاب کشت گلخانه‌ای، مابه‌تفاوت آب صرفه‌جوئی‌شده از شارژ آبی سالیانه کشاورز کسر و در آبخوان ذخیره خواهد‌شد.

4- این اقدام پیش زمینه‌ای برای تغییر نگرش کشاورزان به مقوله مجانی‌بودن آب و لزوم صرفه‌جویی در مصرف آب کمیاب خواهد بود .

5- قیمت‌گذاری آب برای کشت محصولاتی که خارج از الگوی کشت مصوب قرار دارند، راه را برای تشکیل بانک آب و اعمال سیاست تعادل بخشی آبخوان‌ها هموار خواهد‌کرد.

6- صرفه‌جویی گسترده در مصرف آب

اگر بپذیریم که نگاه سیاست‌مردان کشور به مقوله ارزش‌گذاری آب در بخش کشاورزی نبایستی درآمد‌محور باشد بلکه نگاهی کاربردی و ابزاری برای افزایش بهره‌وری آب و حفاظت و صیانت از منابع بشدت تحلیل رفته آبی کشور مد‌نظر باشد، آنگاه اختصاص برق و سوخت ارزان‌قیمت و وام‌های بلند‌مدت کم‌بهره به عنوان امتیازات ویژه برای احداث این گلخانه‌ها کاملاً منطقی و توجیه‌پذیر خواهد‌بود و در راستای توسعه پایدار و بنفع اوضاع بحرانی آب در کشور است. قیمت‌گذاری آب به عنوان یک ابزار قوی بازدارنده می‌تواند بر اساس وضعیت منابع آبی هر منطقه و در دشت‌های ممنوعه از بالاترین قیمت شروع شده و به سمت دشت‌های بدون مشکل شیب نزولی داشته باشد و بالاترین کاهش قیمت برق و سوخت برای توسعه گلخانه‌ها در دشت‌های ممنوعه و دارای محدودیت عرضه آب اعمال گردد.

لزوم برند‌سازی کشت در مناطق در جهت تخصصی‌شدن نوع کشت

از اواسط دهه 1950 کشاورزی دانمارک به تدریج در جهت تخصصی‌شدن و کاهش تنوع توسعه‌یافت (1984 ,Jensen). در آغاز دهه 1980 وضعیت حاکم بر کشاورزی این کشور مبتنی بر توسعه یک کشاورزی بسیار مکانیزه با یک ساختار تولید تخصص محور بود. صنعت دامپروری بر پرورش یکی از دو نوع دام گاو یا خوک متمرکز شد، در حالیکه زراعت درهم (mixed farming) گذشته، رفته‌رفته در حال تحلیل‌رفتن بود و در سطح ملی تولید تخصصی محصول در اوج خود قرارگرفت. غلات و بخصوص جو بهاره، بخش قابل توجهی از الگوی کشت را تشکیل دادند. چنانکه، بیشترین سطح زیر کشت یک محصول از کل مساحت کشاورزی دانمارک به کشت جو بهاره با 55 درصد اختصاص یافته‌بود. امروزه الگوی کشت موفق کشور دانمارک در راستای توسعه کشاورزی پایدار در اروپا، برخی از کشورهای آفریقایی، آمریکای جنوبی و آسیایی و مناطق خشک آمریکا بومی‌سازی‌شده و مورد استفاده قرار گرفته‌است. نمونه دیگر از اهمیت تخصصی‌شدن نوع کشت بر اساس مزیت‌های نسبی اقلیمی، سیاست توسعه باغات پسته در منطقه خشک ایالت کالیفرنیا در کشور آمریکا است، تا جائیکه از آن به عنوان موفقیت‌آمیزترین محصولی که به کشاورزی این کشور در طول قرن گذشته معرفی شده است، یاد می‌کنند (2003 ,Henrich). همه ما می‌دانیم که نتیجه پیگیری و اجرای این سیاست و تصمیم صحیح چه بود. با ورود محصول پسته این باغات به بازار جهانی به رقیبی سرسخت برای سایر کشور‌های تولید‌کننده عمده پسته در جهان تبدیل شدند. یا اینکه اتخاذ سیاست‌های حساب‌شده، کشور دانمارک را به یکی از قطب‌های پایدار در تولید فرارورده‌های لبنی در دنیا تبدیل کرد. با نگاهی به نقشه‌های الگوهای کشت سرویس ملی آمار کشاورزی ایالات متحده آمریکا (livinghistoryfarm.org) در می‌یابیم که اگر چه الگوهای کشت در طول 80 سال گذشته تغییر داشته‌اند ولی لزوماً هر محصولی در همه ایالت‌های آمریکا کشت گسترده نشده است (شکل 2). برند‌سازی کشت بر اساس مزیت‌های نسبی در ایالت‌های مختلف این کشور از سال‌ها پیش آغاز و گستره کشت یک محصول زراعی در محدوده جغرافیائی خاصی از این کشور و بر اساس مزیت‌های نسبی شکل گرفته است( شکل2)‌(Claudia and Bill,2003). حال این سوال اساسی پیش می‌آید که در کشور ما چه لزومی دارد که یک محصول زراعی در اکثر نقاط کشور فارغ از ارزش‌افزوده و نیاز آبی و با عملکرد کم و حتی زیان ده کشت گردد؟ چرا برند‌سازی نوع کشت و الگوی کشت برای کلیه محصولات زراعی و باغی در سطح مناطق کشور بر اساس بالاترین مزیت نسبی صورت نگرفته‌است؟ و بالاخره چرا تجربیات موفق کشورهای دیگر در ایران بومی‌سازی نشده است؟

