1. حوزه‌های سیاستی
  2. >
  3. سیاست داخلی
  4. >
  5. انسان، جامعه و امنیت پایدار
  6. >
  7. جنبش‌های سیاسی و اجتماعی

نوع مطلب: مرور سیاست

16 بهمن 1396 ساعت 10:01 شماره مسلسل: 4400477

اعتراضات ایران و روزنه‌هایی برای برون‌رفت از بحران‌های پیش‌رو

اعتراضات ایران و روزنه‌هایی برای برون‌رفت از بحران‌های پیش‌رو

اعتراضات گسترده ابتدای زمستان 96 در شهرهای مختلف ایران نشان از حجم وسیعی‌ای از نارضایتی‌ها در بین مردم کشور دارد. اعتراضاتی که به لحاظ پراکندگی‌های آن در سطح کشور، طبقه اجتماعی شرکت کننده و شعارهای داده شده، در سال‌های بعد از انقلاب بی‌نظیر بوده است.

اعتراضات گسترده ابتدای زمستان 96 در شهرهای مختلف ایران نشان از حجم وسیعی‌ای از نارضایتی‌ها در بین مردم کشور دارد. اعتراضاتی که به لحاظ پراکندگی‌های آن در سطح کشور، طبقه اجتماعی شرکت کننده و شعارهای داده شده، در سال‌های بعد از انقلاب بی‌نظیر بوده است. اگرچه این اعتراضات فعلا از طریق زور و قوه قهریه ساکت شده است اما با درک عمق نارضایتی جامعه، می‌توان انتظار داشت که این شعله دوباره با جرقه‌ای کوچک افروخته می‌شود. تلاطمات خاورمیانه و سرنوشت رهبرانی همچون صدام، قذافی، عبدالله صالح، مبارک و ملاعمر که روزگاری پرقدرترین افراد سرزمین خود بوده‌اند، سران جمهوری اسلامی را هم به نگرانی انداخته است؛ اما دقیقا به همین دلیل و با دیدن سرنوشت کشورهای دست‌خوش تغییر خاورمیانه در سال‌های اخیر و از همه مهم‌تر تجربه انقلاب 57 ایران، این رویدادها باید جامعه را نیز هراسان کند؛ زیرا تغییراتی که به دست افراد خشمگین و به قصد براندازی و تغییر بنیادی یک‌شبه رخ می‌دهد، همچون هندوانه در بسته‌ای است که مشخص نیست درونش چه خبر باشد.

حکومتی که در قدرتمندترین دوران عمر خود توان دستیابی به وعده‌هایش را نداشته است، امروز قطعاً نمی‌تواند با همان فرمان پیش برود و موفق بشود.

وعده‌های محقق نشده و جامعه بی‌اعتماد

ریشه نارضایتی و اعتراضات جامعه ایران را می‌توان ناشی از ناتوانی حکومت در رساندن کشور و مردم ایران به وعده‌هایی که مرتبا داده شده، دانست. این وعده‌ها از روزهای آستانه انقلاب اسلامی تا کنون برقرار بوده است و عدم تحقق آن‌ها جامعه را هر روز بیشتر از دیروز نسبت به ناتوانی و ناکارامدی حکومت مطمئن‌تر کرده است. این سرنوشت شیوه‌ای از حکمرانی است که در آن حکومت وعده توسعه کشور و خوشبخت کردن و سعادتمند کردن جامعه را به آن‌ها داده است، بدون آنکه الگویی صحیح برای این توسعه ارائه بدهد و در مورد ملزومات، سختی‌ها، سازوکارها و نقش آحاد جامعه در این فرایند سخنی به میان آورد.

اما امروز حکومت ایران در تحقق وعده‌ها ناتوان شده است. مثال‌هایی از ناتوانی در مواجهه با چالش آب و محیط‌زیست و تخریب هر چه بیشتر منابع طبیعی توسط مردم و دولت، بی‌اعتبار شدن و بی‌اهمیتی عناوین انتخابی در آغاز سال، عدم پذیرش جامعه در دعوت به انصراف از یارانه، ناتوانی در اصلاح نظام مالیات و یارانه در بودجه و .... نشان از این دارد که حکومت نیازمند تغییر جدی در مواجهه با مسائل کشور است. مردم نیز پس از اعتمادهای مداوم دریافته‌اند که نه مسئول جادوگری وجود دارد که از کلاهش خرگوشی درآید، نه کسی عصای موسی‌ای دارد و نه از جیب کسی کلید حلال همه مشکلات بیرون می‌آید و نه از منبر و دعای کسی دیگر راه رستگاری و عاقبت‌به‌خیری کشور.

