1. حوزه‌های سیاستی
  2. >
  3. سیاست محیط زیست
  4. >
  5. توسعه پایدار
  6. >
  7. اقتصاد بوم‌شناختی

نوع مطلب: خلاصه سیاستی

16 خرداد 1394 ساعت 12:08 شماره مسلسل: 1100106

بررسی مفهومی پیوند اجتماعات محلی با جنگل‌های شمال

بررسی مفهومی پیوند اجتماعات محلی با جنگل‌های شمال

هدف متن حاضر بررسی مفهومی و سنجش چگونگی دسترسی جوامع محلی و استفاده آن‌ها از منابع ملی در مناطق شمال کشور است. تا از خلال این بحث علاوه بر نشان دادن سطوح وابستگی منابع، به روشن شدن آسیب‌های آن نیز منجر شود. در نهایت قرار است در این مقاله، توصیفی از جنبه‌های اجتماعی وابستگی جامعه- منابع ارائه می‌شود تا به عنوان شناختی بهتر برای اتخاذ راهی برای حفظ و پایداری نظام‌های انسانی و طبیعی در قوانین و سیاست‌ها لحاظ شود.


شماره مسلسل: 1100106

شماره شاپا: ۵۳۸۵-۲۴۲۳


مقدمه

از تنظیم نظامنامه جنگلبانی طی مصوبه شماره 9115 هیئت دولت در سال 1302 تا شکلگیری نهادهای رسمی اداره و حفاظت از جنگل در دهه 20 و تصویب قوانین حفاظتی مختلف از جمله مهمترین آن­ها قانون ملی شدن جنگلها در سال 41، عمر زیادی میگذرد. قانون ملی شدن جنگلها (27/10/1341)، قانون شکار و صید (16/3/1346)، قانون نحوه واگذاری و احیای اراضی (25/6/1358) و قانون حفظ و حمایت از منابع طبیعی و ذخائر جنگلی کشور (5/7/1371) که هدف نهایی کلیه آن­ها حفظ و حراست از منابع طبیعی و جنگلها و مدیریت زمینهای ملی است. با این وجود در همین چند دهه بطور فزایندهای با رشد مطالبات خصوصی و عمومی برای تملک و مصادره زمینها، جنگلتراشی، برداشت بیرویه چوب، شکار و غیره رو به رو هستیم. در پی تحلیل این تناقض، می‌توان عوامل و دلایل بسیاری را فهرست کرد. اما آنچه در این نوشتار محل مداقه قرار می‌گیرد، بذل توجه به یکی از جنبه‌های‌ مغفول در قوانین و سیاست‌های مربوطه است؛ هدف متن حاضر بررسی مفهومی و سنجش چگونگی دسترسی جوامع محلی و استفاده آن­ها از منابع ملی در مناطق شمال کشور است. تا از خلال این بحث علاوه بر نشان دادن سطوح وابستگی منابع، به روشن شدن آسیبهای آن نیز منجر شود. در نهایت قرار است در این مقاله، توصیفی از جنبههای اجتماعی وابستگی جامعه- منابع ارائه می‌شود تا به عنوان شناختی بهتر برای اتخاذ راهی برای حفظ و پایداری نظامهای انسانی و طبیعی در قوانین و سیاست‌ها لحاظ شود.

1. اجتماع محلی و وابستگی به منابع طبیعی

در ادبیات جامعهشناختی، از دو واژه متفاوت جامعه و اجتماع برای بیان وضعیتهای مختلفی که انسانها در آن­ها به برقراری رابطه میپردازند، استفاده میشود. در نظر فردیناند تونیس اجتماع در برابر جامعه قرار دارد. در حالی­که جامعه مبتنی بر منافع شکل میگیرد، اجتماع از افرادی تشکیل شده که داری یک تبار و یک تقدیرند. جامعهشناس دورکیم نیز این دو را بر اساس دو شکل متفاوت تقسیم کار، یعنی تقسیم کار مکانیک و تقسیم کار ارگانیک متمایز میسازد. در عین حال تقسیم کار پیچیده یا روابط اجتماعی مبتنی بر منافع در جامعه، به هیچوجه به معنی سادگی روابط در اجتماع نیست. این دو برابر نهاده در حقیقت دو نوع مختلف از شکلگیری روابط اجتماعی هستند نه لزوما پستتر و پیشرفتهتر یا متضاد یکدیگر. علاوه بر این، بر خلاف تصور عموم، اجتماع چیزی جز یک آشیانه محیط‌زیستی است. در تعریف جامعهشناختی اجتماع، «علاوه بر همزیستی، دو صفت دیگر نیز لازم است. لازارسفلد و مرتون «نوع‌دوستی» را برای تشکیل اجتماع منافع و سلیقهها ضروری میدانند که چیزی بیش از پیوستن اصولی به ارزشهای مشترک است. صفت دوم که برای تشکیل اجتماع ضروری است آن است که اعضای گروه بپذیرند با بذل بخشی از وقت و مالشان در اداره امور اجتماع مشارکت کنند. بدون حداقل مشارکت مستقیم یا غیر مستقیم اعضا در امور مشترک، اجتماع تحقق نمییابد» (بودن و بوریکو، 1385: 22). به این ترتیب سه بعد مشترک در تعریف اجتماع را میتوان: 1) منطقه جغرافیایی 2) تعامل اجتماعی و 3) روابط مشترک؛ دانست (Hillery 1955 in Mekbeb et al 2009 ).

