1. اولویت‌های سیاستی
  2. >
  3. امنیت منطقه‌ای و تهدید افراط‌گرایی

نوع مطلب: مقاله سیاستی

23 بهمن 1396 ساعت 13:16 شماره مسلسل: 3300485

حملات تروریستی و افسانه صلح‌سازی در افغانستان

حملات تروریستی و افسانه صلح‌سازی در افغانستان

حوادث اخیر در افغانستان، گواه بر تبدیل این منطقه به نقطه‌ثقلی از جنگ‌های نیابتی و داخلی، درگیری، خشونت، کشتار و ابهام در به نتیجه رسیدن آینده‌ای از روند صلح و امنیت، و تداوم چالش‌های پیش رو در این زمینه است.

با نگاهی به حوادث اخیر در خاورمیانه، می‌توان از یک سو فقدان صلح و ثبات، نبود امنیت منطقه‌ای، وجود حکومت‌هایی ضعیف، غیرکارآمد و اقتدارگرا، و از دیگر سو حضور قدرت‌های جهانی و اتخاذ سیاست‌های منفعت‌طلبانه برای بهره‌برداری از یک خاورمیانه‌ی آشوب‌زده و درگیر جنگ و منازعه را شاهد بود. طی یک ماه اخیر وقوع حوادثی همچون حمله به هتل «اینترکانتیننتال» واقع در کابل پایتخت افغانستان و حمله‌ای دیگر به دفتر سازمان حمایت از کودکان در ننگرهار، همچنین یک انفجار شدید در مرکز شهر کابل در چهارراهی صدارت در نزدیکی دفتر شورای عالی صلح؛ و حوادثی از این دست که افغانستان همواره با آنها دست و پنجه نرم می‌کنند، خود گواه بر تبدیل این منطقه به نقطه‌ثقلی از جنگ‌های نیابتی و داخلی، درگیری، خشونت، کشتار و ابهام در به نتیجه رسیدن آینده‌ای از روند صلح و امنیت، و تداوم چالش‌های پیش رو در این زمینه است.

طالبان در حال حاضر حدود یک‌سوم از افغانستان را تحت کنترل دارد.

حملۀ روز شنبه 27 ژانویه 2018 با انفجار یک آمبولانس بمب‌گذاری‌شده در نزدیکی دفاتر وزیران افغانستان، دفتر اتحادیه اروپا و کنسولگری هند که در یکی از بخش‌های شدیداً حفاظت‌شدۀ شهر کابل روی داد، نشان‌دهندۀ توانایی طالبان در تکرار مرگبارترین حملات سال‌های اخیر بود؛ موضوعی که بیش از گذشته اعتماد و اطمینان به دولت مرکزی افغانستان را تضعیف می‌کند. به باور تحلیلگران، حوادث تروریستی مرگبار اخیر در افغانستان، نه اولین و نه آخرین حمله خواهند بود و اعتقاد بر این است که گروه‌های مسلح افراطی مانند سال‌های گذشته همچنان به هدف قرار دادن افغان‌ها در آینده ادامه خواهد داد. چنانچه به گفته‌ی تحلیلگر سیاسی و سردبیر ارشد روزنامه‌ی ماندگار؛ نظری پریانی (Nazari Pariani):"ستیزه‌جویان طالبان با انجام چنین حملات مرگباری در پایتخت افغانستان و کشتن ده‌ها تن از مردم، از یک طرف خواستار نشان دادن توانایی خود در سازمان‌دهی حملات خونین و از دیگر سو خواستار ضربه زدن به تلاش‌های در حال پیشرفت و جاری از صلح هستند."

