1. حوزه‌های سیاستی
  2. >
  3. سیاست خارجی
  4. >
  5. روابط خارجی و دیپلماسی عمومی
  6. >
  7. آمریكای شمالی

نوع مطلب: خبر

1 آبان 1398 ساعت 00:33

پاسخ حسام‌الدین آشنا به یک پرسش:

چرا مذاکره نشد؟

چرا مذاکره نشد؟

دکتر حسام‌الدین آشنا مشاور رئیس جمهور پس از بازگشت از سفر نیویورک در گفت‌وگو با علی درستکار به این سوال پاسخ می‌دهد که چرا در حاشیه سفر هیأت ایرانی به نشست مجمع عمومی سازمان ملل، مذاکره‌ای بین ایران و آمریکا صورت نگرفت.

منظور آمریکایی‌ها از اصطلاح فشار حداکثری

هدف آمریکایی‌ها از بیان اصطلاح «فشار حداکثری» بسیار روشن است؛ محرومیت ایران از فروش نفت و از دریافت پول هایش، خالی شدن بازار ایران از کالاهای خارجی و بالعکس آن، بازارهای جهان از کالاهای ایرانی، تحریم پتروشیمی و غیره. در حقیقت استفاده آمریکا از تمام امکاناتی که دارد و می تواند توسط آن بر اقتصاد و جامعه ایران فشار وارد کند. البته با استفاده از همه تجربیاتش؛ به‌ویژه تجربیات قبلی که در زمینه تحریم داشته است. هم‌اینک آن تجربیات توسط آمریکا بازنگری، بازسازی و به روز شده است. در کنار این‌ها امکانات نرم‌افزاری و انسانی آمریکا هم افزایش پیدا کرده است و این یعنی تحت فشار قرار دادن اقتصاد ایران، جامعه ایران و دولت ایران.

هدف آمریکا از تحت فشار قرار دادن ایران

آمریکا با تحت فشار قرار دادن ایران به دنبال دو هدف عمده است: تغییر رفتار یا فروپاشی ایران. تعبیر آنها از این یعنی تغییر رفتار ایران چه در منطقه و چه در ارتباط با آمریکا. اینکه ایران از قدرت دفاعی اش کوتاه آمده و در یک کلام، با سیاست های آمریکا در منطقه همراه شود(عادی سازی ایران).

چرا ایران در دید آن‌ها غیرعادی است؟

در نگاه آنان، ایران کشوری غیرعادی است، چون توانسته برخلاف میل آنها بدون استفاده از خرید هرگونه سلاحی، توان دفاعی‌اش را افزایش دهد. عربستان، صدها میلیارد دلار هزینه کرده است تا به این توان نظامی فعلی‌اش رسیده است. توان نظامی که بسیار گران برای آنها تمام شده است. از سوی دیگر، کشوری در این منطقه است، که یک ریال خرید خارجی نکرده است و توان اقتصادی شرکت‌های تولید سلاح را افزایش نداده است. این کشور چیزی ساخته است که نمی‌دانند چیست ولی می‌تواند، پهباد گلوبال هاک را بزند.

آنچه در سفر نیویورک گذشت

سه رهبر از کشورهای اروپایی (آقای مکرون، آقای جانسون و خانم مرکل) آمده بودند تا یک حرف روشن بزنند. اینکه مسئولیت حادثه آرامکو در عربستان را بر عهده ایران می‌دانند! و بر این اساس ایران باید در مذاکرات کوتاه بیاید. کاری که آقای روحانی در نیویورک کرد این بود که ارتباط این حادثه با موضوع مذاکرات را تفکیک کرد. ایشان این سوال را مطرح کردند که این دو موضوع چه ارتباطی با یکدیگر دارند و دوم اینکه، سند سه کشور اروپایی برای ادعایی که دارند چیست؟! و آقای روحانی هم پای دریافت این سند تا پایان ایستاد. تا جایی که اعلام کرد: «من در دفترم منتظرم که اسناد شما را دریافت کنم.» و این موضوع را مطرح کرد که که آمریکا باید جوابگوی این مسأله باشد که سیستم های راداری و سیستم های پدافندی ای که به عراق، کویت، و عربستان فروخته است، چرا کار نکرده است؟! و این همه پول را بابت چه چیزی از کشورهای منطقه گرفته است؟! اگر سیستمی که فروخته است، کار نمی کند، پس چه امنیتی را برای کشورهای خریدار خلق کرده است؟! رفتاری که به کل صورت مسأله را عوض کرد.

مذاکره ایران و آمریکا یا کشورهای 5+1؟

در ارتباط با مذاکره، قبل هر چیز باید یادآور شد که اولاً ایران اصلاً رابطه‌ای با آمریکا ندارد و اینکه اساساً ایران با آمریکا مذاکره کند یا نکند یک بحث است و اینکه آنان بعد از خروج آمریکا از برجام 11 تعهد به ما داده‌اند، اما سوال این است که سرنوشت این 11 تعهد چه شد؟ ابتدا جواب این تعهدات را بدهند.

نتیجه پافشاری آقای دکتر روحانی

آقای روحانی از شخصی که سایر سران کشورها قصد بدهکار کردن ایشان را داشتند، به شخصی تبدیل شد که طلب کار و مطالبه‌گر سنگین است. نتیجه اش هم ایجاد توازن در مذاکرات بود. از این منظر خنده‌ها، لبخندها و شوخی‌ها همه در جهت توازن نمادین است.

پیام‌هایی که در نیویورک تبادل شد

مجموعه‌ای از پیام‌ها بین ایران و سران سه کشور مبادله شد. خلاصه آن پیام ها این بود که شما، مذاکره کنید، ما روی تحریم‌ها فکر یا کار می‌کنیم. اگر بخواهم یک کلمه برای ملت ایران بگویم، در ادامه کمپین «فشار حداکثری» به «التماس حداکثری» تبدیل شد.