نتیجه گیری

یکی از محورهای اصلی و اساسی در توسعه پایدار کشاورزی در کشوری مانند ایران که با کمبود منابع آبی قابل استحصال مواجه‌است اصلاح الگوی کشت بر اساس ارزش‌افزوده و میزان آب مصرفی و حرکت بسمت تخصصی‌شدن کشت و برند‌سازی آن در مناطق است. با توجه به کاستی‌های بنیادین موجود در ساختار کشاورزی ایران و عدم‌پرداخت به ارزش اقتصادی آب مصرفی بدیهی است که این کشاورزی با مجموعه‌ای از فرآیند‌هائی اکثراً نابهینه و غیر‌اقتصادی مواجه بوده و در صورت عدم اصلاح بنیادین ساختار، سیاست‌ها، روش‌ها و راهبردها در این بخش هرگونه سرمایه‌گذاری با حفظ ساختار موجود در نهایت ناموفق خواهد‌بود. چنانچه عزمی جدی در جهت ایجاد تحول در بخش‌های کشاورزی، آب و صنایع تبدیلی صورت نگیرد نمی‌توان به آینده کشاورزی در ایران و دستیابی به توسعه پایدار، نیل به امنیت غذائی و خودکفائی نسبی در تولید محصولات استراتژیک امیدوار بود. چنانچه بهای واقعی آب را در محاسبات لحاظ کنیم، در این صورت ملاحظه خواهیم‌نمود که بسیاری از عملکردها و سیاست‌ها و روش‌های متداول در کشاورزی ما منفی و غیر قابل دفاع و ادامه خواهد بود و ناچاریم به سیاست‌ها و برنامه‌های چاره‌ساز دیگری بیاندیشیم و عمل نمائیم.


منابع

- آمار نامه سال زراعی 88-89 وزارت جهاد و کشاورزی.

- کشاورز، ع. دهقانی سانیچ، ح. شاخص بهره وری آب و راهکار آتیه کشاورزی کشور. نشریه راهبرد اقتصادی ، تابستان 1391، دوره 1، شماره 1- ص 199 تا ص 233.

-Claudia Reinhardt and Bill Ganzel, the Ganzel Group. First written and published in 2003.

-Henrich Brunke (2002-2003), Commodity Profile: Pistachios. Agricultural Issues Center

University of California.

-Jensen, Kr. M. (1984): Changes in diversity within Danish agriculture. Geogr. Tidsskr.

http://www.livinghistoryfarm.org/farminginthe30s/crops_06.html

استفاده از مطالب با ذکر منبع آزاد است.
متون سیاستی منتشر شده در شمس، بیانگر دیدگاه نویسندگان بوده و لزوما نظر این شبکه نیست.

نظرات

  • مخاطبان گرامی، برای انتشار نظرات لطفا نکات زیر را رعایت فرمایید:
  • 1- نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • 2- نظرات حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های اسلامی منتشر نمی‌شود.
  • 3- نظرات پس از ویرایش ارسال می‌شود.
با تشکر، نظر شما پس از تایید در سایت نمایش داده می‌شود.