حدود یک هفته پیش در 20 ژانویه 2018 حمله‌ای تروریستی به هتل لوکس بین‌قاره‌ای که محل رفت‌وآمد مقامات افغانی و خارجی است نیز صورت گرفت، که منجر به کشته شدن 22 نفر از جمله 14 خارجی و زخمی شدن بیش از ده‌ها تن دیگر گردید. افزایش حملات مرگبار ستیزه جویان طالبان به‌واسطه‌ی افزایش نیروهای ائتلاف تحت رهبری ایالات متحده در افغانستان و اتخاذ سرکوب نظامی بر شورشیان مسلح در مناطق دیگر این کشور جنگ‌زده در حال وقوع است. در میان فشارهای نظامی بر شبه‌نظامیان و ستیزه‌جویان، هم دولت افغانستان و هم دولت ایالات متحده، با شبه‌نظامیان در تماس بوده و خواستار رها کردن مبارزات خشونت‌آمیز خود و پیوستن به روند صلح جهت پیدا کردن راه‌حلی مبتنی بر مذاکره برای بحران طولانی‌مدت افغانستان گردیدند. پریانی همچنین در ادامه بیان کرده است که: "ابعاد دیگری از حمله مرگبار طالبان در روز شنبه 27 ژانویه 2018؛ در جهت افشای تاریخ انقضا و از اعتبار انداختن ارگان‌های امنیتی و همچنین بدنام کردن دولت در چشم شهروندان افغانستان است." طبق گفته وی، راه‌اندازی حملات پیچیده توسط گروه‌های شبه‌نظامی در کابل، همچنین می‌تواند حاکی از پیچیدگی "جنگ نیابتی" در افغانستان و "ناتوانی دستگاه‌های امنیتی" برای مقابله با این چالش‌ها باشد. (newsgd,2018) به گزارش خبرگزاری رشد، عباس ابراهیم‌زاده عضو مجلس نمایندگان با بیان اینکه جنگ در افغانستان جنگی داخلی نیست و در واقع میان کشورهای خارجی است، براین باور است که یک طرف آمریکا و انگلیس است و جانب دیگر کشورهای آسیای میانه هستند و این دو گروه در تضاد با یکدیگر می‌باشند. به همین دلیل گفتگوهای صلح و برنامه‌های صلح هم نتیجه‌بخش نیست.

طالبان و افزایش حملات تروریستی

رژیم طالبان با حمله‌ی ایالات متحده به افغانستان به دنبالِ حملات 11 سپتامبر 2001 ساقط شد. اما انعطاف‌پذیری این گروه که به‌واسطه‌ آن همواره در جهت حمله به قلب دولت افغانستان ادامه می‌دهد، چالشِ وجود طالبان را در مواجهه با به ارمغان آوردن ثبات در این کشور برجسته می‌کند؛ حتی در زمانی که حمایت نظامی ایالات متحده برای افزایش (نیرو) تحت ریاست جمهوری دونالد ترامپ تنظیم گردید. ترامپ بیشتر نیروهای ایالات متحده را به‌عنوان بخشی از استراتژی خود جهت تأمین امنیت به افغانستان فرستاده است. در حال حاضر 14،000 نیروی ایالات متحده با برنامه‌ای برای فرستادنِ 1000 نیروی اضافی در این کشور وجود دارد. تا همین اواخر، نیروهای آمریکایی مستقر در آنجا عمدتاً در زمینه ی برنامه‌های مشاوره‌ای اقدام کرده‌اند و در حال حاضر بنا به گزارش‌ها، آنها در تلاش برای از بین بردن توانایی طالبان در انجام عملکردی مؤثر، حرکت خواهند کرد. لیکن نیروهای ایالات متحده با یک چالش دشوار روبرو هستند: طالبان در حال حاضر حدود یک‌سوم از افغانستان را تحت کنترل دارد، یعنی قلمروِ بیشتری نسبت به هر نقطه‌ای از زمانِ حمله به افغانستان تحت رهبری ایالات متحده. اما اکنون تهدید امنیتی دیگری نیز برای مبارزه در افغانستان وجود دارد: دولت اسلامی، که به‌طور معمول شیعیان و دیگر اقلیت‌های افغان را هدف قرار می‌دهد. لازم به ذکر است اگرچه عملیات نظامی مشترک افغانستان-ایالات متحده علیه این گروه، در کشتار ستیزه جویان و شبه‌نظامیان داعش موفق بوده است، اما این گروه را حذف نمی‌کند. چنانچه برآورد نظامی ایالات متحده از شمار جنگجویان داعش در افغانستان افزایش یافته است، و این امر نشان‌دهنده‌ی آن است که این گروه با وجود خسارات ناشی از جنگ در سوریه و عراق همچنان به استخدام نیروهای خود ادامه دهد. (Calamur, 2018)

