1. حوزه‌های سیاستی
  2. >
  3. سیاست داخلی
  4. >
  5. حكمرانی و مردمسالاری دینی
  6. >
  7. مشاركت سیاسی

نوع مطلب: مقاله سیاستی

28 شهریور 1394 ساعت 12:48 شماره مسلسل: 4400139

کنشگران قومی و انتخابات مجلس دهم

کنشگران قومی و انتخابات مجلس دهم

چندین سال است که در ایران نام انتخابات و اقوام با یکدیگر پیوند خورده است و یکی از لایه‌های زیرین اما تاثیرگذار پویش‌های انتخاباتی در ایران، استفاده ابزاری جریان‌های قومی از انتخابات و همچنین استفاده ابزاری نامزدها از ابزارهای قومی است. بنابراین می‌توان ادعا کرد که موضوع فعلی، هم کارکردی دوگانه دارد و هم امری دو طرفه محسوب می‌شود. با عنایت به این تحلیل در این یادداشت سعی خواهد شد به بررسی و مطالعه بازیگری کنشگران قومی در انتخابات آتی مجلس بپردازیم.


چندین سال است که در ایران نام انتخابات و اقوام با یکدیگر پیوند خورده است و یکی از لایه‌های زیرین اما تاثیرگذار پویش‌های انتخاباتی در ایران، استفاده ابزاری جریان‌های قومی از انتخابات و همچنین استفاده ابزاری نامزدها از ابزارهای قومی است. بنابراین می‌توان ادعا کرد که موضوع فعلی، هم کارکردی دوگانه دارد و هم امری دو طرفه محسوب می‌شود. با عنایت به این تحلیل در این یادداشت سعی خواهد شد به بررسی و مطالعه بازیگری کنشگران قومی در انتخابات آتی مجلس بپردازیم.

یکی از نظریه‌های رایج در علوم اجتماعی برای توضیح درگیری‌های میان- قومی نظریه «رقابت نخبگان» است که تنش‌هایی از این دست را محصول رقابت میان طبقه نخبه برای رسیدن به منابع بیشتری از قدرت می داند. پل براس مطالعات جامعی در این خصوص انجام داده و نمونه‌های مطالعاتی را در جوامع خاورمیانه بررسی کرده است. نظریه رقابت نخبگان معتقد است تنش‌ها و شورش‌های قومی محصول برنامه‌ریزی سیاست‌مداران برای اهداف انتخاباتی است. تا کنون هیچ مطالعه مستقلی در ایران در اطراف مسئله انتخابات، اهرم قومی و رقابت نخبگان انجام نشده است. این در حالی است که مطالعات مشابهی در خصوص هندوستان، پاکستان و برخی جوامع افریقایی که در آنها نیز رابطه همبستگی مثبت بین سیاسی‌شدن گروه‌های قومی و انتخابات وجود دارد انجام یافته است. برای نمونه رابرت پیتس در پژوهش خود با عنوان «‌نوسازی، رقابت قومی و عقلانیت سیاست در افریقای معاصر[1]» بر این باور است که رقابت‌های انتخاباتی در افریقا منبع اصلی و پیش زمینه درگیری‌های قومی‌اند. استیون ویلکنسون نیز در کتاب«رای و خشونت: رقابت‌های انتخاباتی و شورش‌های قومی در هندوستان» با بررسی‌های داده‌های موجود در 1950-2000 به این نتیجه رسیده است که شورش‌های قومی در هند محصول برنامه‌ریزی سیاست‌مداران برای دست‌یابی به قدرت است. یادداشت حاضر در پی تبیین تاثیرات رقابت‌های انتخاباتی بر شکاف‌های قومی نیست و سعی دارد از تقلیل مسائل قومی کشور به یک عامل خودداری کند، اما قطعاً یکی از دلایل سیاسی‌شدن تنوع‌های فرهنگی- زبانی در ایران، رقابت های سیاسی بین نخبگان به ویژه در سطح رسمی در بازه‌های انتخاباتی است.

در پرتو این چشم انداز باید در نظر داشت که صحنه فعالیت‌ها و کنشگری‌های قومیِ ایران، طی چند سال گذشته دستخوش تغییرات گفتمانی و پارادایمی بسیاری شده که ورود به جزئیات آن در حوصله این یادداشت نیست اما مهم ترین ویژگی و پیامد این تغییر، «عدم صداقت» کنشگران در مواجه با دولت (نظام سیاسی) است. به طوری که در ادامه به پاره‌ای از آن اشاره خواهد رفت.