اگر در دهه‌های گذشته حکومت با فروش منابع نفتی بیشتر و گران‌قیمت‌تر از امروز، شور انقلابی مردم و مسئولین، وجود منابع طبیعی بکر و به‌جامانده از هزاران و میلیون‌ها سال قبل و ... نتوانست جمعیت سی‌چهل میلیونی ایران را خوشبخت بکند، کدام عقل سلیم باور می‌کند که با منابع بسیار محدودتر، با انباشت مسائل مزمن و از همه مهم‌تر با بی‌اعتمادی شدید جامعه بتواند از روش‌های گذشته استفاده بکند و وعده‌های خود راه عملی بکند؟ جواب این است که حکومتی که در قدرتمندترین دوران عمر خود توان دستیابی به وعده‌هایش را نداشته است، امروز قطعاً نمی‌تواند با همان فرمان پیش برود و موفق بشود.

قفل‌شدگی مسیر دستیابی به راهکار

برای مواجهه با مسائل امروز کشور، ابتدا باید ریشه‌های مسئله را شناخت. شاید اساسی‌ترین عامل بحران‌های مزمن و عدم توسعه‌یافتگی این باشد که حکومت درک اشتباهی از مدل توسعه داشت و این درک اشتباه را به جامعه نیز قبولاند. اگر منحصراً خود را بدون مشارکت جامعه متولی حل‌وفصل مسائل بدانیم، در خفا تصمیم‌گیری کرده و اقداماتمان را پیش ببریم، در ارائه گزارش دقیق از تبعات عملکرد خود جامعه را نامحرم دانسته، نسبت به نتیجه و عواقب تصمیماتمان پاسخگویی نداشته باشیم و منابع و قدرت خود را در حل مسئله کافی بدانیم، نتیجه عملکردمان نمی‌تواند بهتر از وضعیت امروز باشد؛ اما شکاف گسترده بین وعده‌ها و عملکرد، منجر به آن شده که جامعه هر روز بیشتر از گذشته نسبت به توانمندی و صلاحیت حکومت مأیوس بشود و نسبت به رقم خوردن آینده‌ای روشن بی‌اعتماد شود. بی‌اعتمادی جامعه نسبت به‌نظام سیاسی می‌تواند مهم‌ترین عامل قفل‌شدگی هر راهکاری برای برون رفت از چالش‌های کشور باشد. اساساً هر سیاستی همراه با اعمال هزینه و ریاضت به بخش‌هایی از جامعه است و در شرایط بی‌اعتمادی، این گروه‌ها با مقاومت در برابر اجرایی شدن سیاست، منجر به شکست آن می‌شوند.

شاید اساسی‌ترین عامل بحران‌های مزمن، این باشد که حکومت درک اشتباهی از مدل توسعه داشت و این درک اشتباه را به جامعه نیز قبولاند.

چه باید کرد؟

باید توجه داشت که نمی‌توان راه‌حل جامع و کامل و گام بندی شده‌ای برای مسائل پیچیده‌ای که طی ده‌ها سال به وجود آمده‌اند، ریشه دوانده‌اند و شبکه‌ای از منافع حول خود شکل داده‌اند، ارائه داد. راهکار مواجهه با این‌گونه مسائل، غیر بدیهی، دارای عدم قطعیت، زمان‌بر و ریاضتی است؛ اما اقدامات و راهکارها هر شکل و جزئیاتی داشته باشد نیازمند 3 پیش‌نیاز است:

  1. گفت‌وگویی شفاف، صادقانه و دقیق با مردم به جهت تلاش برای بازگرداندن اعتماد از دست رفته
  2. گفت‌وگو و ارائه الگویی از توسعه مبتنی بر بازتعریف نقش جامعه و نهادهای غیردولتی در آن
  3. طی کردن گام‌هایی کوچک اما امیدبخش در جهت حل مسائل

طبیعتاً این رویکرد به ارائه پیش‌نیازهای حل مسائل بسیار کلی است و برای مصداقی و عملیاتی کردن آن‌ها نیز باید پیشنهاد‌هایی ارائه داد. در ادامه راهکارهای اجرا پذیری که می‌‌‌توان به کمک آن‌ها در این مسیر گام برداشت، ارائه می‌شود.