اما اخیراً چه چیزی باعث افزایش فعالیت گروه‌های ستیزه جویان به‌ویژه طالبان و به چالش کشیدن روند صلح در افغانستان شده است؟ به نظر می‌رسد سه عامل در این زمینه بیش از عوامل دیگر مؤثر بوده است:

در حال حاضر 14،000 نیروی ایالات متحده و برنامه‌ای برای فرستادنِ 1000 نیروی اضافی در این کشور وجود دارد.

1. افزایش فعالیت داعش و رقابت بین داعش و طالبان

همان‌گونه که گفته شد و با وقوع حملات اخیر داعش در افغانستان، می‌توان گفت گروه‌های جدید مرتبط با داعش در این موج از حملات شرکت می‌کنند. طالبان نیز به چند گروه تقسیم می‌شوند؛ طالبان "پاکستانی" که وفاداری و بیعت خود را به داعش اعلام کردند، دسته‌ی دیگر کسانی که برای دستیابی به صحنه رقابت در افغانستان مبارزه می‌کنند؛ و جناح دیگر؛ که برای دور نگاه‌داشتن رقبای جدید خود مبارزه می‌کنند. به نظر می‌رسد تقسیم این حملات بین نیروهای داعش و طالبان، همچون مسابقه‌ای برای بی‌ثبات کردن افغانستان است.

2. مشارکت دولت پاکستان

همه می‌دانند که طالبان در خاک پاکستان فعالیت عملیاتی خود را برنامه‌ریزی می‌کند و پاکستان پیش از این نشان داده زمانی که در سطح بین‌المللی مورد انتقاد قرار گیرد، با استفاده از ابزار طالبان واکنش نشان می‌دهد. همچنین وجود شبکه‌ی حقانی، به‌عنوان یک گروه شورشی چریکی افغان، به‌عنوان یک نایب و نماینده مورد استفاده توسط پاکستان، اهمیت دارد؛ چراکه آنها قادر به ورود و دسترسی به کابل هستند.

3. لغو کمک ایالات متحده به پاکستان

شاید بتوان گفت، افزایش حملات در افغانستان به‌عنوان یک نتیجه‌ای مستقیم از کاهش کمک ایالات متحده به پاکستان است. به نظر می‌رسد حمله 27 دسامبر سال 2017، به‌عنوان"آخرین پیام"، یک سری از حملات غیرمعمول را در این مناطق، یعنی جایی که تعداد قربانیان می‌تواند به حداکثر برسد، دنبال کرده است. چنانچه پیش از این به نظر نمی‌رسید طالبان از تکنیک‌هایی استفاده کنند که به‌واسطه‌ی آن تلفات غیرنظامی یا افغان‌های عادی به حداکثر برسند. (Beswick, 2018)

به‌طور کلی می‌توان گفت، در طول 16 سال گذشته، افغانستان یک آزمایشگاه برای بسیاری از تجربیات و خط‌مشی‌های سیاسی تحت نامِ کمک به امنیت این کشور بوده است. چنانچه در طی این سال‌ها، تعداد نیروهای نظامی ایالات متحده گاه افزایش و گاه افول داشته‌اند؛ ستیزه جویان طالبان گاه به سمت حملات بمب‌گذاری و یا گاه میز مذاکره کشیده شده‌اند؛ پاکستان برای رفتار در کشور همسایه گاه بازخواست و گاه مورد بخشش قرار گرفته است؛ و جامعه‌ی بین‌المللی نیز در تلاشی نومیدانه برای یافتن راه‌حلی پایدار در رابطه با مشکلات افغانستان، گاه همکاری و گاه رقابت کرده است. اما هیچ‌یک از این طرفین برای بحران امنیتی و به ارمغان آوردن صلح و ثبات در این کشور مفید واقع نشده و وضعیت برای افغان‌ها هر روز بدتر می‌شود. بدین ترتیب این‌گونه استراتژی‌های جنگ و صلح، تنها می‌تواند افغانستان را در یک سردرگمی کُشنده رها کرده کند. (Jacinto, 2018)