تغییر پاردایم در گفتمان‌قومی‌ایران

به تجربه ثابت شده که نمی‌توان تحلیل و قضاوت یکسانی در خصوص همه جریان‌های «فعال» قوم‌گرا در کشور ارائه داد. گفتمانِ محور و هسته هدایت‌کننده این جریان، از ناحیه‌ای به ناحیه‌ای دیگر متفاوت است. برای نمونه در حالی که آرمان جدایی از ایران برای قوم‌گرایی در ناحیه سیستان و بلوچستان و کردستان تصور نمی‌رود، این آرمان در گفتمان قومی آذربایجان و خوزستان به شدت مطرح شده است. این پدیده نتیجه تغییر پاردایم و اهداف «آرمانی» و نه لزوماً واقعی در بین کنشگران‌ قومی دو ناحیه اخیر است.

به طور مشخص در آذربایجان تغییر نسل و تغییر گفتمان از پان‌آذریسم میانه رو به پان‌ترکیسم ‌افراطی به ‌این موضوع دامن زده‌است. در حالی‌که‌کنشگران نسل قبلی این جریان، افرادی متعادل و میانه‌رویی بودندکه بیشتر در حوزه فرهنگ و زبان به فعالیت می‌پرداختند، امروزه شاهد ظهور نسل جدیدی از کنشگران قومی هستیم که گرایش‌های افراطی را نمایندگی می‌کنند. بدون اینکه درگیر مباحث تئوریک شویم، باید گفت درک این تغییر در ایران بدون توجه به مراحل سه‌گانه‌ای که میراسلاو هروش برای جنبش‌های قومی تبیین کرده است، غیرممکن است. از نظر وی، سه مرحله ساختاری در مراحل آغازین یک جنبش قومی قابل تصور است. مرحله اول، دوران فعالیت فرهنگی، تحقیق در باب ریشه‌های قومی، زبان و تاریخ ناحیه است. در این مرحله کنشگران ‌قومی جمعی از نخبگان فرهنگی هستند که به عرصه سیاست ورود نمی‌کنند و صرفاً دست به تهییج قومی می‌زنند. در مرحله دوم طیف جدیدی از کنشگران‌ قومی ظهور می‌کنند که گفتارهای ساده‌سازی‌شده قومیتی گروه نخست را به عرصه اجتماع و سیاست می‌برند و غایت آنها بیداری یا برساختن خودآگاهی قومی است. به نظر می‌رسد کنشگری قومی در ایران فعلاً در وضعیت گذار از مرحله الف به مرحله ب است.

بر این اساس می‌توان گفت هدف «آرمانی» در بین کنشگران قومی آذربایجان جدایی از ایران و تشکیل آذربایجان مستقل است. اما این هدف به سه شیوه و در مواجه با سه سطح از سایر بازیگران سرپوش گذاشته می‌شود:

الف: کنشگران قومی در مواجهه با مقامات رسمی و دولتی بر اصولی چون لزوم تدریس زبان مادری و غالباً با تکیه بر اصل 15 و برخی نهادسازی‌‌‌ها مانند فرهنگستان زبان محلی و... تاکید می‌کنند و مطالبات خود را بر محور حداقل‌ها آرایش می‌دهند.

ب: آنها در مواجهه و مباحثه با سایرکنشگران هم‌عرض بر فدرالیسم ‌قومی به همراه پاره‌ای از خود مختاری‌های فرهنگی تاکید می‌ورزند به گونه‌ای که ظرفیت لازم را در تقسیمات و ساختار سیاسی فضایی کشور را برای روندهای مرکزگریزانه مهیاء سازند.

ج: و در مذاکرات درون گروهی به استقلال و جدایی از ایران که هدف آرمانی است، فکر می‌کنند.

فعالیت کنشگران قومی در ایام انتخابات و مشارکت در ستادهای انتخاباتی از جنس سوم است با این توضیح که تاکید بر اصول قانون اساسی و برجسته‌کردن سایر شکاف‌های قومی نه به عنوان «غایت» بلکه به عنوان مرحله‌ای از مراحل یک روند تصاعدی مورد توجه آن‌ها است. از همین رو است که می‌توان از عدم صداقت کنشگران ‌قومی صحبت کرد.