  • احتمالاً نباید تصمیم‌گیری در مورد سیاست‌ها را به کف خیابان‌ها کشاند اما می‌توان با نظرسنجی‌هایی شفاف و مداوم توسط گروه‌های متخصص و بی‌طرف، در زمینه اساسی‌ترین بحث‌های روز جامعه مانند رضایت از عملکرد رهبری و رئیس‌جمهور، نظر جامعه در مورد حجاب اجباری، حضور نظامی در کشورهای دیگر، نوع تعامل با آمریکا و اسرائیل، رضایت از عملکرد نهادهای حاکمیتی و ... و نشر عمومی نتایج آن‌ها به نظر مردم مشروعیت داد. امروز این مسائل بحث روز متداول بین مردم است و عدم پرداختن حکومت به صحبت رسمی با جامعه در مورد آن، تنها فاصله مردم و حکومت را افزایش داده است. مشروعیت بخشی به نظر مردم در مورد اساسی‌ترین مسائل روز کشور، لزوماً به معنی درست بودن نظر اکثریت و لزوم گام برداشتن در آن مسیر نیست، بلکه برای ایجاد زمینه بحث و گفتگو، شفاف‌سازی، پاسخگویی، ارتقا دانش عمومی و عمومی کردن مباحثاتی است که به شکل نادقیق و شایع صورت می‌گیرد و بی‌اعتمادی را دامن می‌زند.
  • نمی‌توان مدام مردم را بابت ناآگاهی تقبیح کرد ولی هم‌زمان گزارش‌ها و اطلاعات را از آن‌ها پنهان کرد. حکومت باید در مورد تصمیم‌گیری‌های مختلف و حساس مانند بودجه نهادهای حاکمیتی و عملکرد آن‌ها، اجرای پروژه‌های بزرگ عمرانی و ... گزارش‌های صریح و شفاف ارائه بدهد و آن‌ها را در معرض نقد جامعه و متخصصان بگذارد.
  • در روزگاری که منابع خبری در اختیار جامعه بسیار گسترش یافته است، صداوسیمای ایران نماد تک‌صدایی و عدم مشروعیت بخشی به صدای مخالف در نظام سیاسی کشور است. علاوه بر این صداوسیما با ارائه اخبار جعلی و محدودسازی آن، نمود بارز توهین به شعور و فهم مردم نیز هست. در این شرایط با تنوع به شبکه‌های صداوسیما و فراهم کردن فرصت حضور گروه‌های مختلف برای مدیریت شبکه‌های خصوصی می‌توان این مسئله را تغییر داد. حداقل بخشی از رسانه ملی کشور باید بر مردم معترض برچسب آشوبگر نگذارد تا خشم آن‌ها را دوچندان نکند.
  • طبیعتاً نمی‌توان یک‌شبه فساد را ریشه‌کن کرد اما می‌توان با نمودهای محرزشده فساد، برخوردهایی سخت‌گیرانه انجام داد و با رأی‌هایی تأسف‌بار، خشم مردم را برنینگیخت تا جامعه باور بکند که عزمی برای مبارزه با فساد ایجاد شده است. همچنین می‌توان با برداشتن فشار از رسانه‌های غیر حکومتی، نشریات و خبرنگاران حرفه‌ای و غیر وابسته، فرصت ایجاد شفافیت و روشن کردن ریشه‌های فساد را ایجاد کرد.
  • مشکلات و مطالبات کارگران، معلمان و ... را نیز یک شبه نمی‌توان حل کرد همان‌گونه که ناامیدی و بی‌اعتمادی نسل جوان و نوجوان را نیز نمی‌توان یک شبه حل کرد. ولی می‌توان با اجازه تشکیل سندیکا، برای بیان نظرات سیستماتیک اصناف سازوکار فراهم کرد. با پذیرش سبک زندگی، پوشش و سایر انتخاب‌های نسل جوان و نوجوان نیز می‌توان با آن‌ها همدلانه تعامل داشت.
  • تبعیض چهار دهه گذشته از ذهن اقلیت‌ها و جامعه طردشده پاک نخواهد شد، اما می‌توان با اجازه ورود آن‌ها به شورای شهر و دیگر مراکز تصمیم‌گیری، بر کج‌فهمی گذشته اصرار نورزید.
  • حل مسائل محیط‌زیست هم بسیار پیچیده است؛ اما در این مورد هم می‌توان به مردم گفت که چگونه تصمیم گرفته می‌شود، مسئولیت‌ها، اختیارات و منابع با چه مکانیسم شفافی توزیع شده است و پایش عملکرد متولیان به چه نحو بوده است تا از این طریق بتوان زمینه را برای حضور جامعه در حل این بحران‌ها نیز فراهم کرد.

ویژگی مشترک تمامی این راهکارها این است که نمی‌تواند این انتظار را از آن‌ها داشت که به کمکشان، وعده حل‌وفصل تمام مسائل و مشکلات مردم به شکلی سریع و معجزه‌آسا را ارائه داد؛ اما این راهکارها گام‌هایی اولیه و اجراپذیر هستند که بر ارتقای اعتماد اجتماعی به‌عنوان ریشه قفل‌شدگی راهکار مسئله تمرکز دارند و تأثیرات مثبت آن‌ها اگر کوچک، اما قطعی است. به شرطی که تصمیم گیران فهم و جسارت آن را داشته باشند و تغییر ساختار معیوب امروز را به فردایی نامعلوم موکول نکنند. باشد که با چند روز پنهان شدن آتش زیر خاکستر، دوباره بر ادامه مسیر طی شدن در گذشته اصرار نورزیم.

نظرات

  • مخاطبان گرامی، برای انتشار نظرات لطفا نکات زیر را رعایت فرمایید:
  • 1- نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • 2- نظرات حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های اسلامی منتشر نمی‌شود.
  • 3- نظرات پس از ویرایش ارسال می‌شود.
با تشکر، نظر شما پس از تایید در سایت نمایش داده می‌شود.