استراتژی ایالات متحده در افغانستان و اخلال در روند صلح

یک گزارش سازمان ملل از سال گذشته جنگ افغانستان را به‌عنوان "یک بن‌بست فرسایشی" (1)توصیف می‌کند؛ که در آن طالبان نه‌تنها قادر به گسترش خود بوده، بلکه قلمرویی که در دست داشته را نیز تثبیت و تحکیم کرده است. با این حال، تحولات اخیر، از جمله حمله وحشیانه‌ی دولت اسلامی بر دفتر حمایت از کودکان در شهر جلال‌آباد ولایت ننگرهار، یادآور نیاز به تشخیص و ارزیابی منازعه افغانستان پیش از شرایط مشابه و فشار مضاعف است. این بن‌بست فرسایشی در حال پیش روی به سمت یک درگیری پیچیده‌ی ترسناکتری است که ممکن است به‌زودی به جنگی مشابهِ جنگ داخلی افغانستان در دهه 1990، یا حتی جنگ رام نشدنی در سوریه، با توجه به عدم وجود یک استراتژی جامع و تشدید درگیری نظامی از جانبِ همه‌ی طرفینِ درگیر در این کشور، تبدیل گردد. دولت ترامپ در رابطه با افغانستان به نسبت اهداف میانه‌ای از پیشینیان خود را پذیرفته است؛ اهدافی چون: از بین بردن تهدیدات فراملی جهادی و تضعیف طالبان به‌اندازه‌ای که مجبور به آمدن به پای میز مذاکره گردند. به این ترتیب دولت ترامپ بر افزایش هدفمند در نیروهای نظامی و اشکال مختلف از فشار دیپلماتیک بر پاکستان تکیه کرد. با این حال نکته مهم آن است که، بازیگران منطقه‌ای اهداف آمریکا را در این جریان کمتر خیرخواهانه می بینند. چنانچه از دیدگاه برخی، اشاره ی ترامپ بر زرادخانه سلاح های هسته ای پاکستان در سخنرانی پیرامون استراتژی جنوب آسیا در ماه آگوست گذشته، انتقاد از طرح "کمربند و جاده" چین و یک سیاست قاطعانه تر بر ایران، نشان می‌دهد که حضور گسترده ی این قدرت در افغانستان نیز در خدمت اهداف دیگری برای واشنگتن است. با این حال، بگذارید فرض کنیم که اهداف واشنگتن در افغانستان در واقع به از بین بردن القاعده و به اصطلاح دولت اسلامی و مجازات طالبان محدود است، به‌طوری که این موراد بهترین گزینه برای تعقیب و پیگیریِ صلح در این منطقه است؛ لیکن حتی با وجود این اهداف نیز ممکن است واقعیتی تلخ آنگونه باشد که دولت ترامپ فرصتی دیگر را به آمریکا در افغانستان می‌دهد. بدین ترتیب ایالات متحده با ایفای بازیِ"ضربت سخت زدن به خط و خال"( Whac-a-Mole) تازمانی که از افغانستان خارج شود، به احتمال زیاد اوضاع بدتری را در افغانستان پایان خواهد داد. (Rafiq, 2018)