تحریم رأی‌گیری، شرکت در روند انتخاباتی

جنبش قومی در تضاد با نظام جمهوری اسلامی ایران قرار دارد و نمی‌تواند به تعریفی از خود در چارچوب این نظام نائل آید. اما از سوی دیگر در عمل با واقعیتی روبرو است که قادر به انکار آن نیست. در نتیجه ناچار از تعریف صحنه بازی وکنشگری بر اساس اقتضائات این واقعیت هستند. از دیگر‌سو بنابر یک سنت قدیمی در نظام جمهوری اسلامی (که احتمالاً ناشی از غیبت مشارکت انتخاباتی در دوره پهلوی است) مشارکت و حضور مردمی در انتخابات و مقدمات آن برای نظام اهمیت زیادی دارد و سعی می‌شود آحاد بیشتری در صحنه باشند. کنشگران قومی سال‌ها است به این نتیجه رسیده‌اند که مشارکت در این مقطع مهم و حضور در ستادهای انتخاباتی عامل بزرگی در پیشبرد اهداف به شمار می‌رود. رادیکال‌ترین طیف این جریان که حول یک شبکه تلویزیونی در شیکاکو شکل گرفته است، آخرین سنگری بود که از تحریم انتخابات به‌عنوان تنها راهبرد واقعی دفاع می‌کرد. اخیراً این گروه نیز در تحلیلی چشم‌گیر به فرمولی جدید در قبال انتخابات رسیده‌اندکه می‌توان آن را به شکل «عدم مشارکت در صندوق رأی و لزوم حضور در روند انتخاباتی» صورت‌بندی کرد. در این تحلیل آمده است:

«ما تا روز انتخابات تحریمی‌اعمال نخواهیم کرد. بلکه فقط روز انتخابات رأی‌گیری را تحریم خواهیم کرد. دوره تبلیغات انتخاباتی فرصتی برای حرکت قومی ‌آذربایجان می‌باشد. باید در صحنه حضور داشت و از فرصت به دست آمده استفاده کرد. ما می‌توانیم در تبلیغات انتخاباتی، حرکت را تبلیغ و مبارزه را گسترده‌تر کنیم. میدان مبارزه را به دیگران ندهیم تا شعار را آنها تعیین کنند».

این راهبرد پاردوکسیکال ناشی از ماهیت متناقض افراطی‌ترین طیف قوم‌گرا است. زیرا ناسیونالیسم زبانی از یکسو خود را نیازمند کنترل و سوبسید دولت می‌بیند و از سوی دیگر اساس و ماهیتِ دولت موجود را رد می‌کند و قصد خروج از حاکمیت ملی کشور، در بلند‌مدت را در دستور کار دارد. بر اساس این فرمول‌، نیاز به کنترل و حمایت دولتی از طریق مطالبه‌گری به ظاهر موجه تأمین می‌شود و مبارزه با اساس دولت از طریق عدم شرکت در رأی‌گیری و بی‌صداقتی در رفتار و برنامه محقق می‌شود.

ملاحظه می‌شود که کنشگران ‌قومی جهت فضاسازی و طرح مطالبات و خواسته‌های خود از زبان توده در روند انتخاباتی وارد شده و با چانه‌زنی نسبت به طرح این ادعاها جدیت به خرج می‌دهند. از سوی دیگر نامزدها نیز با فریفته‌شدن به ظاهر چنین مطالباتی که هیجان‌انگیز و برانگیزاننده است، با طرح آنها به‌عنوان وعده انتخاباتی سعی در کسب رأی و ورود به عرصه قدرت را در برنامه دارند.

همین تشکیلات در تحلیلی دیگر در خصوص مطالبه‌گری زبان مادری اظهار داشته است: «آذربایجان موقتاً در ترکیب ایران است، اما مطالبه‌گری از دولت ایران باید ادامه داشته باشد!»

استثمار زبان مادری از سوی کنشگران قومی‌ آذری ابزاری برای دامن ‌زدن به اختلافات و مباحث در سطح کلان و عالی است. از نظر آنها، مردم آذربایجان هنوز به «خودآگاهی قومی» نرسیده‌اند و هویت خود را در چارچوب ایرانیت تعریف می‌کنند، برای نیل به این خودآگاهی لازم است مسئله زبان قومی در سطح کلان مطرح شده و نشانگر‌های متمایز‌کننده ناحیه‌ای که مهم‌ترین آن در زبان جلوه‌گر شده است «فعال» گردد تا زمینه‌های رشد خودآگاهی قومی فراهم و شرایط عبور به مرحله بعدی مهیاء گردد.