اجتماع با لقب محلی یا داشتن وابستگی اجتماعی به محل و نه فقط اجتماعی از منافع (مثل انجمنهای مردمی سبز، شهروندان ارشد یا دانشجویان دانشگاه) ساخته میشود. چنان­چه مککول[1]، مفهوم اجتماع را برای مکان تعریف شده خاصی که انسانها در آن­جا گرد هم میآیند و زندگی میکنند، تعریف میکند. به همین ترتیب در مطالعات اخیر در حوزه جامعهشناسی محیطزیست و جامعهشناسی منابع طبیعی نیز به مفاهیم اساسیتری از ویژگیهای کاملا عینی در تعریف وابستگی اجتماعات به مکان میپردازند و آن مفاهیم شامل پیوندهای عاطفی و روانی به منابع (جنگل، رودخانه، دربا و غیره)؛ مفاهیمی چون احساس تعلق و مفهوم وابستگی است: 108) (Jones, 1996 . تا آن­جا که محققان از نوعی دلبستگی به جای وابستگی در اجتماعات محلی نام میبرند که هم تابع متغیرهای اجتماعی-فرهنگی (یعنی شبکههای اجتماعی، نهادها، روابط خویشاوندی و غیره) و هم متکی به عناصر محیط‌زیستی (پوشش گیاهی، شکل زمین) است.

2. استفاده منابع توسط اجتماعات محلی در جنگل­های شمال

جنگلهای شمال یکی از منابع ارزشمند تأمین درآمد ساکنان محلی و اکوتوریسم در منطقه هستند. تأثیر مستقیم این جنگلها در اقتصاد ملی، تضمین حیات انسانی با حفاظت از منابع خاک و آب؛ ارزشهای اساسی جنگلهای شمال محسوب میشوند. جنگلها و درختان این پتانسیل را دارند که در سیستمهای «جنگل زراعی» در تغذیه بشر از طریق افزایش محصولات و تولید میوهها، برگها و دیگر محصولات موثر باشند و باعث افزایش تنوع تغذیهای شوند. حضور درختان و جنگل­ها هم­چنین باعث بهبود تأثیر کارکردهای آبخیزداری و کیفیت آب میشود و بنابراین وجود آن­ها در اراضی مرزی در بهبود عملکرد نظام‌های کشاورزی- دامداری ضروری است. علاوه بر این درختان نقشی حیاتی در تأمین علوفه و سایه برای دامها دارند که به­ طور غیر مستقیم بر امنیت غذایی تأثیر میگذارد. بسیار خلاصه میتوان گفت، زندگی، معیشت و امنیت غذایی بیش از 4 میلیون انسان در شمال ایران به­طور مستقیم به این جنگلهای تاریخی وابسته است. با این همه، اهمیت جنگل‌ها به ویژه برای جنگل‌نشینان چیزی بیش از این است. در جنگل‌های شمال 4300 آبادی با 74 هزار خانوار جنگلنشین که 10062 آن­ها در آبادیهای کمتر از 20 خانوار ساکن هستند، وجود دارند. زندگی و حیات این مردمان به مثابه یک اجتماع محلی متکی به منابع طبیعی، در طول هزاران سال، پیوندی ناگسستنی با جنگل‌های شمال یافته‌است.