اگرچه آمریکا در پی استراتژی دونالد ترامپ ظاهرا درپی به ارمغان آوردن صلح و ثبات و مبارزه با تروریسم در این کشور بوده است اما با اتخاذ استراتژی جدید خود بر خلاف خواسته های طالبان عمل کرده و خود باعث به بن‌بست کشیده شدن مذاکرات صلح با این گروه تروریستی در افغانستان گردید. در ترمینولوژی و مطالعات جنگ و صلح افغانستان، همواره سه گزینه‌ی اساسی در برخورد با طالبان، روی میز بازیگران و کنش‌گران داخلی و خارجی حک شده‌اند و این گزینه ‌ها به ترتیب، روند گفت ‌وگوهای صلح دولت با طالبان را در یک وضعیت سیال و فصلی پیچانیده است. گزینه‌ی نخست، تأمین صلح در افغانستان با قلع و قمع و نابودی مطلق طالبان با استفاده از ابزار نظامی (رویکرد جنگ–جنگ). گزینه دوم: رفتن طرفین منازعه به میز گفت ‌و گوهای صلح با میانجی ‌گری طرفین ثالث و با به‌کارگیری ابزار دیپلماسی (رویکرد صلح–جنگ) و گزینه سوم؛ گفت ‌و گو و مذاکره‌ ی مستقیم با دولت پاکستان به جای تحریک طالبان در آوردن صلح به افغانستان (رویکرد پاکستان-‌محور). از ۱۵ سال بدین ‌سو، هر سه گزینه‌ ی فوق در مقاطع مختلف لباس عملیاتی به تن کرده‌اند، اما جز ایجاد بن‌بست در گفت ‌و گوهای صلح و تداوم بی‌ثباتی در کشور، ثمره ‌ا‌ی برای صلح به بار نیاورده است و افغانستان هنوز هم در مرحله‌ی اول از روند صلح ایستاده است. (عمار، 1396)

به‌طور معمول در روند صلح و مسائلی از این دست در کشورهای درگیر جنگ، درک کلی براین اساس است که دولت سازی به منزله یک ستون از فعالیت های صلح با تمرکز بر حل و فصل درگیری مسلحانه در سراسر جهان است. اما در تجزیه تحلیل گسترده تر، در بسیاری موارد علل ریشه ای از درگیری ها، در برگیرنده ی ضعف و شکنندگی حاکمیت است که حتی فعالیت های دولت سازی را نیز با هدایت و رهبریِ بازیگران بین‌المللی ضروری ساخته است. ایالات متحده نیز روندی از عملیات حفظ صلح را با معرفی فعالیت های عظیم دولت سازی در افغانستان و عراق در زمینه جنگ علیه تروریسم پس از سال 2001 پیش برد. اما واقعیت این است که سیاست‌های ایالات متحده در دوران جنگ علیه تروریسم در این سال‌ها به شکلی متناقض، افسانه ای از نظریه "صلح دموکراتیک" را به‌عنوان یک ابزار مفهومی برای توجیه جنگ و درگیری از طریق دموکراسی ها در برابر غیردموکراسی ها و به منظور تسهیل تغییر رژیم، تقویت کرده است. (Shinoda, 2018: 4) رولاند پاریس در همین زمینه در رابطه با نظریه ی "صلح سازی لیبرال" بحث کرده است. به گفته‌ی وی، بسیاری از عملیات صلح بین الملل در دهه 1990 به رهبری سازمان ملل به‌عنوان مروج ارزش های لیبرال به دلیل رویکردهای شتابزده بوده که شکست خورده است. چنانچه به باور وی، رهبران در این پروسه، به دنبال پیدا کردن نمونه هایی از پروژه های موفق و ایجاد نهادهای رسمی در کشورهای مورد نظر بوده اند در حالی که نکته حائز اهمیت آن است که، مابین نیازهای جامعه محلی مربوطه و نیازهای جامعه بین‌المللی شکاف وجود دارد. همچنین الیور ریچموند، منتقد نظریه ی صلح سازی لیبرال؛ چنین نگرشی نسبت به صلح را مورد انتقاد قرار داده و بیان می‌کند که، ذینفعان محلی به اجبار بر تعاملات و مداخلات خارجی وابسته می‌شوند. (Shinoda, 2018: 5) منتقدان دیگر مانند دیوید رابرتز بیان می‌کند که صلح سازی لیبرال؛ ایجاد صلح توسط بازیگران خارجی است که مکانیزم حل و فصل منازعات محلی به شیوه ی سنتی را از بین می برد. بدتر از آن این است که صلح سازی لیبرال به رهبری بازیگران خارجی اغلب مکانیزمی از توزیع منابع را تقویت می‌کند که به‌واسطه‌ی دارندگان قدرت در بهره‌برداری از سیستم های شکننده دولتی به ظهور می‌رسد؛ که این امر در رو به وخامت رفتن ساختار اجتماعیِ ناعادلانه موجود کمک می‌کند. بدین ترتیب جریان فعلی از دولت سازی در دولت های شکننده ی پس از درگیری و جنگ یا انواع دیگر دولت ها، عمدتاً به‌واسطه‌ی جوامع غربی اعمال و اجرا می‌شود؛ که این امر با چشم اندازی از برنامه‌های مورد نظر خودشان، از جمله منافع و مسائل امنیتی در عصر جنگ علیه تروریسم مرتبط است. (Shinoda, 2018: 6)