جمع بندی:

کنشگران‌ قومی در قالب پویش‌های انتخاباتی در صدد تحقق اهداف خاص خود هستند و به دلیل «عدم صداقت» در قبال دولت نقش دوگانه‌ای ایفاء می‌کنند ‌که‌ ممکن است در نهایت به شورش‌های قومی انجامد. از سوی دیگر سیاستمداران مطالبات و مسائل قومی به جا یا نا به جایی به قصد «رقابت» طرح و پس از انتخابات وعده‌ها را به فراموشی سپرده و مسئله را به حال خود رها می‌کنند. این چرخه ضرورتاً بر بازنمایی روایت سیاسی- قومی از کاستی‌های اقتصادی، توسعه‌ای و ناحیه‌ای دامن می‌زند و احتمال شورش‌های قومی را افزایش می‌دهد. از سوی دیگر ناظران خارجی طرح انبوه مطالباتی از این دست در حوزه اقوام را نشانه‌ای بر عدم انسجام داخلی در ایران تلقی‌کرده و دولت‌های متخاصم سیاست‌های ضد ایرانی خود را از این منظر مورد تجدید نظر قرار می‌دهند‌ که این خود بر بغرنچی موضوع می‌افزاید. نمونه این مسئله در مقالات یک تحلیلگر روس که پس از انتخابات 1392 به ایران سفر کرده و پس از مراجعت مقاله «کردهای ایرانی و سیاست‌های ایران در قبال اقلیت‌های قومی» را تنطیم کرد به خوبی می‌توان دید.[2]

با عنایت به مسائل و روندی‌هایی که طی سال 1394 در حوزه اقوام شاهد بودیم به نظر می‌رسد جریان‌های قومی اعم از میانه‌رو یا رادیکال به جهت استفاده از بستر مساعد انتخابات وارد عرصه شده و مطالبات قومی را در چارچوب مطالبات شهروندی چه از زبان نامزدها و چه در تریبون‌های آزاد مطرح سازد. این مطالبه‌گری در چارچوب زیر قابل درک است:

با توجه به ارتباط تنگاتنگ دو ناحیه مرزی یعنی کردستان و آذربایجان، به‌صورت سنتی تحولات یکی بر دیگری تاثیرگذار است. برخی اقدامات کابینه دکتر روحانی در استان کردستان از سوی کنشگران قومی‌ آذری با مشابه‌های آن در آذربایجان مقایسه ‌شد. به طور مثال راه‌اندازی رشته زبان ‌و ‌ادبیات ‌کردی در دانشگاه کردستان با عدم راه‌اندازی مشابه آن در دانشگاه تبریز یا عدم راه‌اندازی فرهنگستان ‌زبان‌آذری مقایسه گردید، همچنین تعیین سفیر کُرد یا اعلام تغییر اسامی خیابان‌های کردستان از فارسی به کُردی توسط شورای شهر به نوعی تبدیل به مدل و الگو شد. بنابراین به نظر می‌رسد این مسائل بازتاب مشخصی در انتخابات آتی پیدا خواهد کرد: 1- درخواست مجدد برای تأسیس فرهنگستان‌ زبان‌ آذری، 2- مطالبه‌گری حول ‌اصل 15 و تاکید بر تدریس زبان‌های محلی در مدارس دولتی و دانشگاه‌ها، 3- افزایش سهم‌خواهی اهل‌سنت از مدیریت‌های استانی در آذربایجان‌غربی وکردستان.

توصیه هاوپیشنهادها

1- تدوین منشور حقوق‌شهروندی و پیش‌بینی ضمانت اجرای‌ کافی برای آن، در آینده نزدیک منجر به تأمین بسیاری از حقوق «فردی و شهروندی» خواهد شد و لزومی به‌بحث در اطراف موضوع مبهمی بنام حقوق‌ قومی نیست.

2- رقابت سیاسی و استفاده از اهرم‌های قومی تجربه‌های منفی بسیاری در کشورهای خاورمیانه و آفریقا به‌وجود آورده ‌است. برای پرهیز از پیامدهای منفی این چرخه لازم است، بخش نامه‌ها و مصوباتی لازم از سوی وزارت کشور، شورای نگهبان و شورای عالی امنیت ملی در قالب توصیه، یا مقررات در خصوص حفظ همبستگی ملی و رعایت خطوط قرمز صادر شود.

3-لزوم تفکیک بین مطالبات واقعی اقوام و مطالبات جریان‌های قوم‌گرا یکی دیگر از بایسته‌ها سیاست‌گزاری این امر است. دولت ایران ملزم به ملاحظه مقتضیات و آمال جریان‌های مرکزگریز نبوده بلکه ملزم به ایجاد توازن بین مطالبات به حق ناحیه‌ای و مصالح‌ ملی است.


[1] - Robert H. Bates: Modernization Ethnic competition and Rationality of Politics in Contemporary Africa

[2] - Iranian Kurds and Tehran `s Policy on Ethnic Minority

نظرات

  • مخاطبان گرامی، برای انتشار نظرات لطفا نکات زیر را رعایت فرمایید:
  • 1- نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • 2- نظرات حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های اسلامی منتشر نمی‌شود.
  • 3- نظرات پس از ویرایش ارسال می‌شود.
با تشکر، نظر شما پس از تایید در سایت نمایش داده می‌شود.