در نقطه مقابل این وصف از وابستگی، آمارها از فاجعه تخریب این جنگل‌ها حکایت می‌کنند. طبق مطالعه سماک (1379)، سطح جنگلهای شمال بین سالهای 1334-1346، 7/4% و در فاصله سالهای 1346-1373، 1/7% کاهش داشته است (سماک، 1379). در مطالعهای جدیدتر، رفیعیان و همکارانش به بررسی تغییرات جنگلهای شمال (بصورت موردی در بابل) در سال­های 1373-1380 پرداختند و کاهش 2/8 درصدی کاهش سطح اولیه جنگل را نشان دادند. بصورت کلی، طبق آمار سطح جنگلهای شمال در عرض چهل سال گذشته، با سرعت تخریب 320 متر مربع در ثانیه (مجنونیان 1373)، از 5/3 میلیون هکتار به 9/1 میلیون هکتار (هدایتی، 1381) معادل 16/1 درصد از سطح کشور کاهش یافته است. در این تحقیقات، بهرهبرداری غیر مجاز توسط جنگلنشینان و روستاییان، حضور دام در جنگل، سرشاخه­زنی و کت­زنی به وسیله دامداران جهت تامین غذای دام، تغییر کاربری اراضی کم شیب جنگلی به زراعی، بهره­برداری غیراصولی و اجرای طرحهای ناموفق نهالستانها و غیره از مهمترین دلایلی هستند که در تسریع روند تخریب جنگل بر شمرده میشوند. دلایلی که در واقع همگی مؤید استفاده خصوصی از زمینهای عمومی هستند. تنها در مورد فعالیت دامداری در جنگلهای شمال، بر اساس اطلاعات حاصل از طرح جامع مقدماتی جنگلهای شمال، در مساحت 847/1 میلیون هکتاری جنگلهای شمال 368/3 میلیون واحد دامی، 427/1 میلیون واحد دامی بصورت کتول، 30 هزار واحد دامداری (شریعت نژاد، بیتا) وجود دارد.

از آنجا که فعالیتها و سبک معیشتی اجتماعات محلی از مهمترین دلایل تخریب جنگلها دانسته میشود، همواره یک نگاه حذفی و قهرآمیز در سیاستگذاری‌های مربوطه وجود دارد. نگاهی که شاید در قوانین و روی کاغذ لحاظ شده‌باشد، اما عملکرد مثبتی بر جای نگذاشته‌است. در همین نقطه است که لزوم اتخاذ درک جامعه‌شناختی از اهمیت وابستگی نمایان می‌شود. به طور کلی، پرداختن به مساله وابستگی اجتماع- منابع بر اساس شاخص جامعه شناختی، برای فهم اینکه جنگلها چه اهمیتی برای مردم دارند اساسی است و در فهم تاثیرات اجتماعی تاثیرگذار است.

بطورکلی در متن استفاده خصوصی از زمینهای عمومی باید به درک ماهیت ارتباط بین اجتماع و منابع پرداخت و بر اساس برداشتی جامع از این ارتباط برای حفظ سیستم­های انسانی و طبیعی برنامهریزی کرد. ارتباط اجتماع – منابع بطور قابل ملاحظهای و بسته به منابع در دسترس، سیاستهای مدیریت زمین، و ویژگیهای فرهنگی، جمعیتی و اقتصادی اجتماع میتواند متفاوت باشد. در همین راستا، اندتر وادا و بلانا[2] (2004) در چارچوبی مفهومی به نام ال پی ال[3]، انواع مختلفی از حقوق موجود در نحوه دسترسی و استفاده شهروندان از منابع عمومی را شناسایی کردهاند که در بحث وابستگی اجتماع – جنگل در شمال ایران، دو نوع، وابستگی قومی و وابستگی مصرف، برجستهتر به نظر می‌رسند.