بدین ترتیب در رابطه با نقش ایالات متحده در افغانستان و روند صلح در این کشور می‌توان گفت، آمریکا به جای تمرکز بر دولت ‌سازی در سایه ی فرایند ایجاد صلح و در مراحل بعدی صلح سازی و تحکیم آن، و همچنین تحقق مفاهیم حقوق شهروندی و دموکراسی؛ بیشتر حافظ منافع خود بوده و ترتیبات امنیتی و حفظ نیروهای نظامی خود در افغانستان را در اولویت قرار می‌دهد. چنانچه برخی در همین رابطه معتقدند ایالات متحده در رابطه با صلح افغانستان سیاست یک بام و دو هوا را اتخاذ می‌کند؛ بدین صورت که از یک طرف خود را مشتاق برای دستیابی به صلح و ثبات نشان داده و از طرفی دیگر همواره به دنبال تغییر استراتژی خود در این کشور است.

به‌طور کلی می‌توان گفت، امروزه، بسیاری از گروه ها، صلح سازی را به‌عنوان چتری برای بسیاری از فعالیت های مختلف چون جلوگیری مسالمت آمیز، محدود، حل و فصل و یا تبدیل درگیری ها و ایجاد جوامع صلح آمیز استفاده می‌کنند. صلح سازی یک فرایند مکمل در حفظ صلح است. در حالی که روند حفظ صلح، وجود نیروهای نظامی آماده توسط طرف ثالث در تلاش برای کنترل و یا جلوگیری از خشونت را در بر می گیرد، روند صلح سازی شامل طرح های اجتماعی، فرهنگی، فیزیکی و ساختاری است که می‌تواند به بازسازی و آشتی کمک کند. از زمان پایان جنگ سرد، بسیاری از عملیات حفظ صلح بین‌المللی تا حدی صلح سازی را نیز در بر می گرفت. اما در حالی که ماهیت تعارض ها تغییر کرده است، ما شاهد کمتر شدن جنگ‌های بین کشورها و بیشتر شدن درگیری های درون کشوری و جنگ‌های داخلی هستیم. این بدان معنی است که ماهیت و ابزار پیشگیری از درگیری در ایجاد صلح باید مورد بحث قرار گیرد. می‌توان گفت، اقدام برای صلح سازی به‌ویژه در کشورهایی که دوران پس از یک جنگ داخلی را طی می‌کنند به راحتی امکان پذیر نبوده و ممکن است به بدتر شدن وضعیت این کشورها منجر گردد. در این خصوص اگرچه می‌توان گفت، که هنر دیپلماسی می‌تواند در دستیابی به وضعیتی برای ایجاد، تداوم و حفظ صلح و امنیت مؤثر باشد، اما باید در نظر داشت که باید دیپلماسی صلح سازی را از حوزۀ کنترل و مداخلۀ دولت ها برای دستیابی به منافع خود جدا نمود.