تصمیمی که ترامپ نتوانست بگیرد!

آقای ترامپ در آخرین صحبتش به روشنی بیان کرده است که دعوا سر این بود که ما تحریم‌ها را لغو کنیم و به جلسه برویم یا برویم در جلسه و بعد ببینیم تحریم‌ها را لغو کنیم یا نه. آقای ترامپ نتوانست تصمیم بگیرد. شجاعت این تصمیم‌ را نداشت که بگوید: «من تحریم‌ها را خودم گذاشته‌ام و خودم هم بر می‌دارم و برویم برای مذاکره».

مذاکره سر چه چیزی و برای چه؟!

حالا مذاکره یعنی چه؟ اینکه مذاکره می‌کنیم یعنی چه؟ سر چه چیزی قرار است مذاکره کنیم؟ یک فرض این است که مردم بگویند خب اینها اگر تحریم‌ها را بردارند، مذاکره‌ای نخواهد ماند. نه، آقای ترامپ گفته است که می خواهد مطمئن شود ایران قصد ساختن سلاح هسته ای را ندارد. گفته من یک خواسته از ایران بیشتر ندارم. پیش شرط هم نمی‌خواهم بگذارم.

آقای روحانی هم گفته است: پس شما پیش شرط نمی خواهید بگذارید، ما هم نمی خواهیم پیش شرط بگذاریم. بدون پیش شرط، در مقابل بدون پیش شرط. اما یک سوال، این تحریم هایی که شما کرده اید، پیش شرط هست یا نیست؟! نمی شود که تحریم های شما سر جایشان باشد و بعد بگویید که من پیش شرط ندارم. خب این خودش پیش شرط عملی است. ایشان گفتند شما این تحریم ها را بردارید، در آن صورت است که طرفین بدون پیش شرط آماده مذاکره هستند.

مساله بعدی که از این مهم تر است، این است که راجع به چه چیزی حرف می زنیم. شما می خواهید مطمئن شوید که ما سلاح هسته ای نمی سازیم؟ ما که فتوای رهبری را داریم. ما که نظارت آژانس را داریم. پروتکل الحاقی را هم به صورت اختیاری انجام می دهیم. آخرش این است که ما پروتکل الحاقی را به مثابه یک لایحه مجلس می بریم. هر وقت مجلس تصویب کرد، این قانون می شود. دیگر چه می خواهید. شما هم از آن سمت، تعهداتی که به ما داده اید، تعهدات را به کنگره ببرید. این می شود مذاکره بالاتر از برجام. ولی آیا شما از روح برجام خارج می شوید؟ نه. روح برجام هم این است که ایران سلاح هسته ای نمی خواهد داشته باشد.

آنچه آمریکا می‌خواهد در مذاکرات درباره‌اش صحبت کند

آمریکا می‌خواهد راجع به این منطقه و موشک صحبت کند. حرف آقای روحانی هم این بود که اگر قرار به صحبت درباره موشک باشد و شما قصد صحبت در این زمینه را داشته باشید، بدهکار می شوید. بهتر است صحبت نکنید. اگر می خواهید صحبت کنید، ما فهرست مطالبات مان را اول اعلام می کنیم. فهرست مطالبات ما چیست؟ می شود همه کشورهایی که دشمنی با ایران دارند یا اینکه پایگاه آمریکا هستند، همه اینها موشک هایشان به طرف ایران نشانه گیری شده باشد و ایران موشک نداشته باشد؟!

چقدر ترامپ و آمریکا قابل اعتمادند؟!

به نظرم اتفاقی که در این سفر افتاد و باید دید و به آن توجه کرد، این است که ملت ایران، چون احساس می کند که حرف حق می زند، از مذاکره هیچ هراسی ندارد. اما اطمینان ندارد. چرا باید اطمینان داشته باشد. ترامپ یک بار زیر قرارداد زده است. چرا باید دوباره به آن اطمینان کرد؟! این بار او نقد بدهد. اگر توانست چنین کاری کند، راه برای مذاکره باز شده است. نتوانست چنین کاری کند، باید برود مشکلی که خودش ایجاد کرده است را خودش حل کند.

به سرانجام نرسیدن انزوای ایران با فشار حداکثری

هدف اصلی فشار حداکثری توسط آمریکا، انزوای ایران بوده است. این انزوا در جلسات و دیدارهای دو جانبه شکسته شد. هیچ ملاقات دو جانبه ای نبود که رهبران، ذره ای خروج آمریکا از برجام را تأیید کنند. تماماً این کار آمریکا را رد می کردند. همه می گفتند که ما می خواهیم با ایران همکاری کنیم. وقتی شما، از جهت منطقی، حرف درست می زنید و از جهت اخلاقی، رفتار وفادارانه و تعهدمندانه کرده اید، رهبران دیگر کشورها با اینکه دست شان بسته است، اما کاملاً این آمادگی را دارند که با ایران همراهی کنند. این آمادگی ذهنی، در موقع خودش، به آمادگی عینی تبدیل می شود. و به عمل تبدیل می شود. این موضوع بسیار متفاوت از آن است که همه کشورهای دنیا این تصور را داشت باشند ایران قابل کار کردن نیست!

نظرات

  • مخاطبان گرامی، برای انتشار نظرات لطفا نکات زیر را رعایت فرمایید:
  • 1- نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • 2- نظرات حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های اسلامی منتشر نمی‌شود.
  • 3- نظرات پس از ویرایش ارسال می‌شود.
با تشکر، نظر شما پس از تایید در سایت نمایش داده می‌شود.