الف. پیوند قومی

«پیوند قومی» با زمینهای عمومی به وجود و هویت بسیاری از جوامع محلی مرکزیت میدهد، و از نظر عرف اجتماعی ساکنان شمال کشور به رسمیت شناخته میشود. این وابستگیها روابطی منحصر به فرد و خاص هستند که در طول نسلها بین مردم بومی و سرزمینها و منابعی که استفاده میکنند وجود داشته است. چنان­که در ایران، بصورت تاریخی علاوه بر بخشهای مالکی و خالصه یا دیوانی، یک بخش عشایری نیز در انواع اداره امور جنگلها وجود داشت. در بخش عشایری، اداره مراتع و بهرهبرداری از آن بر اساس عرف و عادت محلی صورت میگرفت (ابراهیمی، 1385: 13). از تاریخ ملی شدن جنگلها و مراتع در 1341، بخش عشایری رسمیت حقوقیاش را از دست داد، اما کیست که نداند نفوذ قانونین عرفی کماکان هم به قوت پیش باقی است. شدت تاثیر عرف به حدی است که قادر است، قوانین رسمی و جغرافیای تعریف شده رسمی را نیز در هم بشکند. به عنوان مثال، تعریف محلیای که از گستره قلمرو گوسفندسراها در بین جنگل­نشینان وجود دارد، جنگلهایی را که بصورت رسمی و روی کاغذ به یک منطقه تعلق دارند را به منطقه دیگر نسبت میدهد. این مساله به نحو بارزی در جنگل‌های منطقه کلاردشت در غرب استان مازندارن مشهود است. بطوریکه طی سالهای گذشته و با توجه به حضور بیشتر گوسفندسراهای عباسآبادی در این جنگلها، این حق عرفی را برای پیوستن جنگلهای حد واسط کلاردشت-عباسآباد به منطقه عباسآباد مسلم نموده است. به همین نحو و در سطوح خردتر نیز شاهد هستیم که چگونه سراهای دامی جنگلنشینان دیروز، به ملکهای خصوصی امروز ایشان و فرزندانشان تبدیل شده است.

ب. پیوند مصرف

«پیوند مصرف» بعد مهم دیگری است که وابستگی مردم محلی به جنگل را میتوان بر اساس آن تعریف کرد. این نوع پیوند، مصرف فیزیکی مستقیم از زمین­های عمومی که غالبا مطابق موافقت‌نامه­های حقوقی، مقررات، یا هنجارهای پذیرفته شده هستند را نشان میدهد. در اینجا، سه نوع وابستگی مصرفی قابل شناسایی است:

الف) دسترسی باز که به عنوان وضعیتی از دسترسی آزاد به منابعی که برای همه در دسترس هستند تعریف شده است. در ایران و بهطور مشخص در شمال کشور، دسترسی آزاد با لذت بردن از زیبایی جنگل و تفریح و دسترسی به بسیاری از خدمات اکوسیستم به تصویر کشیده شده است.

ب) استفادههای مجاز مستلزم مجوز یا پروانه است و به کاربران اجازه استفاده مشخص شده از منابع را بصورت مجوز مصرف شخصی و مجوز مصرف تجاری میدهد. مجوزها معمولا شامل هزینهای برای استفاده مشخص (از نظر زمانی و مقدار) محصول و خدمات دریافت شده میباشند. اما فعالیتهایی که شامل قانونگذاری هستند، مثل برداشت چوب و شکار بطور غیر معمولی در مورد جنگلنشینان، روستاییان و حتی سایر ساکنان استانهای شمالی میتواند بدون کسب اجازه و بدون هزینه اتفاق بیافتد. در پاسخ به چرایی این مساله باید به زوایای ناقص قوانین و هم­چنین اجرای ناقصتر آن­ها اشاره کرد. قانونهای حفاظتی جنگل و مجوزهای قانونی علاوه بر تعیین میزان مصارف اختصاص یافته به مصرف کنندههای مختلف و هزینههای پولی، باید تاثیرات انگیزشی و هزینههای جمعی را هم تعیین نمایند. در حالی­که قوانین جنگل در ایران، در بخشهای اولیه تاثیرگذاریاش هم وامانده به نظر میرسد. چه بسا فعالیتهای ضد محیطزیستی در جنگلهای شمال که اتفاقا در کنه قانون به وقوع میپیوندد. شاید ذکر برخی مصادیق در این­جا بیراه نباشد.

1) متناسب نبودن جریمه نقدی در برخورد با متخلفین و عدم تطابق آن با تورم و قیمت روز.

به عنوان مثال درماده 15 قانون حفاظت و بهره برداری از جنگلها و مراتع جریمه نقدی قطع درخت از 150 ریال تا 300 ریال تعیین شدهاست.

2) وضع مواد قانونی نامناسب چنان­چه بر خلاف انتظار به جای برخورد با متخلف و برقراری نظم، موجب تشویق متخلف شده و به رواج بی­ نظمی و بی­قانونی منتهی میشود.

ماده 34 قانون حفاظت از جنگل­ها اشاره کرد که درسال 1348 تصویب شده و مقرر می­دارد، هر کسی منابع ملی (جنگل یا مرتع ) را تا آن زمان تغییر کاربری داده، طبق شرایطی تحت تملک خود در آورد .متاسفانه این ماده قانونی درسال 1373 برای تخلف­های تا سال 1365، طبق شرایطی تمدید شد .این روش تدوین قانون این ذهنیت را در جامعه به وجود می­آورد که قانون­شکنان و ناقضان قانون همیشه برنده هستند.