بدین ترتیب در کشورهایی چون افغانستان با ضعف دولتی، ساختار موزاییکی، چندپارگی اجتماعی و خطر رشد و گسترش شبه‌نظامیان و حملات تروریستی از جانب گروه‌های چون طالبان که مخالف حضور نیروهای خارجی می‌باشند، حفظ صلح از جانب کشوری ثالث و به دنبال آن مداخله ی نظامی و سیاسی در یک کشور درگیر جنگ و خشونت، نه‌تنها پاسخگوی بحران امنیت نبوده و روند صلح سازی را به تعویق انداخته، بلکه احتمالِ جنگی مهندسی شده برای تداوم هرج و مرج و خشونت را نیز پررنگ تر می‌کند. با وقوع حملات اخیر در افغانستان می‌توان گفت، خواه این حوادث به اهداف بلند مدت برای طالبان تفسیر گردد و خواه به منظور نشان دادن یک نمایش وحشتناک اما موقت از زور به کار رود، این حملات تنها روندی از خشونت و فروپاشی را مجسم می‌کند که به نظر می‌رسد تنها به بدتر شدن اوضاع افغانستان می انجامد. در نهایت می‌توان گفت اگرچه در کوتاه مدت؛ ایالات متحده شاید بتواند با افزایش تلاش‌های اطلاعاتی-امنیتی و تقویت ظرفیت سازمان اطلاعات افغانستان، ریاست عمومی امنیت ملی، به جلوگیری از این دست حملات از جانب گروه‌های تروریستی کمک کند؛ با این حال، در بلند مدت، این دولت افغانستان است که باید اقدامات لازم را برای تقویت مشروعیت خود انجام داده و غلبه بر ضعف و ناکارآمدی را در اولویت های خود قرار دهد. در بالاترین سطح از این سیاست ها، تلاش ها و اقداماتی مبنی بر کاهش فساد دولتی، کاهش درگیری ها و تنش های داخلی دولتی، بهبود نیروهای امنیتی، و حفظ اعتبار پارلمان و انتخابات ریاست جمهوری قرار دارند.

پانوشت

(1) http://time.com/5019150/donald-trump-john-nicholson-afghanistan-war/


منابع

- عمار، محمدغنی، (2018)، "آینده‌ی صلح با طالبان، در قالب استراتژی دونالد ترمپ – بخش نخست"، Access at: http://8am.af/1396/06/26/peace-talks-with-taliban-in-the-donald-trump-strategy-part-one/

- Beswick, Emma, (2018), "Why has Afghanistan seen so many attacks in the last week?", Access at: http://www.euronews.com/2018/01/29/why-has-afghanistan-seen-so-many-attacks-in-the-last-week-
- Calamur, Krishnadev, (2018), "Can the Taliban Be Stopped?", Access at: https://www.theatlantic.com/international/archive/2018/01/afghanistan-attack/551687/
- Jacinto, Leela, (2018), "War and peace strategies leave Afghanistan in a deadly muddle", Access at: http://www.france24.com/en/20180131-afghanistan-war-peace-strategy-muddle-taliban-violence
- newsgd, (2018), "Kabul attack a Taliban attempt to oppose peace talks, expose security lapse",Xinhuanet.com, Access at: http://www.newsgd.com/news/2018-01/29/content_180609586.htm
- Rafiq, Arif, (2018), "The Long War in Afghanistan May Never End", Access at: http://nationalinterest.org/feature/the-long-war-afghanistan-may-never-end-24266
- Shinoda, Hideaki, (2018), "Peace-building and State building from the Perspective of the Historical Development of International Society", International Relations of the Asia-Pacific Vol. 0 No. 0, doi: 10.1093/irap/lcx025

استفاده از مطالب با ذکر منبع آزاد است.
متون سیاستی منتشر شده در شمس، بیانگر دیدگاه نویسندگان بوده و لزوما نظر این شبکه نیست.

مطالب مرتبط

نظرات

  • مخاطبان گرامی، برای انتشار نظرات لطفا نکات زیر را رعایت فرمایید:
  • 1- نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • 2- نظرات حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های اسلامی منتشر نمی‌شود.
  • 3- نظرات پس از ویرایش ارسال می‌شود.
با تشکر، نظر شما پس از تایید در سایت نمایش داده می‌شود.