3) تکه تکه بودن نهادها و وجود تشکیلات موازی برای تصمیم­گیری برای واگذاری اراضی و سبقت از همدیگر برای افزایش عملکرد واگذاری اراضی (تغییر کاربری جنگل و مرتع).

ج) استفاده­‌های غیر مجاز وقتی رخ میدهد که افراد یا گروهها از منابعی که در دسترسی باز یا دسترسی مجاز نیستند، استفاده میکنند. مصرف چوب برای هیزم، استفاده از فراوردههای جنگلی خاص مثل گیاهان دارویی، قارچ و غیره از جمله مصارفی هستند که در هیچ کدام از دو گروه بالا تعریف نشدهاند و در عین حال مصرف افسارگسیخته آن­ها، به شکلی که امروزه در جنگلهای شمال رخ میدهد، غیر مجاز است.

3. نتیجه­‌گیری

تراکم بالای جمعیتی در استانهای شمالی که اقتصادی مبتنی بر منابع طبیعی دارند، هر روزه با افزایش تقاضای بیشتر همراه است. در شرایط ناپایدار از نظر فقدان بستر مناسب قانونی و تکه تکه بودن نهادهای مربوط به حفاظت جنگلها، زمینه برای حمله به طبیعت (جنگلها و مراتع) و افزایش سطح زیر کشت و تعداد دام، تغییر کاربری و در نتیجه تخریب منابع طبیعی و جنگلها فراهم میشود. از سوی دیگر با تخریب منابع طبیعی، سطح آسیبپذیری اقتصادی اجتماعی در این جوامع نیز بالا میرود.

اساسا در جوامع متکی بر الگوهایی با درجات شدید وابستگی به منابع طبیعی که در آن فعالیتهای اقتصادی حول محور سرمایه­گذاری در عناصر اساسی محیطزیست محلی میچرخد (فعالیتهای چون کشاورزی، جنگلداری، ماهیگیری، معدن، نفت و گاز، و یا تفریحی و گردشگری)، اغلب سابقه ناامنی اقتصادی مرتبط با نوسانات اکوسیستمهای صنعتی و توسعه پایدار، تغییرات تکنولوژیک، جهانی شدن و تغییر جهت سیاستهای ملی و منطقهای را تجربه میکنند. از طرفی، این جوامع با آسیب اجتماعی یعنی «فقدان ظرفیت سبقت، کنار آمدن با، مقاومت در برابر، و بهبود یافتن» (Blaikie, 1994) از برخی تاثیرات مواجه هستند. به بیان دیگر توان اجتماعی در انطباق با تاثیراتی چون تغییرات آب و هوایی، ناامنی غذا و بلایای طبیعی از جامعه سلب میشود. با این توصیف شکی نیست که تجربه هر دوی این آسیبها (اقتصادی و اجتماعی) تناسب خاصی با آن­چه در شمال ایران میگذرد دارد، چرا که در اینجا هنوز پیوندهای منابع طبیعی با محل، از نوعی هویت مرکزی برخوردار است. بنابراین فقدان، ایجاد، تعدیل و تغییر سیاستهای منابع در ادامه حیات هویتی و حیات زیستی این جوامع موثر خواهد بود. بحثی که در این مقاله دنبال شد، در حقیقت با هدف جلب توجهها به سویه اجتماعی اشکال پیوند اجتماعات محلی به منابع طبیعی در شمال ایران بود. دنبال کردن این نگاه از پایین به ما (نویسندگان) امکان داد تا به بررسی دو نوع پیوند و تشخیص دو شکل وابستگی اجتماع-منابع بپردازیم.

1. پیوند قومی که در آن وابستگی از طریق عرف و معنی اجتماعی محل، تعریف و اعمال میشود. سیاستگذار و قانونگذار در اینجا نمیتوانند از تاثیر هویتبخشی و دلبستگی منابع طبیعی و قدرت تصمیمهای محلی و عرفی غفلت داشتهباشند.

2. پیوند مصرفی نیز اشاره است به اشکال متفاوت پیوند که ناشی از قوانین و مقرارت ملی است و به سه صورت دسترسی باز، دسترسی از طریق مجوز و دسترسی غیرمجاز تعریف میشود. در این شکل از پیوند بیش از هر چیز، کمبود، نقص و نامتناسب بودن قوانین به چشم میخورد. این امر که چگونه قانون خود مفری برای بهرهبرداری بیشتر در جنگلهای شمال را ایجاد و تسهیل میکند، توجه بیشتری را میطلبد. الکن بودن قوانین حفاظتی و سهلانگاری در اجرای درست موارد محدود لحاظ شده در مقرارات موجود، خود در نهادی کردن حق (غیرقانونی) سوء استفاده از تولیدات و خدمات جنگلها موثر است.

به این ترتیب دیدگاه حذفی به جنگلنشینان یا انتقاداتی که به سبک وابستگی روستانشینان در محافل محیط‌زیستی یا نگاه برخی مسئولان وجود دارد، در صورتی که با یک رویکرد مشارکتی که هم منافع ذهنی و عینی اجتماعات محلی و هم حفاظت پایدار جنگلها را لحاظ میکند، راه مناسبتری در اتخاذ مسیر توسعه پایدار است. دید حذفی، صرفا یک نگاه از بالا به پایین است که به دلیل لحاظ نکردن حق و فرصت مشارکت مردم محلی در تعیین پیوندهایشان با محل زندگی خود، فرسنگها از مقصد توسعه پایدار فاصله دارد و گذاف نیست ادعا کنیم، هرگز به آن نخواهید رسید.

.

منابع

ابراهیمی،محمدرضا (1385)، ارزیابی خط مشی لایحه قانون اصلاح لایحه قانونی واگذاری و احیای اراضی مصوب 31/2/59 شورای انقلاب، پایان نامه کارشناسی ارشد مدیریت دولتی، موسسه عالی آموزش و پرورش مدیریت و برنامه ریزی، سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی استان تهران، استاد راهنما دکتر اصغر عالم تبریز.

بودن، ریمون و بوریکو، فرانسوا (1385). فرهنگ انتقادی جامعهشناختی، ترجمه عبدالحسین نیکگهر، انتشارات فرهنگ معاصر.

سماک، م. و ع منطقی (1379). «اعلام جدیدترین آمار از سطح جنگل­های شمال کشور به موجب عکس­های هوایی سال 1373»، همایش ملی مدیریت جنگل­های شمال و توسعه پایدار، رامسر.

شریعت نژاد، شمس الله (بیتا)، «نقش و جایگاه سازمان جنگل ها، مراتع و آبخیزداری برای مدیریت توسعه و تامین مواد اولیه صنایع چوب و کاغذ کشور»، اولین همایش ملی تامین مواد اولیه صنایع چوب و کاغذ کشور- دانشگاه گرگان.

مجنونیان، هنریک (1373). «نقش تعیین کننده حفاظت درجلوگیری از روند تخریب طبیعت و منابع زنده منطقه آسیا و اقیانوسیه)»، نشریه محیط زیست ، جلد6 ، شماره اول.

هدایتی، محمد علی، (1381)؛ «بررسی جنگل شناسی صنوبرکاری­های شمال ایران»، نشریه جنگل و مرتع ، شماره. 55.

Blaikie, P., Cannon, T., Davis, I. & Wisner, B., At Risk: Natural Hazards, People’s Vulnerability and Disasters, Routledge: London, 1994.

Endter-Wada, J. & Blahna, D.J., Linkages to the public lands: A framework for social assessment and impact analysis on public lands. In Proc. Int’l Symp. Soc. & Res. Mgt., Keystone, CO, 2004.

Mekbeb1, E. T., Lilieholm2 R. J., Blahna3 , D. J. & L. E. Kruger3 (2009) Resource use, dependence and vulnerability: community-resource linkages on Alaska’s Tongass National ForestWIT Transactions on Ecology and the Environment, Vol 122, pp 265-272.


[1] . McCool

[2] . Endter-Wada, J. & Blahna, D.J.,

[3] . “Linkages to Public Lands” (LPL)

استفاده از مطالب با ذکر منبع آزاد است.
متون سیاستی منتشر شده در شمس، بیانگر دیدگاه نویسندگان بوده و لزوما نظر این شبکه نیست.

نظرات

  • مخاطبان گرامی، برای انتشار نظرات لطفا نکات زیر را رعایت فرمایید:
  • 1- نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • 2- نظرات حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های اسلامی منتشر نمی‌شود.
  • 3- نظرات پس از ویرایش ارسال می‌شود.
با تشکر، نظر شما پس از تایید در سایت نمایش داده می‌شود.